از زبان سونیک:
*شب ساعت ۴:۰۴*
با حس کردن یچیزی رو گونم بیدار شدم.چشمامو اروم باز کردم.اتاقمون نسبتا تاریک بود و فقط از پنجره یکم نور ماه میتابید.ی کسیو بالا سرم دیدم.کمی که دقت کردم دیدم..دارن ساما؟(کسانی که اوتاکو هستین انیمه دیدین که میدونین ساما چیه ولی کسانی که نمیدونین ساما یه پیشونده(پیشوند؟)ک برای اربابا و رئیسا بکار میره)اروم گفتم:دارن ساما..اینجا چیکار میکنین؟
دارن:بلند شو باید باهات حرف بزنم
از تخت بیرون اومدم و با دارن از پنجره پریدیم بیرون.کنار پنجره وایسادیم.بخاطر تاریکی هیچی معلوم نبود و هیچکس نمیتونست مارو ببینه.دارن ساما بهم نگاهی کرد و گفت:کارن منو فرستاد بیام کمکتون.جاهای لازم از سایه ها میام بیرون.فعلا تو سایه ها پنهانم.به کریم نمیخواد بگی.
من:چشم..
پس کارن دارن رو فرستاد اخر؟میدونستم میفرسته..
دارن:خب..برگرد سرجات منم میرم.
و بعد محو شد و رفت.همین که دوباره خواستم از پنجره بپرم تو صدای درو شنیدم.قبل اینکه کسی منو ببینه پشت دیوار قایم شدم و گوشامو تیز کردم.
سیلور:اخ..سرم..عه..سونیک کو؟مطمئنم همینجا خواب بود..اه شاید بخاطر سردردم توهم زدم.
اروم سرمو بردم نزدیک پنجره و سیلورو دیدم که رفت سمت تختش.اما انگار یچیزی زیر پاش حس کرده..از زیر پاش یه کاغذ برداشت.نوشته های تو کاغذو خوند.
سیلور:۹ ثانیه
با شنیدن حرفش از تعجب شاخام دراومد.این..این تیکه کلام مفلیسه..وقتی بخواد کسیو بکشه..مفلیس اینجاست؟وای نه..باید از سیلور محافظت کنم..
سیلور:۹ ثانیه چی؟عین ادم یادداشت بذارین دیگه..اه..
تا خواست بره تو تختش یه کسی که کل ظاهرش سیاه بود پشت سیلور ظاهر شد و یه دستمالیو رو دهن سیلور گذاشت.وقتشه..گردن بندمو گرفتم و زیر لب گفتم:بال ها ازاد.
گردن بند محو شد و دوتا بال دراوردم.دیدم تو شب خیلی بهتر شد.اون سیاهه بعد اینکه سیلور بیهوش شد اونو کول کرد و از اتاق بیرون زد.با بالهام رفتم بالای خوابگاه و چشمامو مثل دوربین اسنایپ زوم کردم و همه جارو زیر نظر گرفتم.اوناهاشن..صبر کن؟سیاهه داره میره سمت ساختمون اصلی؟نکنه همون طبقه ممنوعه ست؟(خودشه عزیزم خودشه•~•)از خوابگاه پریدم پایین و با بالهام پرواز کنان سمت ساختمون اصلی رفتم.یکی از پنجره های طبقه ممنوعه باز بود..از پنجره پریدم تو و فرود اومدم.به اتاقی که توش بودم نگاهی انداختم..رد روم؟(red room کسانی که میدونن اینو هیچ کسانی که نمیدونن پاشن برن گوگل سرچ کنن میبینن چیه•~•)رد روم تو مدرسه چیکار میکنه؟وسط رد روم یه تخت اهنی بود که هر چهار گوشه اش چند تا زنجیر داره و دور اتاق هم کمد هایی بودن که وسایل شکنجه و جراحی توشون بود.یه تخته هم کنار پنجره بود که رو تخته عکسای چند تا حیوون گذاشته شده بود و رو هرکدوم یه خراش داشت جز یکی..دقت که کردم دیدم اونی که سالم مونده بود عکس سیلور بود..صبر کن..اصلا سیلورو برای چی میخوان؟یهو در باز شد و سیاهه اومد تو.ولی قبل اینکه منو ببینه پشت یکی از کمدا قایم شدم.نگاش کردم..سیلورو گذاشت رو همون تخت اهنی.دست و پاهاشم به اون زنجیرا وصل کرد.
سیاهه:بیاین زودتر کارشو تموم کنیم.مطمئنم از فروش اعضای بدنش پول خوبی گیرمون میاد.
