فرزندان خاکستر پارت ۸

از زبان سونیک:

چشمامو باز کردم و نشستم رو تخت.ساعت ۲ شب بود..زمان خوبیه برای بیرون رفتن.از تختم اومدم بیرون.از پنجره زدم بیرون و با سرعتم رفتم تا پایتخت.نزدیک پایتخت یه جنگل وجود داشت و کنارشم یه رودخونه بود.رفتم تو اون جنگل.نزدیک رودخونه روی یه تخته سنگ نشستم و از حالت سیاهم دراومدم.ماه از این زاویه همیشه منظره بهتری داره.به ماه خیره شدم.ماه..غم خاصی رو داخل خودش داره.شاید..غم تنهایی..اخه تو شب وقتی میدرخشه همه خوابن تقریبا..و هیچکس نیست که به ماه نگاه کنه.اما ماه..بازم به درخشندگی خودش ادامه میده..انگار میخواد بگه برام مهم نیست که تنهام.من بازم میدرخشم.یجورایی...مثل من.البته..من همیشه تو سایه ها بودم و هیچوقت درخششی نداشتم.

*فلش بک*

سونیا ساما:فرزندان خاکستر هیچوقت خودشون رو به مردم نشون نمیدن.فرزندان خاکستر همیشه تنهان.این دوتا قانون رو باید یادت باشه.اگه ازشون پیروی نکنی،مجازات میشی.

*زمان حال*

-فرزندان خاکستر هیچوقت خودشون رو به مردم نشون نمیدن..همیشه تنهان-

این دوتا قانون با خواسته های من در تضاد بودن.اما..من مجبورم ازشون پیروی کنم.نفس عمیقی کشیدم.یدفعه صدایی از پشت سرم اومد.

؟؟؟:سلام

برگشتم پشت سرمو دیدم..اه..همون دختر خفاشه ست.

من:چی میخوای؟

؟؟؟:انگار تو هم ماه رو دوست داری.

اومد کنارم رو تخته سنگ نشست.لبخندی زد.

؟؟؟:خوشحالم که دوباره میبینمت..بابت اون دفعه،ممنون که کمکمون کردی و زمرد رو بهمون دادی.

من:...کاری نکردم که بخاطرش ممنون باشی

؟؟؟:اوه بیخیال بلوبری..اینقد سرد نباش.راستی،من رژ هستم.اسم تو چیه؟

من:...سونیک.

رژ:خوشبختم بلوبری!

این دختر یچیش هست..وقتی بهم لقب دادی دیگه چرا اسممو میپرسی؟اه..به ماه خیره شدم.

رژ:همیشه میای اینجا؟

من:نه همیشه.

رژ:خوبه..من همیشه میام اینجا،دوست داشتی بیا بیشتر باهم صحبت کنیم

سکوت کردم.

رژ:تو همیشه اینقد کم حرفی؟

بازم سکوت کردم.نه که کم حرف باشم..فقط نمیدونستم چه جوابی بدم.نمیتونستم دقیق کلماتو تو ذهنم بچینم و یه جمله خوب بسازم.

رژ:او..فک کنم واقعا همینطوره.اوکی..مشکلی نیست.

دیگه چیزی نگفت و جفتمون به ماه خیره شدیم.

از زبان نویسنده:

اونها انقدر گرم تماشای ماه بودن که متوجه مفلیسی که پشت درخت قایم شده بود و داشت بهشون نگاه میکرد نشدن.مفلیس وقتی این دوتارو کنار هم دید فکر کرد یه نسبت نزدیکی باهم دارن.با اینکه با دزدیدن سونیک مخالف بود...اما مجبور بود انجامش بده.و این عصبیش میکرد.سونیک از ظاهر قدرتمند تر از چیزی بود که مفلیس بتونه بدزدتش.پس..مفلیس تصمیم گرفت دست رو دختر خفاش بذاره.

*فلش بک*

رباتنیک:تا وقتی که دستگاه رو میسازم میخوام تو اون سونیکو برای من بیاری.

مفلیس:اونوقت با سونیک و دستگاه چیکار میکنی؟

رباتنیک:هوم؟قدرت سونیکو استخراج میکنم..از بدنش میکشم بیرون.و بعد از قدرتش برای خودم استفاده میکنم.

مفلیس:اما..ممکنه سونیک بمیره..

رباتنیک:اره خب.ولی کی اهمیت میده؟اون جوجه تیغی از خود راضی بمیره بهتره.

مفلیس زیر لب گفت:تو واقعا وحشی ای رباتنیک

و از اون اتاق عصبی کننده بیرون زد.

*زمان حال*

مفلیس پوزخندی زد.اگه میتونست قطعا سونیکو میدزدید و فراریش میداد.اما اون جونش به رباتنیک بسته بود.رباتنیک..اون تو قلب مفلیس یه بمب کار گذاشته بود.(تو کامنتا بگین چن ردیف شاخ دراوردین🤣🤣🤣)مفلیس فقط امیدوار بود که بتونه از زیردست رباتنیک زنده در بره.

از زبان تیلز:

ساعت ۲ شبه و من هنوز بیدارم..اه..خوابم نمیبره..نمیتونم دست از فکر کردن بردارم.فکر کردن به همچی!میدونی چیه؟رسما دارم تئوریای مزخرفو بازگشایی میکنم و راجبشون نظریه فرضیه میدم..اه..تاحالا اینقد اورتینک(Overthinkمنم ب این مبتلام تیلز درکت میکنم🤧)نکرده بودم.از تخت بیرون اومدم و رفتم سمت پنجره اتاقم.از پنجره به ماه خیره شدم.نمیدونم سونیک الان چیکار میکنه..کجاست..دستکش دست راستمو دراوردم و به تتو -S- نگا کردم..سونیک این تتو رو برام کشیده بود.

*فلش بک*

سونیک:این تتو مراقبته.دست کمش نگیر تیلز.و..راجبش به هیچکس نگو.

*زمان حال*

دستی رو تتو کشیدم.حس ارامش داشت.نفس عمیقی کشیدم و دستکشمو دوباره پوشیدم.

از زبان مانیک:

من:سونیا ساما..شما واقعا نگران نیستین؟اگه..اگه رباتنیک سونیکو بگیره و قدرتشو استخراج کنه..

سونیا ساما:مانیک..حجم خاکستر سونیک خیلی زیاده.دستگاه رباتنیک موقع استخراج دووم نمیاره و منفجر میشه.حتی اگه رباتنیک کل دقتش رو بذاره بازم نمیتونه قدرتشو بگیره.تنها کسی که میتونه اون کارو بکنه..منم.چون قدرت خاکستر رو من به سونیک دادم.(راستی الان متوجه یه سوتی خیلی بد که دادم شدم ببینین مفلیس کلا دو شکل داره اون مفلیس ک برده سونیا عه کریستالی نیست ولی اونی که برای رباتنیک کار میکنه کریستالیه)

من:هوف..امیدوارم همینطور باشه.

[ سه شنبه بیست و پنجم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 13:31 ] [ RF ] [ ]
آخرین مطالب