الماس دریا پارت 14

از زبان امی /:

بعد از اینکه از اتاقش خارج شدم به سمت عرشه کشتی حرکت کردم و........

بلهههههههههههههه !

باز این سیلور اون دهن گندش رو باز کرد 😑

سیلور :(( خشکیییییی!)).

یکدفعه شدو از پشت سکان کشتی گفت :(( دو دقیقه می‌بندی ؟؟!! )).

به جلوی کشتی نگاه کردم واقعاً خشکی بود !

چند دقیقه بعد /:

به خشکی رسیدیم و لنگر انداختیم ، از کشتی پیاده شدیم و منم رفتم کمی اطراف رو بررسی کنم........انگاری که هیچ کسی اینجا نیست.

یکدفعه شدو اومد کنارم و گفت :(( پرنده ام پر نمیزنه )).

من :(( آره خیلی خلوته )).

شدو می‌خواست چیزی بگه که یکدفعه سیلور عین سگ هار ارمنستانی اومد کنارمون و گفت :(( بنازم داداش 🤩 )).

من و شدو هم حدود دو هزار سال نوری پریدیم هوا و با کله عین نارگیل افتادیم زمین .

من و شدو :(( اخخخخخ عوضی !!! )).

سیلور:(( امممممم امممممم خببببببببببب....... اجازه هست بگم شرمنده ؟)).

شدو از روی زمین بلند شد و گفت :(( می‌دونی چیه ؟)).

سیلور :(( چیه ؟ )).

شدو :(( کم کم دارم فکر می‌کنم که باید یک تابوت برات سفارش بدم ! 😠)).

سیلور :((😐)).

شدو :((😠)).

سیلور :((😐)).

شدو :((😠)).

سیلور :((😐)).

شدو :((😠)).

من اون وسط :((😑)).

من :(( آقایون !)).

اونا :(( چیه ؟ )).

من :(( میشه بیخیال این قضیه بشیم و بریم اطراف رو چک کنیم ؟ )).

اونا هم سری تکون دادن و شروع به حرکت کردن.

چند دقیقه بعد /:

همه‌جا رو چک کردیم ولی هیچی اینجا نیست .

بلیز :(( رفقا من که چیزی نمی‌بینم شما چی ؟ )).

ما هم سرمون رو به نشونه نه تکون دادیم.

من :(( یک لحظه وایسا !)).

همه بهم نگاه کردن.

ادامه دادم :(( اصلأ اینجا کجاست و ما اینجا داریم دنبال چی می‌گردیم ؟)).

هیچ کس هیچ جوابی نداد یکدفعه تیلز گفت :(( بچه ها اینجا مقصدیه که کاپیتان روی نقشه مشخص کرده !)).

همه با تعجب به تیلز نگاه کردیم .

ناکلز :(( آخه اینجا چی داره که کاپیتان می‌خواسته بیایم اینجا ؟ اینجا هیچ اثری از زندگی مشاهده نمیشه !)).

سیلور :(( تازه دستشویی هم نداره ! )).

بقیه دخترا هم میخواستن چیزی بگن که یکدفعه یک صدایی اومد :(( بلاخره رسیدیم !)).

به کشتی نگاه کردم....سونیک؟

سونیک داشت به آرومی از کشتی پیاده میشد که شدو رفت سراغش و گفت :(( چیکار می‌کنی ؟ )).

سونیک با خنده گفت :(( دارم پیاده میشم مشکلیه ؟))

تیلز هم رفت کنار سونیک و دستش رو گذاشت روی شونش و گفت :(( کاپیتان تو زخمی شدی و کلی خون ازت رفته باید توی کشتی بمونی و استراحت کنی !)).

سونیک :(( نخوندم 🗿 )).

WTF!!!!!

این نخوندم دیگه چه صیغه ایه ؟؟؟

سونیک هم داشت همینطور از کشتی خارج میشد که یکدفعه پاش لیز خورد و با کله افتاد توی شنای ساحل .

همه :(( اوووووففففف !)).

سیلور :(( کتلت ماهی شد 😂)).

شدو :(( میخوای کالباست کنم ؟)).

سیلور :(( امممممم....نه من قرمه سبزی رو ترجیح میدم 😁)).

ناکلز :(( منم کوکو سیب‌زمینی رو ترجیح میدم 🤤)).

د کارد بخوره به اون شکمتون ، کاپیتان شما الان تا ناموس رفته زیر شن اونوقت دارید راجب غذا حرف می‌زنید ؟؟؟

شدو :(( هر دوتاتون خفه !)).

سیلور و ناکلز :(( اووووکیییی)).

