تک پارتی:دارم میام سونیک!

از زبان امی:

نسیم خنکی میوزید.لبه ی دره بلند وایستاده بودم و غروب آفتاب رو تماشا میکردم..یادش بخیر!سونیک غروب آفتاب رو خیلی دوست داشت..

*فلش بک*

سونیک:هم..از نظر من غروب آفتاب دومین خلقت زیبای خداست!

من:و..اولیش چیه؟

سونیک برگشت و با لبخند خاصی بهم نگاه کرد.

سونیک:اولیش تویی امی!..

*زمان حال*

لبخند تلخی زدم.سونیک..یادته بهت قول داده بودم هرجا بری دنبالت میام؟!..الان هم همینه.

زمانی که غروب آفتاب تموم شد،چشمامو بستم و خودمو از دره پرت کردم پایین.همونطور که اشک هام میریختن با شادی ای که توش غم خاصی بود داد زدم:دارم میام سونیک!

موضوعات: تک پارتی ها
[ جمعه هجدهم شهریور ۱۴۰۱ ] [ 18:32 ] [ RF ] [ ]
آخرین مطالب