تک پارتی:چون دوست دارم!..

از زبان امی:

ساعت ۱ شب بالاخره از پارتی برگشتم خونه.هم..چراغا روشنن..پس سونیک بیداره؟ولش کن اصلا مهم نیست!

کلیدو انداختم تو در،درو باز کردم و رفتم تو خونه.یدفعه با حجم زیادی بوی الکل رو به رو شدم.اطراف رو نگاهی کردم رو میز کلی شیشه الکل خالی دیدم.صبر کن..من که الکلی نداشتم..پس..سونیک اورده اونارو؟درو بستم و یکم رفتم جلو.صدای خمار سونیک از پشت کاناپه اومد که گفت:دیر اومدی.

وتف؟الان چی گفت؟اومده باشم..به تو چه؟

من:باید به جنابعالی جواب پس بدم؟

نشست رو کاناپه و بهم نگاهی کرد.چشماش کاملا خمار بود.یا خدا..خدا به خیر کنه.بلند شد و اومد سمتم.از ترس کمی عقب رفتم.اون اومد جلو.من عقب رفتم؛اون اومد جلو.همینجوری چرخه تکرار شد تا اینکه خوردم به در و راه فرارم بسته شد.سونیک تو یک اینچی من قرار گرفت و دستش کنار سرم محکم به در کوبید.

سونیک:مگه نمیفهمی وقتی بهت میگم شب دیر نیا یعنی شب دیر نیا؟!اگه اتفاقی برات میوفتاد چی؟من نگرانتم که این حرفارو میزنم.

من:چرا هی زورم میکنی اینکارو بکنم اونکارو نکنم وقتی صرفا همخونه ای موقتمی؟!نگرانمی؟نباش.من اونقدرام بچه نیستم که نتونم از پس خودم بربیام.

سونیک:اینجا بزرگتر منم.باید به حرف من گوش بدی.

من:به سلامتی اینجام خونه منه هرچی من میگم و من میگم دست از این کارات بردار.(ام..دوستان نفس بکشین🙂)

سونیک:چرا آنقدر لجبازی تو؟!

من:تو چرا اینقدر بیشعوری که منو هی مجبور میکنی اینکارو بکنم اونکارو نکنم تو خونه خودم به من زور میگی ها چرا؟

یدفعه داد زد:چون دوست دارم امی!(توجه..سونیک مسته.)

و بعد از اون منو بو*سید.با تعجب به سونیک خیره شدم.گونه هام تماما قرمز شدن و ضربان قلبم بیشتر شد.

سونیک:چون دوست دارم.

موضوعات: تک پارتی ها
[ شنبه نوزدهم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 1:57 ] [ RF ] [ ]
آخرین مطالب