هههللللوووو فرشته کوچولای من...🤗🤗
کارمن کاربُنی تون برگشته 😂(لقبی که بچهها بهم دادن)
خب...بعله...از مسافرت برگشتم...البته دیروز...ولی چون خیلی خسته بودم دیگه نتونستم داسی بزارم و کامنت بزارم براتون گلای من...✊🏻
ولی امروز همهی داستان ها خوانده شدند و به همتون میگم : خخخخخخخییییییییللللللیییییییی عععااااللللیییییییی بببببببوووودددددددننننننن🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻
....
اگه دیدید کامنت نزاشتم اینم برای همتون سوییتی های من
خب اسموتی های خوشمزهی من براتون داسی رو نوشتم و برید بخونید
لطفا نظر فراموش نشه 🥺🙏🏻
(اگه نظرات پایین ۵ تا باشه خبری از وایت رز نیست 😁)

هههللللوووو ببااددیییززررر جججووننن
خب هانیها من با کلی زحمت و تلاش این داستان رو براتون نوشتم.....چون توی مراسم بودم
پس برید حال کنید....بوس بای 😘
*ویرایش *
<وی یه نگاهی به نظرات می اندازد >
یه نگاهی به شما/=
وی با چشمانی پر از غصه محو میشود (;´༎ຶٹ༎ຶ`)/=
هههللللوووو ببااددیییززررر 🤗
خب دیدم که خیلی وقته این پارت رو نزاشتم گفتم بیام بزارم ☺️
ولی اوضای وب خیلی خرابه...... و من میترسم اگه حرفی بزنم میگن که کار کارمن بودش.....بخاطر همین من دخالت نمیکنم و فقط دارم وظیفهی نویسندگیم رو انجام میدم....🥲
اوکی سرتون رو درد نیارم...😙
برید ادامه!!😝
های بادی🤗🤗
ببینید کی برگشته😘
خب چون آمار این داستان زیاد بود و هم اینکه باید اینو میزاشتم.... براتون نوشتم...🥰.
ولی خداییش دستم شکست🥲😅
خب... برید ادامه 😉

هِلو گایز🤗
اینم از قسمت جدیدم....☺️
امیدوارم که خوشتون اومده باشه 😉

هایᕕ( ᐛ )ᕗ
خب من باز اومدم
با یه خبر اومدم
خب راستش من شخصیتم رو داخل این داستان آوردم....اگه بد شد بهم بگید که حذفش کنم...اوکی؟
خب برید ادامه 😶🌫️

هلو بادی....ببینید کی برگشته😶
بعله....بعداز یک قرن برگشتم😑.....چون زبانم درسش خیلی خیلی خیلی سنگین شده....بعدشم بهمون یه پروژه دادن.....بخاطر همین نتونستم فعالیت کنم 😭
خب برید ادامه 😁
هلو بادی....😇
ببخشید برای اینکه پارت نزاشتم.🥲...چون همه ی ۳ داستانی که نوشته بودم و ذخیره کرده بودم پاک شده بودن.😐😶🤐.😭...ولی امروز این پارت رو نوشتم برای بقیه انشالله فردا....😌
اگه چرت بود ببخشید 😵
پس.....بفرما ادامه🤗

سسسسللللااااامممممم 🤗🤗🤗
چطورید؟ 🤭
* وی از هتل بیرون میآید.....تاکسی میگیرد....بعد در وب را باز مینماید.....داخل میشود...و ...... با هزاران هزار نور قرمز بر روی خود مواجه میشود....)😐😑😶
خبخب....میدونم که مرخصیم تموم شد..😏.. چون اینترنتم به طور فاجعهای داغون بود....نتونستم داستانم رو بزارم..🥲..و هم اینکه خدمات هتلشون عالی عالی بودش..🤣
راستی....من شنبه امتحان پایانترم زبان دارم🥲پس...تا شنبه خدافظی 🤗🥲
خب حالا دیگه برید ادامه....هنوز به جاهای حساسش نرسیده 😈

هلو هلو🤞🏻
شبتون بخیر و همچنین محرمتون 🥲
اینم از قسمت جدیدم.....
فقط باید بگم تا روز دوشنبه ازم توقع فعالیت نداشته باشید.🙌🏻
..چون امتحان زبان دارم 😭😭
فقط برامدعا کنید 🤧
بههرحال...بفرمایید ادامه
هلو هلو🤗
این از داستان جدیدم😁
قرار بود که این یه تک پارتی باشه 😊
اما گفتم که یه داستانش کنم بهتره....😶
اینم پسترش هست 🙂🤭😅
