از زبان امی /:
بعد از اینکه از اتاقش خارج شدم به سمت عرشه کشتی حرکت کردم و........
بلهههههههههههههه !
باز این سیلور اون دهن گندش رو باز کرد 😑
سیلور :(( خشکیییییی!)).
یکدفعه شدو از پشت سکان کشتی گفت :(( دو دقیقه میبندی ؟؟!! )).
به جلوی کشتی نگاه کردم واقعاً خشکی بود !
چند دقیقه بعد /:
به خشکی رسیدیم و لنگر انداختیم ، از کشتی پیاده شدیم و منم رفتم کمی اطراف رو بررسی کنم........انگاری که هیچ کسی اینجا نیست.
یکدفعه شدو اومد کنارم و گفت :(( پرنده ام پر نمیزنه )).
من :(( آره خیلی خلوته )).
شدو میخواست چیزی بگه که یکدفعه سیلور عین سگ هار ارمنستانی اومد کنارمون و گفت :(( بنازم داداش 🤩 )).
من و شدو هم حدود دو هزار سال نوری پریدیم هوا و با کله عین نارگیل افتادیم زمین .
من و شدو :(( اخخخخخ عوضی !!! )).
سیلور:(( امممممم امممممم خببببببببببب....... اجازه هست بگم شرمنده ؟)).
شدو از روی زمین بلند شد و گفت :(( میدونی چیه ؟)).
سیلور :(( چیه ؟ )).
شدو :(( کم کم دارم فکر میکنم که باید یک تابوت برات سفارش بدم ! 😠)).
سیلور :((😐)).
شدو :((😠)).
سیلور :((😐)).
شدو :((😠)).
سیلور :((😐)).
شدو :((😠)).
من اون وسط :((😑)).
من :(( آقایون !)).
اونا :(( چیه ؟ )).
من :(( میشه بیخیال این قضیه بشیم و بریم اطراف رو چک کنیم ؟ )).
اونا هم سری تکون دادن و شروع به حرکت کردن.
چند دقیقه بعد /:
همهجا رو چک کردیم ولی هیچی اینجا نیست .
بلیز :(( رفقا من که چیزی نمیبینم شما چی ؟ )).
ما هم سرمون رو به نشونه نه تکون دادیم.
من :(( یک لحظه وایسا !)).
همه بهم نگاه کردن.
ادامه دادم :(( اصلأ اینجا کجاست و ما اینجا داریم دنبال چی میگردیم ؟)).
هیچ کس هیچ جوابی نداد یکدفعه تیلز گفت :(( بچه ها اینجا مقصدیه که کاپیتان روی نقشه مشخص کرده !)).
همه با تعجب به تیلز نگاه کردیم .
ناکلز :(( آخه اینجا چی داره که کاپیتان میخواسته بیایم اینجا ؟ اینجا هیچ اثری از زندگی مشاهده نمیشه !)).
سیلور :(( تازه دستشویی هم نداره ! )).
بقیه دخترا هم میخواستن چیزی بگن که یکدفعه یک صدایی اومد :(( بلاخره رسیدیم !)).
به کشتی نگاه کردم....سونیک؟
سونیک داشت به آرومی از کشتی پیاده میشد که شدو رفت سراغش و گفت :(( چیکار میکنی ؟ )).
سونیک با خنده گفت :(( دارم پیاده میشم مشکلیه ؟))
تیلز هم رفت کنار سونیک و دستش رو گذاشت روی شونش و گفت :(( کاپیتان تو زخمی شدی و کلی خون ازت رفته باید توی کشتی بمونی و استراحت کنی !)).
سونیک :(( نخوندم 🗿 )).
WTF!!!!!
این نخوندم دیگه چه صیغه ایه ؟؟؟
سونیک هم داشت همینطور از کشتی خارج میشد که یکدفعه پاش لیز خورد و با کله افتاد توی شنای ساحل .
همه :(( اوووووففففف !)).
سیلور :(( کتلت ماهی شد 😂)).
شدو :(( میخوای کالباست کنم ؟)).
سیلور :(( امممممم....نه من قرمه سبزی رو ترجیح میدم 😁)).
ناکلز :(( منم کوکو سیبزمینی رو ترجیح میدم 🤤)).
د کارد بخوره به اون شکمتون ، کاپیتان شما الان تا ناموس رفته زیر شن اونوقت دارید راجب غذا حرف میزنید ؟؟؟
شدو :(( هر دوتاتون خفه !)).
