دبیرستان هیولاها پارت ۱۴

از زبان کارن:

سراسیمه رفتم تو قصر.باید زودتر خدا یا فرشته ۱۰۰ درصدی رو ببینم..وقتی رسیدم به اتاق خدا در زدم و منتظر موندم.

خدا:بیا تو

در باز شد.رفتم تو.روی دو زانوم وسط اتاق نشستم.

خدا:چیشده که اومدی اینجا کارن؟!نگران سونیکی؟!

من:[اهی از ناراحتی]بله..نگرانشم..اگه گیر مفلیس بیوفته..چه بلایی سرش میاد؟دوباره میره تو اون زندگی قبلیش؟

خدا:خب...اون برنمیگرده..اون گیر مفلیس نمیوفته.من و اهریمن نمیذاریم اینطوری بشه.مطمئن باش..

من:اخه..

خدا:اگه خیلی نگرانی برات یه فرصت میذارم.میتونی بری به زمین و جایی نیاز دیدی باید دخالت کنی دخالت کنی.اما فقط همین یبار.

من:واقعااا؟؟[لبخند]ممنونم..واقعا ممنونم ازتون

خدا:کاری نکردم..حالا اگه حرفات تموم شده میتونی بری.

من:ممنونم.

بلند شدم و از اتاق رفتم بیرون.اخ جونننن..بالاخره میتونم برمممم..ولی باید مراقب باشم..اگه یه درصد سیلور و شدو منو ببینن کار سونیک تمومه..ولی خب..سونیک دارم میاممممم

از زبان مفلیس:

ای اکس ای:خب؟نقشه چیه؟

من:سادس..امی به سونیک نزدیک میشه و یکاری میکنه که سونیک در برابر اون کاملا بی دفاع بشه.بعدش اونو میکشونه اینجا و تو سونیکو میگیری.بعدش میاریش برای من.

ای اکس ای:این..کجاش..سادس؟

من:جاییش نامفهومه؟

ای اکس ای:درواقع تو داری میگی امی از پشت به سونیک خنجر بزنه؟

من:خب اره.مشکلی هست؟

ای اکس ای:نه بابا چه مشکلی.

شاید دل سونیک بشکنه و ناراحت بشه.شاید دل امی بشکنه.اما برام مهم نیست..تا وقتی که به هدفم برسم هیچی برام مهم نیست.من اون تخت اهریمن (همون تخت پادشاهی اهریمن)لعنتی رو میخوام..میخوامش...میخوام بر کل دنیا و بعد بر کل جهنم حکومت کنم..کی میدونه؟شاید بهشت رو هم گرفتم.

از زبان سونیک:

یدفعه از خواب پاشیدم و سراسیمه نشستم رو تخت.سرمو گرفتم.اه..اون دیگه چه خوابی بود..بلند شدم رفتم جلوی اینه.به خودم نگاهی کردم. خیلی..شکسته به نظر میرسیدم..یدفعه صدایی تو گوشم پیچید.

؟؟؟:مهمه؟!

چ..چی؟چی مهمه؟

؟؟؟:من..من برات مهمم؟

نگاهی به اینه انداختم..امی؟سرمو برگردونم که امیو ببینم ولی..نبود!چطور ممکنه؟دوباره سرمو برگردونم سمت اینه.امی..توی اینه اس؟

امی:من برات مهمم؟

من:اره..مهمی

امی:[خنده]دروغ نگو..اگه واقعا برات مهم بودم اون موقع که داشتم با اون عوضی میجنگیدم میومدی کمکم.

من:من..تو وضعیت خوبی نبودم نمیتونستم بجنگم..

امی:همش ادا بود.ادا در اورده بودی که از جنگ فرار کنی.

چ..چی؟ولی..ولی ادا نبود..من واقعا یچیزیم شده بود..نمیدونستم چجوری بهش توضیح بدم..نزدیک بود گریم بگیره..

من:امی..امی صبر کن..تو در اشتباهی..م..میتونم توضیح بدم..

امی:بهانه بهانه بهانه.میخوای بهانه های غیرمنطقی بیاری و منو قانع کنی.[پوزخند عصبی]مایه ننگی سونیک..ازت متنفرم.

چشمامو باز کردم و با جیغ کوتاه نشستم رو تخت.نفس نفس میزدم.همش..خواب بود؟خداروشکر...حس کردم صورتم خیسه.دست ب صورتم زدم. دیدم واقعا خیسه..من..من تو خواب گریه کردم؟ شگفتا..به اطراف نگاهی کردم.رو اینه یه نوشته رو چسبونده بودن..از تخت بیرون اومدم رفتم سمت اینه و نوشته رو برداشتم و خوندم.

-ازت متنفرم-

دستخط..امیه..چشمام گشاد شدن.اشکام ناخوداگاه شروع به ریزش کردن.فقط..فقط خواب نبود؟واقعیته؟؟افتادم رو زمین.دستامو رو زمین گذاشتم.چرا..چرا این چیزا باید سر من بیاد..من..من از همون اول که امی رو دیده بودم حس های متفاوتی نسبت بهش داشتم..انگار..انگار میخواستم فقط برای من باشه..من..من..من..دوستش دارم..صداش..صورتش..چشمای برقیش..همشون...تو بدن امی یه هارمونی خاصی داشتن..هارمونی امی..از همه نظر بی نقص بود..و..من..به کسی حس دارم که ازم متنفره..باورم نمیشه. مگه چیکار کردم که همه از من متنفرن؟؟یدفعه دستایی رو دور کمرم احساس کردم.نگاهی کردم.این دستا..کارن؟!لباشو به گوشم نزدیک کرد و اروم گفت:من همه نیستم سونیک..من دوست دارم.

لبخندی زدم.خودش بود..کارن..اومده بود!!

از زبان نویسنده:

اون دوتا متوجه این نشده بودن که ای اکس ای تو تاریکی پنهان شده و داره نگاشون میکنه..

ای اکس ای:[زیر لب]زجر دادن روح سونیک واقعا لذت بخشه..هوم..کارن اومده..[ریزخنده]مفلیس کارت سخت شد

فهمیدین؟ بله..ای اکس ای روی سونیک جادو انجام داده بود که اون خواب رو ببینه..و اون نوشته رو اینه رو هم ای اکس ای نوشته بود.چیزی نیستا..ای اکس ای فقط میخواد با روح سونیک بازی کنه و زجرش بده.ای اکس ای ریزخنده ای کرد و از اونجا رفت.

....

ای اکس ای:برات یه خبر خوب دارم

مفلیس:چی؟

مفلیس برگشت و به ای اکس ای نگاه کرد.

ای اکس ای:کارن برگشته[زدن دستا بهم]

مفلیس:کارن...؟اما..اون که گردن بند لایفش شکسته بود..

ای اکس ای:اومم..شاید خدا بهش یه فرصت دیگه داده.

مفلیس:خب..[قیافه تفکر]شاید همینطور باشه..اما..[نیشخند]کارن بود و نبودش فرقی نداره..اما حالا که اومده..براش یه نمایش بزرگ راه میندازم..ای اکس ای؟

ای اکس ای:جانم؟

مفلیس:بیشتر مراقب سونیک و کارن باش.خبرای مهمو بیا و بهم بگو

ای اکس ای:باشه..[دستشو میاره بالا]سایونارا(تو زبان ژاپنی سایونارا یعنی خداحافظ)

و ای اکس ای از پنجره پرید پایین و رفت.

[ شنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 11:52 ] [ RF ] [ ]
آخرین مطالب