
سلام ^^❄💎
و بلهههه پوستر داستان تغییر کرد❄💎
احساس میکنم این بیشتر بهش میاد به هر حال....یک عذرخداهی بابت دیر گذاشتنش ولی امیدوارم خوشتون بیاد :..) ❄💎
راستی شرط برای قسمت بعدی (چه ماه کامل باشه یا سکوت مرگ) ۱۰ تا نظره❄
باید ببینم هستن کسایی که هنوز این داستانو دنبال میکنن؟ :..) ❄💔
دیگه حرف زیادی نمیزنم بفرمایید ادامه❄💎

سلام به همگی ^^❄💎
بفرمایید اینم قسمت جدید ^^❄💎
پیشاپیش یلداتونم مبارک اینم هدیه یلدای من 😉❄💎✋
*نظر فراموش نشه❄💎*

سلام ^^❄💎
خبب بالاخره تموم شددد! و نوشتمشششش...هوف...🙂❄
خیلی هاتون توی نظرسنجی گفتین اینو بذارم و گذاشتم •^• ❄داستان بعدی که میذارم ماه کامله...راستی ماه کامل رو به اتمامه :) ❄💎✋
و اینکه...بفرمایید ادامه ^^❄💎
انتظار دارم این همه که گفتن سکوت مرگ برای این پارت هم نظر بذارن لطفا :..) ❄💎
خب دیگه بفرمایید ^^❄💎👇

سلام به همه ^^ ❄
خب خب من اومدم با قسمت جدید سکوت مرگ...و قراره داستان بعدی خون باشه (احتمالا :..) )❄
راستی سال جدید پیشاپیش مبارک...🙂❄
بفرمایید ادامه...❄

سلام :) ظهرتون بخیر❄
بالاخره قسمت ۱۵ رو نوشتم...و باید بگم از این قسمت به بعد هیجان داستان میره بالا :) و جالب میشه...😁❄
خب زیاد حرف نمی زنم بفرمایید ادامه😁❄

سلامممم من برگشتممممم😄😄❄ با قسمت جدید سکوت مرگ...
خدایی چند وقته ننوشتم و منتظر موندین؟ @^@💔💔❄
خب...راستش یک چیزی باید بگم سکوت مرگو خلاصه کردم...یعنی دیگه مثل قبل با جزییات زیاد نیست و در نتیجه (از بس درس خوندم اینطوری شدم TwT) خیلی زودتر تموم میشه...اما خب بعضی قسمت نیازه با جزییات باشه تا بهتر بفهمین...برای همین بعضی پارت ها جزییاتش کامله🙂❄و راستی اگه یادتون نیم یاد چی شده توصیه می کنم یک نگاه به قسمت قبل بندازین...(پارت جدید ماه کامل نیز در راه است TwT❄💔)
و اینکه...
نظر فراموششش نشههههههههههه❄❄😁
میدونم محو بودم ولی خواهشا شما محو نشین TwT💔❄

سلام😈🔪
اومدم با پارت جدید این قسمت...راستییییی توی این قسمت شخصیت جدید وارد میشود😌 که شاید خیلی ها منتظرش بودین...
از این قسمت به بعد داستان قراره خیلی خفن بشه...تا اینجا فقط کسل کننده یا دردناک بوده...ولی از اینجا به بعد قراره حسابی شاخ در بیارین😈❄
ماه کامل و جادوی عشق هم به زودی میذارم😄❄منتظر باشین...
بگذریمممم برین ادامههه😁😁❄

سلام صبحتون بخیر🙂❄
گفته بودم قراره بذارم...خب اینم قسمت جدید...راستی یک فلش بکم تو راهه😅❄ خب خسته اتون نکنم بفرمایید ادامه...

سلام چطورین😁☄
من الیکا هستم...صمیمی ترین دوست ماریا آیس😅☄
راستش ماریا رفته ماموریت و من به جای اون این دو تا داستان سکوت مرگ و جادوی عشق رو نوشتم😌 تازه خیلی قشنگ تر هم نوشتم😌 فقط برگشت بهش نگین😐 میاد کلی دوباره سرم غر میزنه...😑💔☄
بفرمایین ادامه ماریا اومد فقط بهش بگین منم می تونم نویسنده خوبی باشم😐💔☄
بگذریم امیدوارم خوشتون بیاد😉😉☄


سلام مجدد😁❄ اینم قسمت جدید سکوت مرگ...
این قسمت نیازی نیست فرار کنم چون یک نفر دیکه فرار میکنه😌❄
الیکا: هعییی😑
ماریا: برو بگیر بخواب😐 تازه از خواب بیدار شده...
الیکا: (در حال خمیازه کشیدن) کی گفته تازه از خواب بیدار شدم؟؟
ماریا: بیخیال😐❄ شما بفرمایید ادامه و امیدوارم خوشتون بیاد😅❄❄

سلام🙂❄ اینم پارت جدید😉
من سر این پارت باید فرار کنم😐😂😂😂فقط منو نکشین باشه؟؟
الیکا: تو رو خدا بریزین سرش بکشینش من راحت شم😐🔪
ماریا: 😐😐بفرمایید ادامه😊❄

این پارت رو بعد ۱ قرن گذاشتم😐💔 میبخشید😁
الیکا: تو رو خدا دوباره شروع نکن برید ادامه لطفا این میخواد همینطوری هی حرف بزنه واستون😑
ماریا: اهم😐 نخیر هم...میخواستم بگم برن ادامه داستان رو بخونن فقط میخواستم بگم نظر فراموش نکنن🙂
الیکا: 😶آره اینو خوب گفتی...نظر یادتون نره😁 بفرمایید ادامه...

