داستان سرنوشت قسمت نوزدهم

( داستان از زبان سونیک )

اون نقاب دار قطعا اینفینیت بود ( مطمئن نباش برادر من 😐 )

یهو به پرواز در اومد و به سمتم اومد تا سریع منو بزنه ولی من جاخالی دادم .

یک چیزی راجبش درست نبود . اینفینیت خیلی سریع بود و راحت می تونست من رو شکست بده . ( سخنی از آلبرت انیشتین 😐 )

یعنی ممکنه قدرتش کمتر شده باشه ؟ ( نه ، کم نشده 😐 می فهمی چرا 😐 حالا تو یکم بزنش بد قضاوت کن 😐 )

توی همین فکر بودم که اون منو با قدرتش برد روی هوا .

حس می کنم بدنم بی حس شده . نمی تونم حرکت کنم ! این جزو توانایی هایش نبود !

( اگه بازی رو دیده باشید اینفینیت سونیک رو برد روی هوا ولی سونیک می تونست دست و پاش رو تکون بده ولی اینجا نمی تونه . دلیل به زودی مشخص میشه ولی نه این قسمت 😈 چی فکر کردید ؟ 😈 من انقدر سریع ماجرا رو لو نمیدم 😈 )

این دفعه مستقیم اومد سمتم و محکم منو پرت کرد . خوردم به یک صخره و اون صخره هم بخاطر سرعت پرتاب شدنم تکه تکه شد !

دوباره خواست حمله کنه که ناگهان شدو اومد و اون رو انداخت زمین ‌‌. شدو نقاب رو برداشت و گفت: مگه نگفتم صورت رقت انگیزت رو دیگه به من نشون نده ....

( این حرف رو شدو توی ایپزود شدو سونیک فورسز که فقط نسخه ادیشن بونز داره گفت )

( داستان از زبان روژ )

خب ، خب ! فکر می کنید کی تونسته طبقه بالای تخت رو تصاحب کنه ؟ معلومه که منم . یک احمق نمی تونه من رو شکست بده !!!

من : هه هه هه ! قرمز خان اون پایین چطورن ؟ راحتین دیگه نه ؟ اگه جوابتون نه هست آفتاب هم براتون بیارم ؟

ناکلز : خفه شو هر*زه خانم ! من به دو دقیقه استراحت نیاز دارم . یا کپه ات رو بذار یا ....

من : یا چی ؟ می خوای چیکار کنی ؟ دستت رو روی یک خانم محترم بلند کنی ؟ بیچاره !

ناکلز : Just shut up and let me sleep!

من : خفاش ها شب ها نمی خوابن ! خبر نداشتی ؟ چقدر احمقی !

ناکلز : تو !!! یک خفاش نشونت بدم که کابوس ببینی !

( داستان از زبان امی )

لباس راحتی پوشیدم و در اتاق رو باز کردم . آقای سونیک دم در نبود .

( امی تازه اومده غریبی می کنه . یکم دیگه بمونه سونیک رو سونیک صدا می کنه نه آقای سونیک . )

شاید کار داشته . به هر حال در اتاق رو بستم و نشستم روی تخت . چند ثانیه از نشستنم نگذشته بود که صدای در زدن اومد . در رو باز کردم . اون دختره ، روژ بود .

روژ : های هانی ! می تونم بیام توی اتاقت ؟ عجله دارم !

من : باشه ، بیا تو . مشکل چیه ؟ می تونم کمکت کنم ؟

روژ اومد تو و در یک ثانیه بال هایش رو باز کرد و غیب شد !

در رو بستم و رفتم تا دنبال روژ بگردم . دوباره صدای در زدن اومد .

؟؟؟ : در رو باز کن ! سریع ! می دونم اونجاست ! یالا !

صدای یک پسر بود . سریع دویدم و در رو باز کردم . یک پسر با تیغ های قرمز بود . فکر کنم اسمش ناکلز بود ؟

من : سلام آقای ناکلز ! مشکلی ....

اون منو سریع زد کنار و داشت همه جای اتاق رو می گشت !

ناکلز : کجا قایم شدی ؟ ماریا ندارم فقط بیا بیرون ! به نفعته !

روژ : نیازی نمی بینم عزیزم ! می خوای چیکار کنی مثلاً ؟ بیا جلو !

روژ اومد بیرون و با ناکلز رو در رو شد ! افتادن به جون هم و همو میزدن .

داشتم می رفتم تا جداشون کنم که بلیز و کیریم سر رسیدن .

بلیز : ودف ؟

کیریم : اینجا چه خبره خانم امی ؟


اگه می خواید بدونید چرا از این همه نفر بلیز و کیریم اومدن دو تا دلیل داره .

یک : من مثل ایسایاما که از جان خوشش میومد از بلیز و کیریم خوشم میاد .

دو : نزدیک ترین اتاق به اتاق سونیک و امی اتاق بلیز و کیریمه . پس اگه سر و صدایی بیاد اولین افرادی که می شنون بلیز و کیریمن .

اگه می خواید بپرسید الان کیریم کجاست داره تکالیفمو می نویسه .

من : کیریم ! دستور زبان بیت ۶ درس ۱ رو نوشتی ؟

کیریم : دارم می نویسم . دو دقیقه امون بده .

به هر حال امیدوارم از این قسمت خوشتون اومده باشه .

[ شنبه شانزدهم مهر ۱۴۰۱ ] [ 15:41 ] [ ریحانه ] [ ]
آخرین مطالب