طلسم پارت ۲

از زبان نویسنده:

رباتنیک:چییییییی؟؟

امی:فکر کنم حرفم رو واضح بهتون زدم..گفتم سونیک رو به ما بدین.

رباتنیک:من نمیتونم بذارم سونیک بره تو مقاومت.براش خطرناکه.اگه یهو طلسمش فعال بشه اونوقت میخواین چیکار کنین؟

امی:نگرانیتون رو درک میکنم اقای رباتنیک..اما درک کنین.مفلیس داره ساخت اسانسر رو تموم میکنه و تنها کسی که میتونه اسانسر رو نابود کنه سونیک هستش.

رباتنیک:...من سونیکو بهتون نمیدم.اگه فقط برای این اومدین از اینجا برین.

امی بلند شد.

امی:حداقل بگین کجاست.با خودش صحبت میکنیم.

رباتنیک:[پوزخند عصبی]سونیک هیچی از نیروهای ماوراطبیعه نمیفهمه چیو میخوای باهاش حرف بزنی؟

یدفعه صدایی از پشت سرشون اومد.

سونیک:از تو بهتر میفهمم.

رباتنیک برگشت پشت سرشو دید.سونیک برگشته بود داخل..سونیک خیلی ریلکس چند قدم جلوتر اومد.کیوبات سمت چپش بود و زنجیر چوکرش دست اون بود و اربات سمت راستش.

سونیک:احتمال نابودی اسانسر منفی یک درصد هست.

شاید امی و همراهانش فکر کنن که سونیک یه عدد از خودش پروند تا فقط دهن اونارو بسته کنه..اما رباتنیک نه!رباتنیک محاسبات شرایط و اینده و گذشته و... رو تو چشمای سونیک دیده بود.عدد هایی که رباتنیک ازشون سردر نمیاورد..محاسبات همشون شده بود منفی یک درصد. درسته..سونیک تمام حرفاش رو با محاسبات همه چی میگه.شاید اگه سونیک رو میفرستادن مدرسه به عنوان یه نخبه تو مدرسه شناخته میشد..اما سونیک از ۱۲ سالگی..دقیقا موقعی که راز طلسمش فاش شد زیر نظر رباتنیک درس خوند.البته..درسا همیشه براش حوصله سربر بودن.یاد گرفتن چیزایی که میدونی تو اینده به دردت نمیخوره حوصله سربره.سونیک بدون توجه به بقیه خواست بره تو اتاقش که یدفعه یکی از هوشای مصنوعی رباتنیک سراسیمه اومد.

هوش مصنوعی:ر..ر..رئیس..یه خبر بد دارم..

رباتنیک:چیشده؟

هوش مصنوعی:اس.کا ها دوباره حمله کردننننن

سونیک پوزخندی زد.این بار ۱۲۰ ام بود که اس.کا ها برای هدف دزدیدن سونیک حمله میکردن.اما کور خوندن.رباتنیک ادم لجباز و سرسختی بود.

رباتنیک:هوش مصنوعیای جنگنده رو بفرست نابودشون کنن.

هوش مصنوعی:رئیس ایندفعه فرق داره..ایندفعه سه تا از اون کله گنده هاشون رو فرستادن..

رباتنیک:تا جایی ک میتونین مقاومت کنین.دستشون نباید به سونیک برسه.

هوش مصنوعی:چشم قربان

و رفت.

امی:قضیه چیه؟

رباتنیک:مفلیس فهمیده سونیک پیش منه..میخوادش.هردفعه سربازاشو میفرسته سونیکو بگیرن براش ببرن.سونیک تو پیش من بمون.

سونیک بدون هیچ حرفی رفت نزدیک رباتنیک وایساد.

امی که دید به نظرش فرصت خوبیه پرسید:میخوای من و همراهانم کمکت کنیم اون اس.کا هارو شکست بدی؟

رباتنیک تا موضوع رو فهمید گفت:نمیتونی خرم کنی خانم رز.

امی اهی از ناامیدی کشید.

امی:ببین رباتنیک..اگه اسانسر نابود نشه..همه میمیرن.توم میمیری.اما اگه سونیکو به ما بدی و سونیک اون اسانسر رو نابود کنه..همه زنده میمونیم.خب؟درضمن..وقتی قضیه اسانسر نابود بشه به دولت میگم بخاطر همکاریت بهش پاداش بدن.کافیه؟

رباتنیک:پاداش؟چه پاداشی اونوقت..؟

امی:یه پاداش خیلی بزرگ.

رباتنیک وسوسه شده بود؟باید بگم اره!رباتنیک کنجکاویش برای اینکه اون پاداش چیه زیاد شده بود.سونیک تمام مدت داشت همه چیز رو محاسبه میکرد یدفعه روشو برگردوند سمت دیوار و یدفعه اون دیوار شکست و یه اس.کا کله گنده اومد تو.همه سریع پاشدن.

شدو:یه کله گندهه..لعنت

امی:اماده باشین.

