( داستان از زبان ؟؟؟ )
امروز روز ولنتاینه ! یعنی اون بهم شکلات میده ؟ امیدوارم ...
( کیریم : روز ولنتاین رو از کجات در آوردی ؟ 😳 من : الان می فهمی عشقم 😁 دلیل داره . کیریم : می خوای کسی رو به کسی برسونی ؟ من : این کارو قبلاً کردم 😁 )
( داستان از زبان امی )
بلیز همه چیز رو توضیح داد . پس دشمن های جدید مشخص شدن . در آخر هم تونستم عضو مقاومت بشم .
( کیریم : بلاخره پس از میلیارد ها سال به آرزوی دیرینه اش رسید (●__●) )
در همین حین دو تا دختر به نام تنگل و ویسپر و یکی از همکلاسی هام به نام ماریا و سه تا پسر به نام سونیک و سیلور و تیلز اومدن .
( من : اومدن چیه دخترم ؟ تشریف فرما شدن ! کیریم : درسته (✿^‿^) )
مثل اینکه این افراد جزو افراد اصلی مقاومت هستن و همیشه در کنار هم می جنگیدند .
( مگه افراد فرعی هم داریم O_o )
البته ویسپ ها هم به عنوان متحد های ما هستن و دو گروه دارک که شامل شدو و روژ و امگا و گروه کیاتیکس که شامل افرادی به نام وکتور و اسپیو و چارمیه با ما هستن .
ولی گروه کیاتیکس الان توی شهر در حال رسیدگی به پرونده ها هستن و توی اینجا نمی مونن .
مانا گفته که اولین باره که همه می خوان اینجا بمونن و باید در هر اتاق چند نفره بمونیم .
( مانا درست گفته ^_^ )
مانا می خواد بهمون بگه باید چکار کنیم .
( اینجا مانا همه کاره هست ^_^ )
مانا : بچه ها ! این نظر منه . اگه دوست نداشتید بگید .
ما هفت تا اتاق داریم .
( به تعداد کیاس امرلد ها یا سول امرلد هاست 🤣💔 )
توی یک اتاق ویسپ ها و امگا و جمرل بمونن . توی یک اتاق دیگه من و جول . توی اتاق دیگه شدو و ماریا بمونن .
( جهت اطلاع منظور از ماریا ، نسخه خارپشت ماریا روباتنیک هست . وگرنه ماریای عزیزم مرده 🥲 )
تنگل و ویسپر هم توی اتاق دیگه . اتاق بعدی هم ناکلز و روژ و اتاق بعدی هم بلیز و کیریم .
و در آخر سونیک و امی در اتاق آخر هستن . چطوره ؟
( کیریم : تیلز رو فراموش نکردی ؟ همچنین سیلور ؟ من : اتاق برای اونا کم اومد . اونا می تونن برن توی اتاق امگا و ویسپ ها و جمرل بمونن یا روی مبل بخوابن . )
همه موافق بودن . من با اینکه سونیک رو نمی شناسم موافقت کردم .
( کیریم : داستان تموم نشده . نه ؟
من : درسته ، دارم همتون رو برای اون اتفاق آماده می کنم .
آماده باشید .
Light , camera , action . )
بریم تصمیم گرفته بودیم شب بریم بیرون که تصمیم گرفتیم الان بریم بیرون .
( کیریم : چرا الان ؟ من : نمیشه سه تا دخترِ تنها نصف شب بیرون باشن . الان دیگه غروب بود و تا می خواستن خرید کنن و ... طول می کشید . )
کلی شکلات خریدیم .
( برای مصرف نه دادن به کسی . من دخترام رو راحت به کسی نمیدم 😌)
البته چند جلد مانگا هم خریدیم که بعداً بخونیم .
( کیریم : .... )
داشتیم برمیگشتیم که دو تا دختر رو دیدیم که گم شدن .
بلیز : سلام دختر خوشگلا ! خوبید ؟ شما ها گم شدید ؟
؟؟؟ : سلام خانم ! بله . ما گم شدیم . می تونید کمکمون کنید ؟
بلیز : حتماً . اسم من بلیزه و این ها هم کیریم و امی هستن .
کیریستا : اسم من هم کیریستاست و این هم دوستم بیاکوئه .
( نکته : بیاکو ۴ سالشه و کیریستا ۶ سالشه . )
من : مگه شما خواهر نیستید ؟ تنها اومدید بیرون ؟
بیاکو : ما خواهر نیستیم ولی مامان و بابا ما باهم هستن و بخاطر همین باهمیم .
( منظور اینه که مامان و باباهاشون باهم دوست هستن و بخاطر همین خونه هامون به هم نزدیکه و اکثراً باهم میرن بیرون . )
ما می خواستیم شکلات بخریم ولی ...
کیریم : بفرمایید خانم کیریستا و خانم بیاکو ! این هم شکلات .
کیریستا : خیلی ممنون . اسم مامان من آلیسه و مامان بیاکو اسمش بیاتریکسه .
بیاکو : اِ ! مامان و بابا اونجا نیستن ؟
کیریستا : درسته ! اونان .
کیریم : اونا که آقای اینفینیت و آقای استارلاین هستن !
من : اِ ! چه جالب ! من نمی دونست...
کیریم : می دونستی . خوبم می دونستی . چرا زنشون دادی ؟
من : روشون نظر داشتی ؟ 😐
کیریم : برای دو تا ترشیده 😐
من : به اون ترشیده ها بگو ترشیده تر میشن 😐
کیریم : گفتم 😐
برای درک بهتر عکس کاراکتر ها رو میزارم .
آلیس :

بیاتریکس :

کیریستا :

بیاکو :

من : اسم بیاتریکس و کیریستا و بیاکو رو خودم انتخاب کردم .
کیریم : به کیریستا بیشتر آنی میاد .
من : حالا ...... اصلاً این رو از اتک الهام نگرفتم . از یک جایی غیر از اتک .
امیدوارم از داستان خوشتون اومده باشه 💜