شوک شدم.چی؟م..میخوان اعضای بدن سیلورو بفروشن؟نه..نه..نه نباید بذارم اینجوری بشه!!من باید از سیلور محافظت کنممم..اما..من.نمیتونم..
*فلش بک*
چاقو رو محکم تو دستم گرفته بودم.گوشه اتاق بودم و مفلیس جلوم بود.راه فراری نداشتم.کل بدنم میلرزید.
مفلیس:اوه؟چاقو دستت گرفتی..شجاع شدی سونیک~~~اما بگو ببینم میتونی منو با اون بزنی؟نوچ نمیتونی!
بهم نزدیک شد.اینقد نزدیک شد که تو دو اینچیم قرار گرفت.نفسای گرمش که با بی رحمی به پوستم میخورد تنمو میلرزوند.(اثرات داستان خوندن زیاده😬🤣برگام عجب چیزی نوشتم🤣🤣🤣)لباشو نزدیک گوشم کرد و با همون لحن تحقیر امیز همیشگیش اروم گفت:چون تو عروسکِ منی!و عروسک من از این کارا بلد نیست بکنه!!
همون دوتا جمله کافی بود برای اینکه لرزش دستم زیاد بشه و چاقو از دستم ول بشه بیوفته رو زمین..
*زمان حال*
نه نه نه من نباید به اون فکر کنم نباید نباید..سونیک اروم باش..حرفای اونو فراموش کن..
*فلش بک*
کارن:هی سونیک..چون اون مفلیس احمق اینو بهت گفته دلیل نمیشه تو واقعا یه ادم بی عرضه و ترسو باشی!تو میتونی خیلی از اینا قوی تر و شجاع تر باشی!!من میدونم.تو از پسش بر میای!(الان ک دقت کردم دیدم فلش بکا زیادن🙂😂ولی همینا کافین برای اینکه بفهمین تو گذشته سونیک چی شده و چی نشده👍👍)
*زمان حال*
حرفای کارن..`تو از پسش بر میای`.من از پسش برمیام.باید بربیام.چشمام قرمز شدن.تیغام به سمت بالا رفتن.یکی از تیغایی که تو کمدی که پشتش قایم شده بودم بود رو برداشتم.با سرعتم رفتم پشت سیاهه و تیغو تو گردنش فرو کردم.از درد داد بلندی کشید و افتاد زمین.سمت سیلور رفتم و زنجیرارو باز کردم.سیلورو بلند کردم.گوشامو تیز کردم.تونستم صدای تپ تپ قلبشو شنیدم.(حسای سونیک خیلی فراتر از ماورا ان😁🧚♀️)خداروشکر زنده بود..اگ میمرد نمیدونستم چجوری میتونم تو چشمای کارن نگا کنم..
*فلش بک*
کارن:ممکنه تو اون دبیرستان با بچه هامم مواجه بشی..سیلور و شدو.ازت میخوام..اگه پیداشون کردی ازشون محافظت کن.کاری که من نتونستم انجام بدمو انجام بده..لطفا.(*اشک ریختن*)
*زمان حال*
تمام سعیمو میکنم که از پسرات محافظت کنم کارن.خواستم از پنجره بپرم بیرون(کلا از پنجره میپره این ور اون ور🤣🤣) که دست ینفر رو شونم قرار گرفت.پشت سرمو دیدم.ای بابا..این سیاهه چرا بیخیال نمیشه..من نمیتونم بجنگم ولم کن برم..اه..همون موقع بود که کنترلمو از دست دادم.تنها چیزی که دیدم یه پرده سیاه بود و..دیگه چیزی ندیدم.
از زبان نویسنده:
کسی چه میدونست که اهریمن..شیطان ۱۰۰ درصدی در حال تماشای سونیک کوچولو هست؟اهریمن میدونست سونیک نمیتونه بجنگه.اما دلش میخواست به سونیک کمک کنه.در حالی که از تو گوی به سونیک نگا میکرد دستشو برد سمت گوی و گفت:بیدار شو..سونیک فایتر!(یوهاهاهاهاها فکر کردین هیولای درون سونیکو میکنم سونیک ای اکس ای؟ه ه کور خوندین^^)
از ناخون های اهریمن شعله سیاه شعله ور شد و دور سونیک رو یه شعله سیاه گرفت.همونجا بود که سونیک به خواب رفت و سونیک فایتر شروع به بیدار شدن کرد.اما..حتی اهریمن هم نمیدونست که اون جوجه تیغی سفید رنگی که تو بغل سونیک بود بهوش اومده بود و همه چیزو دیده بود!(و به سیلور یه شوک بد وارد میشود)
*فردای اون روز*
درتالار بزرگ جهنم*
کارن عصبی تر از هر موقع بود.عصبی قدمای سنگینی برمیداشت و به سمت شیطان ۱۰۰ درصدی میرفت.چرا اهریمن اون هیولا رو بیدار کرد؟بله این جز برنامه کارن نبود و کارن اعصابش خورد بود!با اعصبانیت لگد محکمی به در اتاق اهریمن زد و وارد اتاق شد.