از بس که پارت های ماه کامل رو طولانی می نویسم...عادت کردم کلا طولانی بنویسم😐💔 از این به بعد پارت های سکوت مرگ هم طولانی تر میشن😁❄

خب گرامیان😈🔪❄ این پارت شخصیت منفی جدید هم داریم😉 علاوه بر exe😒💔ولی جدا فکر کنم کوتاه ترین پارت ها مال این داستان😶💔
درباره پارت ۱۰ داستان ماه کامل...بنویسمش میذارمش😐💔😅
خب بگذریم برین بخونین😁امیدوارم خوشتون بیاد😅❄

سلام بر هگمی😅❄ این قسمت آخرین قسمتیه که از داستان سکوت مرگ نوشتم و از اینجا به بعدش باید بنویسم....درباره قسمت ۹ ماه کامل🙂💔 راستش من مریض شدم...(شاید کرونا باشه🙂💔) هر وقت حالم به اندازه ای خوب شد مطمئن باشین در بهترین حالت سعی می کنم بیشترین قسمت های داستان هارو بنویسم🙂💔 پس اگه تاخیر داشتن به بزرگواری خودتون ببخشید🙂❄

سلامی مجدد😁❄ اینم قسمت بعدی....ولی از اینجا به بعد داستان یکمی جدی میشه🙂 ولی با این وجود از قسمت ۵ به بعد باید شروع کنم به نوشتن😑💔
و همچنین ادامه داستانای دیگه رو😐💔

خب گرامیان من😈🔪 این پارت قراره اتفاقای جالبی توش بیوفته...پس از دست ندین😈 (یک عوضی وارد داستان میشه😐🔪) خلاصه برید ادامه....امیدوارم خوشتون بیاد😉❄
سلام اینم قسمت بعدی😉❄امیدوارم خوشتون بیاد...راستی یک تک پارتی سونامی هم قراره بنویسم...(از اون داستان بدون اسم جدا هست...یعنی اون یک داستان دیگه هست😐💔)
خلاصه برید ادامه و امیدوارم خوشتون بیاد😅❄

سلام به همگی...اینم قسمت اول داستان سکوت مرگ از فصل ۲😁❄امیدوارم خوشتون بیاد....سعی می کنم قسمتاشو به موقع بذارم ولی ممکنه هم نشه😐💔(بابت یک مدت محو بودنم در افق معذرت میخوام TwT)

برید ادامه...❄
خب اینم قسمت آخر🙂 بفرمایید بخونین...امیدوارم خوشتون بیاد🙂 ف۳ط بابت تیکه آخر داستان شرمنده😐😐🔪🔪🔪خودمم اعصابم سرش خورد شد...😐🔪❄

راستی....داستان ماه کامل رو نمی تونم زود زود بذارم شرمنده🙂❄
سلام مجدد🙂 بابت دیر شدن این قسمت شرمنده یک مشکلی پیش اومده بود واسه همون دیر شد....الان این پارت رو بخونین میبینین پارت اول ماه کامل رو هم میذارم🙂❄❄راستی ۱ پارت دیگه مونده تا این داستان هم تموم بشه🙂❄پس فعلا...

قسمتی بس هیجان انگیز که منتظرش بودین😁😁❄❄ برین ادامه حرف اضافه نمی زنم...ولی یک سوپرایز دارم براتون😁❄
راستی داستان سکوت مرگ ۲ پارت دیگه تموم میشه😅❄

خب اینم قسمت جدید😁❄ توی این قسمت اتفاقی که منتظرش بودین میوفته😁❄ بیشتر از این لو نمیدم...برین بخونین🙂❄...

این هم قسمت بعدی 🙃💔 از اینجا به بعد می رسیم به جاهای خفن😁❄ قراره از exe هم انتقام گرفته بشه پس غصه نخورین🙂❄ به هر حال....بفرمایید ادامه😁 امیدوارم از این قسمت خوشتون بیاد🙂❄

بابت دیر شدن این قسمت شرمنده🙂💔 یکمی امروز سرم شلوغ شد و یک امتحان هفت خان رستمی رد کردم😑💔 برای همون
خب بگذریم...برین ادامه😁و راستی داریم می رسیم به جاهای باحالش😉❄

خب...این قسمت یکمی باحاله😁 برین بخونین...و بابت دیر شدن این قسمت شرمنده😑💔

بفرمایید ادامه...فقط بابت سوتی بزرگ این قسمت شرمنده🙂💔 ببخشید دیگه....از بس نوشتم یادم رفت به اون نکته توجه کنم و دیگه سوتی شد😑💔 دیگه حرف کافیه برین بخونین...منم بعد امتحانم برم داستان زینب جون و بخونم😁 تا الان وقت نشد😐💔

بسیار خب اینم قسمت جدید😅 بفرمایید ادامه....
و اینکه میخوام یک داستان جدید بنویسم...احتمالا تک پارتی باشه ولی ممکنه چند پارتی هم بشه...بازم مطمئن نیستم..🙂فعلا برین ادامه😅❄
