عشق ممنوعه 💟
قسمت ۶
از زبان سیلور.....
با شَدسو (لقب سونیک و شدو....ترکیبشون میشه این 😁😅) وارد شدیم.....مینا اونجا بود....ولی وایسا....چرا سرش از بدنش جداست ؟ 😶.....اینکه....وایسا ..... نه نباید اونا برن اونجا....چون اون مینا نیس....اون یه.....!!!...باید جلوشون رو بگیرم....تا میخواستم حرکت کنم دیدم سونیک بایه تبر خیلی بزرگ اندازه چکش امی و شدو یه شاتگان خیلی خیلی بزرگ دستشونه.....پریدن بالا و خواستن حمله کنن که من با قدرتم اونا رو تو هوا متوقف کردم.....چهرههاشون خیلی باحال بود...: سونیک 🥸 و شدو😒.....هردوتاشون به من اینطوری نگا کردن .....🤨😡....خب چیه....بعدشم....اون فقط یه جا لباسیه !....بعدش انداختمش زمین....تو همون لحظه یه صدایی اومد....دیدم مانیتور یه عکسی رو نشون میداد....عکس اگمن روش بود.....ولی مگه اگمن دیگه فعالیت نمیکنه ؟....بههرحال رفتیم جلو....یه دونه دکمه قرمز روی صفحه کیبورد بود...اونو فشار دادم....تا اینکه ....یه ویدئو بالا اومد.....نوشته بود : [Downloade this video ] یعنی این ویدئو رو دانلود کنید....ماهم دانلودش کردیم.....
نیم ساعت گذشت........سونیک خوابش برده بود و شدو هم داشت چت میکرد....منم داشتم تو پایگاه قدیمی اگمن قدم میزدم...تا اینکه یه صدای مبهمی رو شنیدم....روی زمین چند تیکه از دیوار ریخته بود....تیکه های بزرگی بودن....تا اینکه از بینشون یه......جغد سفید رنگ دراومد🦉🤍 بیرون....خیلی کیوت بود 🥺🫀
برش داشتم.....بالش شکسته بود......احتمالا کریم یا کازمو میتونه خوبش کنه.....بغلم گرفتمش و رفتم پیش پسرا.....دیدم رفتن جلوی مانیتور و زل زدن بهش....وقتی رفتم کنارشون دیدم اینطورین : 😐😐....ولی چرا ؟
از زبان سونیک.....
من خوابم برد....چون دیشب ساعت ۵ خوابم برد و ساعت ۶ پاشدم رفتم شرکت (توجه همگان.....💥 این شخصیت هایی که نام میبرم شرکت دارن...اهم اهم....سونیک امی شدو سیلور جت ماریا و کازمو...حالا دیگه بقیش بماند.....تامام تامام ⛓️📍) اصلا نفهمیدم چی شد....که یهو یکی منو محکم تکون داد.....چشامو باز کردم دیدم دیوار صاف جلوی صورتمه !( راستش خب وقتی سونیک خواب بود شدو محکم اونو از صندلی پرت میکنه پایین و سونیک لیز میخوره میره میچسبه به دیوار 😁)پاشدم دیدم شدو طلبکارانه داره نگام میکنه....چیه.... نگا داره ؟ ( نه .... دیدن خر صفا داره 🤣🤣🤣🤣🤣🤣) گفتم : شَد.....چرا اونطوری نگام میکنی؟
شدو: اول از همه اینکه ساعت خواب....دوم اینکه...مگه ما وسط ماموریت نیستیم ؟ و سوم....تن لشت رو بردار بیا اینجا ببین این چش شده )
سونیک: اول از اينکه نیم ساعت خواب بودم....دوم از اینکه که خب باشیم ،تا وقتی که اتفاقی نیفتاده چرا باید بیدار بمونم....و سوم....باشه الان تن گلم رو میارم...😑😬🙄)
دیدم رو مانیتور نوشته: error Download....یعنی خطا در دانلود.....چچچچچچیییییی....ولی....چچچررااا؟۰؟؟ تا اینکه سیلور اومد...: بچهها...چی شده....چرا زل زدید به مانیتور؟)
سونیک: بَه....سلام سلام رولیس عروس....( ببینم اگه تونستید بگید نکتهی این اسم چی بود ؟😉)....
شدو : رولیس عروس ؟ 🤨
سونیک: آره...خب چیه ؟
شدو : هیچی...راستی سیلور .... او چیه تو دستت ؟
سیلور: چی؟ این ؟....خب راستش این جغد رو از زیر آوار پیدا کردم....خیلی کیوته مگه نه ؟
سونیک: ام...ولی تو میدونی که جغدا تشنه به خون مااَن ؟
سیلور: ولی شاید تشنه به خونه من نباشه...ᴥ︎︎
شدو : خب...چه کار کنیم....😑
سیلور: هیچ...ولی چرا به مانیتور زل زده بودید ؟
شدو : چون نوشته خطا در دانلود....و ما ۳ ساعته که منتظریم 😑🤐
سونیک: شدو.....ما...فقط.....نیم ساعته اینجاییم. !!!
شدو : خب به من چه 😑
سیلور: ما که از اینطور چیزا سردر نمیآریم...پس بهتره که بدیم دست _
همه : تیلز !
<______>
راه افتادیم و بیرون رفتیم...بعدش با موتورهامون رفتیم مقاومت ....وقتی رسیدیم....هیچکس اونجا نبود....کلا چراغا هم خاموش بودن....تا اینکه از اتاق تیلز یه صداهایی اومد....آروم بی سروصدا رفتیم پشت در و....... درُ محکم باز کردیم ! .... دیدم امی جلوی مانیتورِ بزرگ تیلز وایساده و داره تند تند تایپ میکنه...رژ روبه روی ناکلز وایساده و هِی میگه : تقصیر شماهاست.....بی عرضهها.....) ناکلزم میگه : خب چه کار کنیم وقتی سرکار گزاشتنمون !)
اینجا.....چه خبره ؟
از زبان امی.....
وقتی اون تار مو رو برداشتم یه حسی بهم گفت که ببرم آزمایشگاه و آزمایشش کنم....ولی چرا ؟( چون حست بی عقله....نه....چون عقلت بی حسه...اِی وای....چی گفتم 🤐😬🙄😑😐😶) بههرحال به بچهها گفتم و رفتم آزمایشگاه مقاومت....داشتم روش آزمایش انجام میدادم که دیدم اون ته اتاق چندتا صفحه روشنه...رفتم پیششون و دیدم اون تار مو رو داره آنالیزش میکنه.....این برای .......!
ادامه دارد....؟؟