کارن:تو فکر کردی چیکار کردی که اون کارو با سونیک کردی؟ها؟
اهریمن:من؟من فقط بهش کمک کردم از خودش و دوستش محافظت کنه.کار بدی کردم؟
کارن:اینکه سونیک هیولای درونشو بیدار کنه کار خودشه نه کار تو!!چرا اینقد تو نظارت های من دخالت میکنی؟؟
اهریمن:سونیک عروسکیه که من ساختم.پس هرکاری بخوام باهاش انجام میدم(یچیزی بگم اهریمن طرف سونیکه پس لطفا اهریمنو نکشین😂😂).تو هم حق نداری بیای و سرمن داد بزنی ۹۶ درصدی!
کارن دندون قروچه ای کرد و با اعصبانیت اونجارو ترک کرد.اهریمن حق نداشت هرکاری با سونیک بکنه!(اینجا کارن فک میکنه اهریمن نیتش خیر نیست)این نظری بود که کارن داشت.هرچی بود..کارن میدونست که اهریمن سونیکو فقط برای تحقیر شدن ساخته بود.تحقیر شدن توسط اون شیطان ۷۹ درصدی..مفلیس!کارن اینو درک نمیکرد که چجوری مفلیس با وجود ۷۹ درصدی بودنش تونسته بود جز شیاطین بزرگ باشه.(اصولا فرشتگان و شیاطینی که بالای ۹۰ درصد باشن جز شیاطین و فرشتگان بزرگن.)
*از زبان سیلور*
زنگ تفریح اول بود..از چیزایی که دیشب دیده بودم خیلی تعجب کرده بودم..نمیتونستم باور کنم.نمیتونستم باور کنم که سونیک چنین قدرتی داره..نمیتونستم باور کنم سونیک بال داره..نمیتونستم باور کنم اون گردن بند جادوییه.میدونستم جادوییه..اما نمیدونستم جادوش خیلی زیاده..
کلی علامت سوال تو ذهنم بود و برای هیچکدوم هیچ جوابی نداشتم. اوایل شک دارم ولی الان مطمئنم که سونیک یچیزیو پنهون میکنه..باید منتظر فرصت مناسب بشینم از خودش همه چیو بپرسم؟یا به زور ازش حرف بکشم؟نه گزینه اول بهتره..اره بهتره منتظر فرصت مناسب باشم..من میدونم سونیک همه چیو بهم میگه..من بهش اعتماد دارم..(همه چیو هم که نمیگه حالا🙂🙂🙂😂😂😂😂)
شدو:هی سیلور..کجایی؟
من:چیشده؟
شدو:میگم..به نظرت بلو ب*چ (این لقبیه که شدو بخاطر اون جرعت حقیقت به سونیک داده🙂😂😂)امروز یجوری نشده؟بماند خودتم یجوری شدی.دو نفری چیو دارین از من قایم میکنین؟
من:م..ما؟چیزیو قایم کنیم؟[خنده مضطرب]ما..چیزی برای قایم کردن نداریم اخه..
شدو:[نگاه شکاک]او...کیه
شدو رفت.هوف..اروم باش سیلور..تا وقتی که خودم هیچی نفهمیدم نباید به کسی چیزی بگم..همین که خواستم برم پیش بقیه یهو یه کسی منو کشوند تو منطقه اس و منو چسبوند به دیوار و دهنمو گرفت.صبر کن..این شدو عه؟ نه وایسا شدو چشم سوم نداره... این کیه؟
؟؟؟:یادت باشه سیلور.در رابطه با دیشب..تو هیچی ندیدی و هیچی نمیدونی.فهمیدی؟
سرمو اروم تکون دادم.
؟؟؟:خوبه.
دستشو از رو دهنم برداشت و رفت.صبر کن..اون چرا اسم منو میدونست؟چرا در مورد دیشب میدونست؟ چرا اونم مثل سونیک یه گردن بند اون شکلی داره؟ اینجا چه خبره؟؟؟

سونیک فایتر^^

ظاهر سونیک بعد گفتن `بال ها آزاد`
پایان پارت^^
با نظراتون خوشالم کنید~~🧚♀️💙