سلام به همگی❄✋
اومدم یک موضوع مهم رو بگم...چون احساس کردم نیاز هست...❄💎
درباره داستان خونه🍷❄
باید بگم فعلا قراره نوشتن داستان خون رو متوقف کنم...چون امسال یک سال سختی برای من هست...و واقعا نمی تونم ۳ تا داستان باهم بنویسم...برای همین فعلا داستان خون متوقف میشه❄
البته نگران نباشینا❄😅ماه کامل آخراشه...احتمالا توی ۳ یا ۴ قسمت دیگه تموم میشه❄ به محض اینکه ماه کامل تموم بشه جایگزین اون داستان خون رو ادامه میدم❄💎✋
ممنونم از همتون که درک میکنین ^^❄💎💎و ممنون که وقت میذارین و نظر میدین ^^❄💎💎

سلاممم ^^❄💎
بالاخرهه نوشتمشش..هوف..❄
نمی دونم ولی شاید خیلی منتظرش بودین😅❄
خب اینم از این قسمت ^^❄
از قسمت بعدی اتفاقات خفنی خواهد افتاد...😉❄
خب دیگه حرف اضافه بسه...بفرمایین ادامه ^^❄

سلام😁❄
خب دروغ چرا...داشتم وسوسه میشدم بذارم...و خب...گذاشتم😁❄💎
توی این داستان با روی جدید از سونیک آشنا میشین😈❄(وی روی سونیک ونیتی کراش زده است...T^T)
به هر حال برین ادامه...

سلام😁✋❄
من اومدم با داستان جدید...داستان خون🍷😈❄و همون داستان جدیدی که گفتم😈❄🔪🍷
اهم...اینو گذاشتم چون میدونم خیلی وقته داستان نذاشتم برای همین گفتم اینو بذارم تا وقت کنم برم ماه کامل و سکوت مرگو بنویسم😶❄✋
خببب...چند نکته:
* این داستان شیپ خاصی نداره :)
*توی این داستان خون زیاده :) (اسمشم خونه -__-)
*اهم...بقیه اشم خودتون در ادامه میفهمین 😁❄✋ بفرمایین ادامه...
❄نظر فراموش نشه😉❄