عشق ممنوعه 💟قسمت ۷

عشق ممنوعه 💟

از زبان تیلز

وقتی امی بهم زنگ زد داشتم بانک رو نگا میکردم.....: الو ؟ امی ؟

+الو تیلز....کجایی؟

-من بانکم.... برای چی؟

+پس زودباش بیا اینجا.....بدو!

-ببینم چیزی شده ؟

+اگه چیزی نمیشد بهت زنگ میزدم و اینقدر عجله داشتم ؟

-اوکی....حالا کجایی؟

+آزمایشگاه مقاومت

-اوکی الان میآم.....

قطع کردم....یعنی چی شده؟

( خب یه توضیحی درمورد این بانک بدم‌‌.....این بانکِ یکی از بزرگترین بانک‌های جهانه کع چیزای قیمتی و عتیقه و اینطور چیزا رو توش نگهداری می‌کنن....حالا چون خیلی بزرگه هرکدوم رفتن یه سمتش و از هم خبری ندارن.........)

از زبان امی

*داخل آزمایشگاه*

مو رو گزاشتم روی دستگاه اسکنر....( از اون دستگاهایی که مثلا ژنتیک اینا رو میگه )دیدم برای .......! ( فک کنم که دیگه شدم کرم ریزون ترین نویسنده....بنظرتون مدالم چه رنگیه ؟ 😅😆😁)

از زبان شدو...

رفتیم روی مانیتور رو دیدیم....چندتا عکس ژنتیک روش بود : 🧬.....: ام تیلز ؟

... این چیه؟...

تیلز : سارق بانک رو پیدا کردم...البته امی پیدا کرده 😆

امی : این ژنتیک همون مبینا ،رومینا، بانا،مانا.....اَه نمیدونم...همون نوه‌ی اگمن دیگه....

سونیک: منظورت میناست؟😏

امی : اصلا به من چه‌ که اون چه گ*هیه...( قابل توجه....ریدر هایی که اسمشون میناست بهشون بر نخوره.....واقعا منظوری ندارم 😐)....

سونیک:😐

شدو:😑

جمع : 😶🤦🏻‍♀️🤦🏻

تیلز: خعله خب.....بهتره که ...این بحث رو بزاریم کنار...و ...بچسبیم به کارمون....

ناکلز : چشم بسته غیب گفتی 😒

سیلور: ناک......خفه....😑

ناکلز : اوکی بابا 🤐

امی : اگه اجازه بدید داشتم حرف میزدم‌‌.....خب‌‌..... این فقط ژنتیک اون مبیناِ نیست...

همه : مممیییینننناااااا !!!!!!

امی : من دیگه حرف نمیزنم 😒

جت : ولشون کن....تو حرفاتو بگو.....

امی : هوف...اوکی...

.

.

.

راستش.... برای دو ژنتیکِ...یعن_

سونیک: یعنی چی ؟

رئیس: بچه‌ها......لطفا همگی خفه 🙄

امی : یعنی....... برای مینا.....و......اون هیولای نکبته....

از زبان نویسنده

همگی فهمیدن منظور امی کدوم کله خریه....همونی کع پدر و مادرش رو ازش گرفت....

یه جو ساکتی حکم فرما بود...تا اینکه _

ویوو: حالا..چطوری میتونه .... دوتا ژنتیک برای یه تار مو باشه ؟

کریم : من فکر میکنم که....مینا..... خون اون رو گرفته......و به خودش تزریق کرده.....که مارو گمراه کنه....

مری : یا مگر اینکه.....برعکس ؟

سونیک: هیچ کدومشون.....امی ...نظر خودت چیه؟

امی : مگر اینکه.....اون هیولا......مینا رو....._

همه: خورده باشه !...

رئیس: این غیر ممکنه.....

ماریا:ولی..‌حالا که ممکنه .....

امی از روی صندلی بلند میشه و میگه : خودم میرم دنبالش....کسی هم حق نداره بیاد دنبالم....

درُ بست و رفت......

از زبان سونیک.....

بعداز اینکه امی رفت بیرون....هممون براش ناراحت بودیم‌‌.....تا اینکه: نباید بریم دنبالش ؟

+ نه سیلور....

- ولی بیلز_

+ خودت میدونی....خودت امی رو میشناسی...‌.

-کریم ؟

+هععیی....خب...ولی یه کاری میتونیم بکنیم.....

-مثلا چه کاری آقای مخ ؟

+آه....دیگه من نمیگم !

همه : تتتتییییللللزززززز!!!!

+اوکی.....میتونیم برای امی یه شنود کوچولو وصل کنیم....که وقتی کمک نیاز داشت بتونیم بفهمیم.....یا اینکه بهش لنز بدیم....از اون طریق میتونیم هم بشنویم و ببینیم......فقط مونده یه چیزی.....هوف.....یکی باید زحمت بکشه و بره شنود رو به پیراهنش وصل کنه و یا راضیش کنه که که لنز هارو بزاره....

من : حله داداش.....بده من 😉

بقیه: 😑😶🤨🙍🏻‍♀️🙍🏻‍♂️🤦🏻🤦🏻‍♀️

من : خب چیه ؟

جت : داداش جان....گلم....بنظرت....امی اجازه نمیده بهش دست بزنیم....حالا تو_

ویوو : چطوری میخوای این کارو انجام بدی ؟

من : خبببببب...حالا یه فکری میکنم وسط راه_

*شپلق*

: ششششددددووو!!!!!! چرا میزنی ؟؟!؟!؟

شدو : (لحن سرد و جدی)یک : چون دوست دارم....دو: چون زر میزنی...و سه: چون ابلهی!

ناکلز : خداییش همرو راست گفت ....

سونیک: تعارف نکن.....بفرما امتحانش مجانیه !

ناکلز : نه قربون دستت 😅

شدو : پس خفه😑

ناکلز : اوکی داداش🤐حله 😶🤚🏻

.

.

.

به‌هرحال رفتم جلوی در امی ( خب راستش اینجا توی سازمان هرکس اتاق جدا از هم داره...)در زدم : بفرما

رفتم ۰....یه نفس عمیق.....و......

ادامه دارد....؟؟

[ پنجشنبه بیست و چهارم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 10:58 ] [ carmen ] [ ]
آخرین مطالب