عشق ممنوعه 💟
از زبان تیلز
وقتی امی بهم زنگ زد داشتم بانک رو نگا میکردم.....: الو ؟ امی ؟
+الو تیلز....کجایی؟
-من بانکم.... برای چی؟
+پس زودباش بیا اینجا.....بدو!
-ببینم چیزی شده ؟
+اگه چیزی نمیشد بهت زنگ میزدم و اینقدر عجله داشتم ؟
-اوکی....حالا کجایی؟
+آزمایشگاه مقاومت
-اوکی الان میآم.....
قطع کردم....یعنی چی شده؟
( خب یه توضیحی درمورد این بانک بدم.....این بانکِ یکی از بزرگترین بانکهای جهانه کع چیزای قیمتی و عتیقه و اینطور چیزا رو توش نگهداری میکنن....حالا چون خیلی بزرگه هرکدوم رفتن یه سمتش و از هم خبری ندارن.........)
از زبان امی
*داخل آزمایشگاه*
مو رو گزاشتم روی دستگاه اسکنر....( از اون دستگاهایی که مثلا ژنتیک اینا رو میگه )دیدم برای .......! ( فک کنم که دیگه شدم کرم ریزون ترین نویسنده....بنظرتون مدالم چه رنگیه ؟ 😅😆😁)
از زبان شدو...
رفتیم روی مانیتور رو دیدیم....چندتا عکس ژنتیک روش بود : 🧬.....: ام تیلز ؟
... این چیه؟...
تیلز : سارق بانک رو پیدا کردم...البته امی پیدا کرده 😆
امی : این ژنتیک همون مبینا ،رومینا، بانا،مانا.....اَه نمیدونم...همون نوهی اگمن دیگه....
سونیک: منظورت میناست؟😏
امی : اصلا به من چه که اون چه گ*هیه...( قابل توجه....ریدر هایی که اسمشون میناست بهشون بر نخوره.....واقعا منظوری ندارم 😐)....
سونیک:😐
شدو:😑
جمع : 😶🤦🏻♀️🤦🏻
تیلز: خعله خب.....بهتره که ...این بحث رو بزاریم کنار...و ...بچسبیم به کارمون....
ناکلز : چشم بسته غیب گفتی 😒
سیلور: ناک......خفه....😑
ناکلز : اوکی بابا 🤐
امی : اگه اجازه بدید داشتم حرف میزدم.....خب..... این فقط ژنتیک اون مبیناِ نیست...
همه : مممیییینننناااااا !!!!!!
امی : من دیگه حرف نمیزنم 😒
جت : ولشون کن....تو حرفاتو بگو.....
امی : هوف...اوکی...
.
.
.
راستش.... برای دو ژنتیکِ...یعن_
سونیک: یعنی چی ؟
رئیس: بچهها......لطفا همگی خفه 🙄
امی : یعنی....... برای مینا.....و......اون هیولای نکبته....
از زبان نویسنده
همگی فهمیدن منظور امی کدوم کله خریه....همونی کع پدر و مادرش رو ازش گرفت....
یه جو ساکتی حکم فرما بود...تا اینکه _
ویوو: حالا..چطوری میتونه .... دوتا ژنتیک برای یه تار مو باشه ؟
کریم : من فکر میکنم که....مینا..... خون اون رو گرفته......و به خودش تزریق کرده.....که مارو گمراه کنه....
مری : یا مگر اینکه.....برعکس ؟
سونیک: هیچ کدومشون.....امی ...نظر خودت چیه؟
امی : مگر اینکه.....اون هیولا......مینا رو....._
همه: خورده باشه !...
رئیس: این غیر ممکنه.....
ماریا:ولی..حالا که ممکنه .....
امی از روی صندلی بلند میشه و میگه : خودم میرم دنبالش....کسی هم حق نداره بیاد دنبالم....
درُ بست و رفت......
از زبان سونیک.....
بعداز اینکه امی رفت بیرون....هممون براش ناراحت بودیم.....تا اینکه: نباید بریم دنبالش ؟
+ نه سیلور....
- ولی بیلز_
+ خودت میدونی....خودت امی رو میشناسی....
-کریم ؟
+هععیی....خب...ولی یه کاری میتونیم بکنیم.....
-مثلا چه کاری آقای مخ ؟
+آه....دیگه من نمیگم !
همه : تتتتییییللللزززززز!!!!
+اوکی.....میتونیم برای امی یه شنود کوچولو وصل کنیم....که وقتی کمک نیاز داشت بتونیم بفهمیم.....یا اینکه بهش لنز بدیم....از اون طریق میتونیم هم بشنویم و ببینیم......فقط مونده یه چیزی.....هوف.....یکی باید زحمت بکشه و بره شنود رو به پیراهنش وصل کنه و یا راضیش کنه که که لنز هارو بزاره....
من : حله داداش.....بده من 😉
بقیه: 😑😶🤨🙍🏻♀️🙍🏻♂️🤦🏻🤦🏻♀️
من : خب چیه ؟
جت : داداش جان....گلم....بنظرت....امی اجازه نمیده بهش دست بزنیم....حالا تو_
ویوو : چطوری میخوای این کارو انجام بدی ؟
من : خبببببب...حالا یه فکری میکنم وسط راه_
*شپلق*
: ششششددددووو!!!!!! چرا میزنی ؟؟!؟!؟
شدو : (لحن سرد و جدی)یک : چون دوست دارم....دو: چون زر میزنی...و سه: چون ابلهی!
ناکلز : خداییش همرو راست گفت ....
سونیک: تعارف نکن.....بفرما امتحانش مجانیه !
ناکلز : نه قربون دستت 😅
شدو : پس خفه😑
ناکلز : اوکی داداش🤐حله 😶🤚🏻
.
.
.
بههرحال رفتم جلوی در امی ( خب راستش اینجا توی سازمان هرکس اتاق جدا از هم داره...)در زدم : بفرما
رفتم ۰....یه نفس عمیق.....و......
ادامه دارد....؟؟