سیلور و ناکلز :(( اووووکیییی)).
شدو رفت سمت سونیک و کمکش کرد که بلند شه ، وا اینا تا همین دیروز به خون همدیگه تشنه بودن الان دارن به همدیگه کمک میکنن ؟؟؟
آخرالزمان شده 😑.
وقتی که سونیک از روی زمین بلند شد با یک لبخند گنده به شدو گفت :(( چه عجب 😁)).
شدو :(( چه مرگته ؟ )).
سونیک :(( میبینم که بلاخره داری یکم به من احترام میزاری ، عجب چیزی 😁)).
شدو :(( فقط میخواستم یک سوالی بپرسم !)).
سونیک :(( چی میگی ؟)).
شدو :(( خب....ما اینجا چه غلطی میکنیم ؟؟؟؟؟ )).
سونیک هم که انگار یک چیز خیلی مهمی یادش اومده باشه به سمت جنگلی که جلومون بود حرکت کرد و چند متر مونده به جنگل توقف کرد و گفت :(( خانم ها و آقایون محترم و نامحترم و کسایی که اسمشون رو نمیارم ، امروز ما اینجا جمع شدیم تا.......)).
شدو :(( هی شاعر برره !)).
سونیک :(( جانم ؟)).
شدو :(( وقت ما رو نگیر بگو اینجا کدوم گوریه ؟؟؟)).
سونیک :(( اوه ببخشید....)).
بعد گلوش رو صاف کرد و گفت :(( این شما و جزیره آدمخوار ها ( حیوان خوار ها ) !!!)).
همه :((😐😐😐😐😐😐😐😐😐)).
سونیک :(( چیه ؟ 😁 )).
همه عربده کشیدیم :(( چییییییی؟؟!!!؟!!!!؟؟!؟؟!؟!؟؟!!)).
سونیک :(( هیس میشنون !)).
شدو رفت سمت سونیک و گفت :(( تو ما رو اوردی به جزیره آدمخوار ها ( حیوان خوار ها ) ؟؟؟؟؟ )).
سونیک :(( امممممم بله !)).
شدو :(( چی ؟؟؟!!!)).
سونیک :(( ببینید میدونم که دیوونگیه.......)).
شدو :(( واقعاً هست !)).
سونیک :(( اما......یک چیزی تو این جزیره آدمخوار ها هست که ما باید اونو به چنگ بیاریم !)).
من :(( و اون چیه ؟)).
سونیک :(( نقشه ای که......مکان الماس دریا افسانه ای رو نشونمون میده !!!)).
سکوت وحشتناکی حکم فرما شد.
سونیک :((......چرا ساکت شدید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ )).
همه :(( بخاطر یک افسانه ما رو اوردی تو دل شیر!؟؟!؟!!)).
سونیک :(( میتونم باهاتون روراست باشم ؟ )).
همه :(( 😐 )).
سونیک :(( امممممم آره !)).
همه :((.............)).
من :(( تو دیوونه شدی ؟ )).
سونیک :(( بله ؟ )).
من :(( مسخره بازی رو بس کن سونیک بیا برگردیم تو کشتی و از اینجا بریم !)).
سونیک :(( شرمنده ولی نمیشه !)).
من :(( چرا ؟)).
سونیک :(( چون اول باید اون نقشه رو به دست بیاریم !)).
من :(( آه سونیک الماس دریا یک افسانست همه اینو میدونن !)).
سونیک :(( اما اگه واقعیت داشت چی ؟)).
من :(( سونیک الماس دریا فقط یک قصه کودکانه برای بچه هاست ، اصلأ توی کتاب های تاریخ اصلأ چیزی راجب الماس دریا گفته نشده حتی یک کلمه !)).
سونیک :(( خب چون تاریخ نویسان کمی تاریخ رو تحریف کردن !)).
من :(( اونوقت جنابعالی از کجا اینو میدونی ؟؟؟)).
سونیک :(( امممممم خببببببببببببب مهم نیست بیاید بریم !)).
ناکلز :(( ببخشید کاپیتان کجا ؟)).
سونیک :(( تو دل خطر عزیزجان !)).
بعد هم با سرعت به سمت جنگل حرکت کرد.
چیکار داره میکنه ؟؟؟
شدو هم پشت سرش رفت و منم پشت سر شدو حرکت کردم...... آه سونیک اگه ما رو به کشتن بدی خودم میکشمت احمق !.
ادامه دارد.........
امیدوارم لذت برده باشید❤️