امی چکشش رو ظاهر کرد.بقیه هم حالت اماده باش به خودشون گرفتن.رباتنیک تفنگ لیزریش رو از جیبش دراورد و سمت اس.کا کله گنده گرفت.تنها کسی که بی تفاوت نشسته بود سونیک بود.(بچم کلا براش مهم نیست..🤣🤣🤏)اس.کا کنده گله نگاهی به کل افراد تو اتاق کرد.با شناسایی سونیک رفت سمتش.رباتنیک فوری اومد جلو سونیک و و با تفنگ لیزریش دست اس.کا رو قطع کرد.لیزر رباتنیک از نیروی سنگ اتشفشان انرژی میگرفت و باهاش میتونست در برابر نیروهای ماوراطبیعه وایسته.

رباتنیک:جلو نیا.

اما اس.کا کله گنده حرف گوش کن نبود.کم کم بقیه اس.کا های کله گنده هم اومدن.به نظرتون میتونستن ۳ تا اس.کا کله گنده رو شکست بدن؟شاید اره.شایدم نه.

....

همه زخمی و خونی افتاده بودن یه گوشه.اون اس.کا های کله گنده قوی تر از چیزی بودن که انتظارش رو داشتن.سونیک نگاهی به بقیه کرد.دیدن رباتنیک که زخمی و خونی یه گوشه افتاده و نفس نفس میزنه..سونیک شاید تو ظاهر اهمیت نمیداد اما درواقع رباتنیک براش خیلی مهم بود.چون..

*فلش بک*

سونیک:ر..رباتنیک؟

رباتنیک:بله عزیزم؟

سونیک بیشتر تو خودش جمع شد.اشکاش تمومی نداشتن.همینجوری بی صدا گریه میکرد.

سونیک:توم فکر میکنی من یه هیولام؟

رباتنیک لبخند گرمی زد.سونیکو بغل کرد و شروع کرد به نوازش موهاش.

رباتنیک:کوچولو..تو هیولا نیستی.تقصیر تو نبوده که گرفتار این طلسم شدی..من تورو همینجوری که هستی پذیرفتم و دوستت دارم!(چرا حس میکنم رباتنیک شبیه این بابا مهربونا شده؟😭ی بابا رباتنیک مهربون برای من بیاریننننننننننن رباتنیک:خودم بابات میشم من:ایجانننن😭😭)

اون جمله چیزی رو تو قلب سونیک تکون داد. سونیک بهت زده ب رباتنیک خیره شد.انتظار شنیدن این حرفو از رباتنیک نداشت..لبخندی زد و رباتنیکو بغل کرد.سونیک اون لحظه به خودش قول داد که همیشه کنار رباتنیک بمونه..مهم نیست چی بشه.اون کنار رباتنیک میمونه.

*زمان حال*

سونیک چوکر رو باز کرد و از رو صندلی بلند شد.رفت سمت اس.کا کله گنده.زمانی که اس.کا کله گنده دستشو سمت سونیک دراز کرد سونیک تو یه حرکت دست اس.کا کله گنده رو از جا کند. چشمای سونیک قرمز شدن.طلسم فعال شد.سونیک دست اس.کا کله گنده رو گرفت تو دستش و چشماشو بست.بعد چند دقیقه اون دست ناپدید شد و تبدیل به یه مسلسل بزرگ دور دست سونیک شد.سونیک میخواست با قدرت خود اس.کا های کله گنده اونارو شکست بده.سونیک چشماشو باز کرد و تفنگو گرفت رو به روی اس.کا های کله گنده.و..تیر باران شروع شد.سونیک هر سه تا اس.کا کله گنده رو تیرباران کرد و نابودشون کرد.بعد نابودی کاملشون شاتگان بزرگ ناپدید شد.اما یه مشکلی وجود داشت.طلسم سونیک هنوز فعال بود.سونیک زیرچشمی به شدو نگاه کرد.خیلی ریلکس شروع کرد سمتش قدم برداشتن.تو دو قدمی شدو وایساد.شدو نای تکون خوردن نداشت چه برسه بخواد از خودش دفاع کنه.سونیک دستش رو حالت پنجه بالا برد.درسته.سونیک بخاطر طلسم همه جور روش ادمکشی ای بلد بود و همه جور جادوی مربوط به ادمکشی.اون حتی میتونست فضا رو ببره.(اگه انیمه بلک کلاور رو دیدین توش برادر فینرال ک اسمش یادم نیست میتونست فضا رو ببره)امی و سیلور و تیلز با نگرانی به شدو خیره بودن.رباتنیک بلند شد.باید زودتر جلوی سونیکو میگرفت.با اخرین توانش دوید سمت سونیک و از پشت بغلش کرد و دستشو رو چشمای سونیک گذاشت.

رباتنیک:چیزی نیست سونیک..همچی تموم شده..اروم باش..من اینجام

سونیک دستشو پایین اورد.با شنیدن اون حرفا از رباتنیک طلسم سونیک دوباره غیرفعال شد.خطر رفع شد.

[ جمعه بیست و هشتم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 14:34 ] [ RF ] [ ]
آخرین مطالب