قلب دو رنگ

خب... متن زیر...

(خودم رو جای شخصیتی که بعدا میفهمید جا زدم و داستان رو از زبون اون میگم براتون)

اما اگه ذهن منو ببینی شاید بفهمی بخوام با اون اگزی چیکار کنم*جدی شدن+خنده ای اکس ای*

بزار با رسم شکل بهت توضیح بدم*کشیدن یه قلب که توش استخون یه جمجه فرو رفته و اون قلب بر اثر آتیش سیاه شده زیر اون قلب چندتا تیغ هستن که قلبو سوراخ کردن+یه دست داره قلبو فشار میده تا متلاشی شه+کشیدن یه قبر که روش نوشته R I P exie*

مطمئن باش به زودی این صحنه رو تو واقعیت میبینی... کارت تموم شد بیا بخواب... شبت بخیر*رفتن به سمت اتاق+بستن در*

*صدای باز کردن در اتاق اگزی میاد+اون تو خوابه+به آرومی میرم داخل و در رو میبندم*

*چند دقیقه میگذره و صدایی نمیاد...*

*تو پشت پرده ای و نمیتونی ببینی+یهو خون میریزه رو پرده+اگزی بلند داد میزنه و سعی میکنه جاغو رو از سینش خارج کنه+یهو چندتا رشته تاریک ظاهر میکنم...*

*اگزیو میکوبونم زمین+با اشاره چشم چاغو رو تکون میدم رو سینش+ترس تو چشمات موج میزنه*

*قفسه سینشو میشکنم+قلبش معلومه+اگزی با درد زیاد سعی میکنه خودشو ترمیم کنه اما نمیتونه +التماس میکنه که ولش کنم*

*با دست قلبشو میکنم+چنان جیغی میکشه که کل اکیپ میان تو اتاق*

*سرشو از تنش جدا میکنم+لباش هنوز تکون میخورن+با یه ورد کل سرشو از بین میبرم فقط جمجمه اش میمونه*

*جمجمشو کوچیک میکنم+فرو کردنش تو قلبش+با فشار زیاد از اونور قلبش میزنه بیرون+انداختن قلبش رو استخون های شکسته شده دندش که زدن بیرو و تیزن+فرو رفتن استخون ها توش*

*یه نفس عمیق کشیدن+برگشتن+با ظاهر خون آلود و دستای خونی نگاه کردن به اگزا* من یه روانیم*به آروم از اتاق میرم بیرون+برداشتن چاغو+میخوام چاغو رو فرو کنم تو سرم*

باورم نمیشه من اینکار رو کردم... چجور تونستم

*پاک کردن خونا*

(روند اصلی داستان اینجوری نیست!)

... ... ... ...

این بخشی فشرده و چکیده از داستانه که قراره یه داستان جنایی، ماجراجویی و اکشن باشه... بهتون قول میدم خوشتون بیاد

اما...

چون در ایام مدارس هستیم و امتحانای ترمم نزدیکه و منم رشته تجربی هستم ممکنه یکم دیر بیاد ولی قول میاد زوتر براتون بزارم... با کامنتاتون بهم انرژی بدین تا زودتر براتون بنویسم🌹✨

[ یکشنبه نهم آذر ۱۴۰۴ ] [ 23:52 ] [ ابولفضل ] [ ]
آخرین مطالب