شدو رفت سمت سونیک و کمکش کرد که بلند شه ، وا اینا تا همین دیروز به خون همدیگه تشنه بودن الان دارن به همدیگه کمک میکنن ؟؟؟

آخرالزمان شده 😑.

وقتی که سونیک از روی زمین بلند شد با یک لبخند گنده به شدو گفت :(( چه عجب 😁)).

شدو :(( چه مرگته ؟ )).

سونیک :(( میبینم که بلاخره داری یکم به من احترام میزاری ، عجب چیزی 😁)).

شدو :(( فقط میخواستم یک سوالی بپرسم !)).

سونیک :(( چی میگی ؟)).

شدو :(( خب....ما اینجا چه غلطی می‌کنیم ؟؟؟؟؟ )).

سونیک هم که انگار یک چیز خیلی مهمی یادش اومده باشه به سمت جنگلی که جلومون بود حرکت کرد و چند متر مونده به جنگل توقف کرد و گفت :(( خانم ها و آقایون محترم و نامحترم و کسایی که اسمشون رو نمیارم ، امروز ما اینجا جمع شدیم تا.......)).

شدو :(( هی شاعر برره !)).

سونیک :(( جانم ؟)).

شدو :(( وقت ما رو نگیر بگو اینجا کدوم گوریه ؟؟؟)).

سونیک :(( اوه ببخشید....)).

بعد گلوش رو صاف کرد و گفت :(( این شما و جزیره آدمخوار ها ( حیوان خوار ها ) !!!)).

همه :((😐😐😐😐😐😐😐😐😐)).

سونیک :(( چیه ؟ 😁 )).

همه عربده کشیدیم :(( چییییییی؟؟!!!؟!!!!؟؟!؟؟!؟!؟؟!!)).

سونیک :(( هیس می‌شنون !)).

شدو رفت سمت سونیک و گفت :(( تو ما رو اوردی به جزیره آدمخوار ها ( حیوان خوار ها ) ؟؟؟؟؟ )).

سونیک :(( امممممم بله !)).

شدو :(( چی ؟؟؟!!!)).

سونیک :(( ببینید می‌دونم که دیوونگیه.......)).

شدو :(( واقعاً هست !)).

سونیک :(( اما......یک چیزی تو این جزیره آدمخوار ها هست که ما باید اونو به چنگ بیاریم !)).

من :(( و اون چیه ؟)).

سونیک :(( نقشه ای که......مکان الماس دریا افسانه ای رو نشونمون میده !!!)).

سکوت وحشتناکی حکم فرما شد.

سونیک :((......چرا ساکت شدید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ )).

همه :(( بخاطر یک افسانه ما رو اوردی تو دل شیر!؟؟!؟!!)).

سونیک :(( می‌تونم باهاتون روراست باشم ؟ )).

همه :(( 😐 )).

سونیک :(( امممممم آره !)).

همه :((.........‌....)).

من :(( تو دیوونه شدی ؟ )).

سونیک :(( بله ؟ )).

من :(( مسخره بازی رو بس کن سونیک بیا برگردیم تو کشتی و از اینجا بریم !)).

سونیک :(( شرمنده ولی نمیشه !)).

من :(( چرا ؟)).

سونیک :(( چون اول باید اون نقشه رو به دست بیاریم !)).

من :(( آه سونیک الماس دریا یک افسانست همه اینو میدونن !)).

سونیک :(( اما اگه واقعیت داشت چی ؟)).

من :(( سونیک الماس دریا فقط یک قصه کودکانه برای بچه هاست ، اصلأ توی کتاب های تاریخ اصلأ چیزی راجب الماس دریا گفته نشده حتی یک کلمه !)).

سونیک :(( خب چون تاریخ نویسان کمی تاریخ رو تحریف کردن !)).

من :(( اونوقت جنابعالی از کجا اینو میدونی ؟؟؟)).

سونیک :(( امممممم خببببببببببببب مهم نیست بیاید بریم !)).

ناکلز :(( ببخشید کاپیتان کجا ؟)).

سونیک :(( تو دل خطر عزیزجان !)).

بعد هم با سرعت به سمت جنگل حرکت کرد.

چیکار داره میکنه ؟؟؟

شدو هم پشت سرش رفت و منم پشت سر شدو حرکت کردم...... آه سونیک اگه ما رو به کشتن بدی خودم میکشمت احمق !.

ادامه دارد.........

امیدوارم لذت برده باشید⁦❤️⁩

[ شنبه بیست و ششم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 13:40 ] [ اقای A ] [ ]
آخرین مطالب