داستان دو عاشق پارت ۱۱

هههللللوووو فرشته کوچولای من...🤗🤗

کارمن کاربُنی تون برگشته 😂(لقبی که بچه‌ها بهم دادن)

خب...بعله...از مسافرت برگشتم...البته دیروز...ولی چون خیلی خسته بودم دیگه نتونستم داسی بزارم و کامنت بزارم براتون گلای من...✊🏻

ولی امروز همه‌ی داستان ها خوانده شدند و به همتون میگم : خخخخخخخییییییییللللللیییییییی عععااااللللیییییییی بببببببوووودددددددننننننن🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻🫶🏻

‌....

اگه دیدید کامنت نزاشتم اینم برای همتون سوییتی های من

خب اسموتی های خوشمزه‌ی من براتون داسی رو نوشتم و برید بخونید

لطفا نظر فراموش نشه 🥺🙏🏻

(اگه نظرات پایین ۵ تا باشه خبری از وایت رز نیست 😁)

ادامه مطلب

[ جمعه یازدهم فروردین ۱۴۰۲ ] [ 15:6 ] [ carmen ] [ ]
داستان دو عاشق قسمت ۱۰

هههللللوووو ببااددیییززررر جججووننن

خب هانیها من با کلی زحمت و تلاش این داستان رو براتون نوشتم.....چون توی مراسم بودم

پس برید حال کنید....بوس بای 😘

*ویرایش *

<وی یه نگاهی به نظرات می اندازد >

یه نگاهی به شما/=

وی با چشمانی پر از غصه محو میشود (;´༎ຶٹ༎ຶ`)/=

ادامه مطلب

[ دوشنبه هفتم آذر ۱۴۰۱ ] [ 18:10 ] [ carmen ] [ ]
داستان دو عاشق پارت ۹

هههللللوووو ببااددیییززررر 🤗

خب دیدم که خیلی وقته این پارت رو نزاشتم گفتم بیام بزارم ☺️

ولی اوضای وب خیلی خرابه...... و من میترسم اگه حرفی بزنم میگن که کار کارمن بودش.....بخاطر همین من دخالت نمیکنم و فقط دارم وظیفه‌ی نویسندگیم رو انجام میدم....🥲

اوکی سرتون رو درد نیارم...😙

برید ادامه!!😝

ادامه مطلب

[ جمعه ششم آبان ۱۴۰۱ ] [ 16:7 ] [ carmen ] [ ]
داستان دو عاشق ❤️‍🩹قسمت ۸

های بادی🤗🤗

ببینید کی برگشته😘

خب چون آمار این داستان زیاد بود و هم اینکه باید اینو میزاشتم.... براتون نوشتم...🥰.

ولی خداییش دستم شکست🥲😅

خب... برید ادامه 😉


ادامه مطلب

[ دوشنبه یازدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 23:11 ] [ carmen ] [ ]
داستان دو عاشق ❤️‍🩹قسمت ۷

هِلو گایز🤗

اینم از قسمت جدیدم....☺️

امیدوارم که خوشتون اومده باشه 😉


ادامه مطلب

[ شنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 17:5 ] [ carmen ] [ ]
داستان دو عاشق ❤️‍🩹قسمت ۶

هایᕕ( ᐛ )ᕗ

خب من باز اومدم

با یه خبر اومدم

خب راستش من شخصیتم رو داخل این داستان آوردم....اگه بد شد بهم بگید که حذفش کنم...اوکی؟

خب برید ادامه 😶‍🌫️


ادامه مطلب

[ جمعه یازدهم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 16:36 ] [ carmen ] [ ]
داستان دو عاشق ❤️‍🩹قسمت ۵

هلو بادی....ببینید کی برگشته😶

بعله....بعداز یک قرن برگشتم😑.....چون زبانم درسش خیلی خیلی خیلی سنگین شده....بعدشم بهمون یه پروژه دادن.....بخاطر همین نتونستم فعالیت کنم 😭

خب برید ادامه 😁

ادامه مطلب

[ جمعه چهارم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 14:26 ] [ carmen ] [ ]
داستان دو عاشق ❤️‍🩹 پارت ۴

هلو بادی....😇

ببخشید برای اینکه پارت نزاشتم.🥲...چون همه ی ۳ داستانی که نوشته بودم و ذخیره کرده بودم پاک شده بودن.😐😶🤐.😭...ولی امروز این پارت رو نوشتم برای بقیه انشالله فردا....😌

اگه چرت بود ببخشید 😵

پس.....بفرما ادامه🤗


ادامه مطلب

[ چهارشنبه بیست و ششم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 19:48 ] [ carmen ] [ ]
داستان دو عاشق ❤️‍🩹قسمت ۳

سسسسللللااااامممممم 🤗🤗🤗

چطورید؟ 🤭

* وی از هتل بیرون می‌آید.....تاکسی می‌گیرد....بعد در وب را باز می‌نماید.....داخل می‌شود...و ...... با هزاران هزار نور قرمز بر روی خود مواجه می‌شود....)😐😑😶

خب‌خب....میدونم که مرخصیم تموم شد..😏.. چون اینترنتم به طور فاجعه‌ای داغون بود....نتونستم داستانم رو بزارم..🥲..و هم اینکه خدمات هتلشون عالی عالی بودش..🤣

راستی....من شنبه امتحان پایانترم زبان دارم🥲پس...تا شنبه خدافظی 🤗🥲

خب حالا دیگه برید ادامه....هنوز به جاهای حساسش نرسیده 😈


ادامه مطلب

[ پنجشنبه بیستم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 11:50 ] [ carmen ] [ ]
داستان دو عاشق ❤️‍🩹 قسمت ۲

هلو هلو🤞🏻

شبتون بخیر و همچنین محرمتون 🥲

اینم از قسمت جدیدم.....

فقط باید بگم تا روز دوشنبه ازم توقع فعالیت نداشته باشید.🙌🏻

..چون امتحان زبان دارم 😭😭

فقط برام‌دعا کنید 🤧

به‌هرحال...بفرمایید ادامه


​​​​​​​

ادامه مطلب

[ یکشنبه نهم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 23:35 ] [ carmen ] [ ]
《 داستان دو عاشق ❤️‍🩹》قسمت 1

هلو هلو

اینم‌ از قسمت اول داستانم....

ادامه مطلب

[ چهارشنبه پنجم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 16:1 ] [ carmen ] [ ]
داستان دو عاشق ❤️‍🩹....مقدمه

هلو هلو🤗

این از داستان جدیدم😁

قرار بود که این یه تک پارتی باشه 😊

اما گفتم که یه داستانش کنم بهتره....😶

اینم پسترش‌ هست 🙂🤭😅

 

ادامه مطلب

[ سه شنبه چهارم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 16:15 ] [ carmen ] [ ]
آخرین مطالب