داستان سرنوشت قسمت شانزدهم

( داستان از زبان ؟؟؟ )

امروز روز ولنتاینه ! یعنی اون بهم شکلات میده ؟ امیدوارم ...

( کیریم : روز ولنتاین رو از کجات در آوردی ؟ 😳 من : الان می فهمی عشقم 😁 دلیل داره . کیریم : می خوای کسی رو به کسی برسونی ؟ من : این کارو قبلاً کردم 😁 )

( داستان از زبان امی )

بلیز همه چیز رو توضیح داد . پس دشمن های جدید مشخص شدن . در آخر هم تونستم عضو مقاومت بشم .

( کیریم : بلاخره پس از میلیارد ها سال به آرزوی دیرینه اش رسید ⁦(●__●)⁩ )

در همین حین دو تا دختر به نام تنگل و ویسپر و یکی از همکلاسی هام به نام ماریا و سه تا پسر به نام سونیک و سیلور و تیلز اومدن .

( من : اومدن چیه دخترم ؟ تشریف فرما شدن ! کیریم : درسته ⁦(✿^‿^)⁩ )

مثل اینکه این افراد جزو افراد اصلی مقاومت هستن و همیشه در کنار هم می جنگیدند .

( مگه افراد فرعی هم داریم ⁦O_o⁩ )

البته ویسپ ها هم به عنوان متحد های ما هستن و دو گروه دارک که شامل شدو و روژ و امگا و گروه کیاتیکس که شامل افرادی به نام وکتور و اسپیو و چارمیه با ما هستن .

ولی گروه کیاتیکس الان توی شهر در حال رسیدگی به پرونده ها هستن و توی اینجا نمی مونن .

مانا گفته که اولین باره که همه می خوان اینجا بمونن و باید در هر اتاق چند نفره بمونیم .

( مانا درست گفته ⁦^_^⁩ )

مانا می خواد بهمون بگه باید چکار کنیم .

( اینجا مانا همه کاره هست ⁦^_^⁩ )

مانا : بچه ها ! این نظر منه . اگه دوست نداشتید بگید .

ما هفت تا اتاق داریم .

( به تعداد کیاس امرلد ها یا سول امرلد هاست 🤣💔 )

توی یک اتاق ویسپ ها و امگا و جمرل بمونن . توی یک اتاق دیگه من و جول . توی اتاق دیگه شدو و ماریا بمونن .

( جهت اطلاع منظور از ماریا ، نسخه خارپشت ماریا روباتنیک هست . وگرنه ماریای عزیزم مرده 🥲 )

تنگل و ویسپر هم توی اتاق دیگه . اتاق بعدی هم ناکلز و روژ و اتاق بعدی هم بلیز و کیریم .

و در آخر سونیک و امی در اتاق آخر هستن . چطوره ؟

( کیریم : تیلز رو فراموش نکردی ؟ همچنین سیلور ؟ من : اتاق برای اونا کم اومد . اونا می تونن برن توی اتاق امگا و ویسپ ها و جمرل بمونن یا روی مبل بخوابن . )

همه موافق بودن . من با اینکه سونیک رو نمی شناسم موافقت کردم .


( کیریم : داستان تموم نشده . نه ؟

من : درسته ، دارم همتون رو برای اون اتفاق آماده می کنم .

آماده باشید .

Light , camera , action . )


بریم تصمیم گرفته بودیم شب بریم بیرون که تصمیم گرفتیم الان بریم بیرون .

( کیریم : چرا الان ؟ من : نمیشه سه تا دخترِ تنها نصف شب بیرون باشن . الان دیگه غروب بود و تا می خواستن خرید کنن و ... طول می کشید . )

کلی شکلات خریدیم .

( برای مصرف نه دادن به کسی . من دخترام رو راحت به کسی نمیدم 😌)

البته چند جلد مانگا هم خریدیم که بعداً بخونیم .

( کیریم : .... )

داشتیم برمیگشتیم که دو تا دختر رو دیدیم که گم شدن .

بلیز : سلام دختر خوشگلا ! خوبید ؟ شما ها گم شدید ؟

؟؟؟ : سلام خانم ! بله . ما گم شدیم . می تونید کمکمون کنید ؟

بلیز : حتماً . اسم من بلیزه و این ها هم کیریم و امی هستن .

کیریستا : اسم من هم کیریستاست و این هم دوستم بیاکوئه .

( نکته : بیاکو ۴ سالشه و کیریستا ۶ سالشه . )

من : مگه شما خواهر نیستید ‌‌‌؟ تنها اومدید بیرون ؟

بیاکو : ما خواهر نیستیم ولی مامان و بابا ما باهم هستن و بخاطر همین باهمیم .

( منظور اینه که مامان و باباهاشون باهم دوست هستن و بخاطر همین خونه هامون به هم نزدیکه و اکثراً باهم میرن بیرون . )

ما می خواستیم شکلات بخریم ولی ...

کیریم : بفرمایید خانم کیریستا و خانم بیاکو ! این هم شکلات .

کیریستا : خیلی ممنون . اسم مامان من آلیسه و مامان بیاکو اسمش بیاتریکسه .

بیاکو : اِ ! مامان و بابا اونجا نیستن ؟

کیریستا : درسته ! اونان .

کیریم : اونا که آقای اینفینیت و آقای استارلاین هستن !


من : اِ ! چه جالب ! من نمی دونست...

کیریم : می دونستی . خوبم می دونستی . چرا زنشون دادی ؟

من : روشون نظر داشتی ؟ 😐

کیریم : برای دو تا ترشیده 😐

من : به اون ترشیده ها بگو ترشیده تر میشن 😐

کیریم : گفتم 😐

برای درک بهتر عکس کاراکتر ها رو میزارم .

آلیس :

بیاتریکس :

کیریستا :

بیاکو :

من : اسم بیاتریکس و کیریستا و بیاکو رو خودم انتخاب کردم .

کیریم : به کیریستا بیشتر آنی میاد .

من : حالا ...... اصلاً این رو از اتک الهام نگرفتم . از یک جایی غیر از اتک .

امیدوارم از داستان خوشتون اومده باشه 💜

[ یکشنبه شانزدهم مرداد ۱۴۰۱ ] [ 16:22 ] [ ریحانه ] [ ]
آخرین مطالب