از زبان؟؟؟:
من:به بههه توپ دست شدو افتاده بدبخت شدیم^~^
شدو با توپ تو دستش داشت نگامون میکرد.
شدو:هه توپ دست من بیوفته همتون رو میندازم بیرون
سیلور:کاش میشد با قدرتم گل بگیرم ولی تو تیمتون نیستم هه هه😂
ناکلز:ویکتور گل بگیری من بیام تو میبرمت کافه هرچی خواستی میخرم برات فقط گل بگیررر
ویکتور:عه باشه سعیمو میکنم😁
من:خب دیگهه حرف بسه شدو بزننن
شدو:عه؟الان خودتو میزنم
من:ببینم میتونی یا نه^^
شدو توپ و تو یه دستش گرفت و یه قدم رفت عقب.نگاهش رو تیلز بود ولی بعد توپو محکم سمت من پرت کرد. منم با یه حرکت نینجایی که از اسپیو یاد گرفته بودم خوابیدم رو زمین و جاخالی دادم.بعد فوری بلند شدم و رومو کردم به بچه های اونور.رومو به شدو کردم.
من:هه هه دیدی نتونستی😎
اسپیو:من بهت اون حرکته رو یاد نداده بودم میخواستی چیکار کنی؟😂
من:یجوری جاخالی میدادم حالا..
بلیز:امی حواست به من باشه که میخوام بزنمت.
شدو:اره امیو هدف بگیرین بچه ها.
من:بدبخت شدم^^
بلیز:بله خیلی بدبخت شدی
و بعد توپو محکم پرت کرد.اماده شدم که جاخالی بدم ولی ویکتور پرید وسط و توپو قبل اینکه بیوفته زمین گرفت.
ویکتور:ایوللل گل گرفتم ناکلز بیا
ناکلز:دمت گرم داشمی
ناکلز اومد تو.عالی شدد دوتا گل بگیرامون هستن حالا.
تیلز:بچه ها شدو عصبیه نگاش کنین😂
به شدو نگاه کردیم.اره واقعا عصبی بود😂😂
شدو:بلیز چند بار بهت بگم هوایی نزن؟زبونم مو دراورد
بلیز:من زمینی نمیتونم خب؟به من چه اصن من فقط پاس میدم.
سیلور:نه نمیخواد تو بزن فقط.
شدو:سیلور اماده ای رو امیو کم کنیم؟
سیلور:اره امادم.
شدو:خوبه.
من:بدبختتت شدم رفتتتت°~°
اماده شدم که از پرتاباشون جاخالی بدم.که همون موقع زنگ خورد.ای بابااا زنگ رو اعصاب-___-میخواستم خود نمایی کنماااا.
مربی ورزش:بچه هااا توپو بیارین.
شدو که توپ دستش بود گفت:من توپو میبرم.
و رفت که توپو بده به مربی.مام دور هم جمع شدیم و شروع کردیم به صحبت.
تیلز:وای ویکتور گلی که گرفتی عالی بود.
ویکتور:میدونم😎راستی ناکلز یادت نره به وعده ات عمل کنیا
ناکلز:حواسم هست داش گلم😎👍
ویکتور:ای زون
شدو:من اومدم.کجا بریم؟
سالی:بریم کافهه من تشنمه خیلی T^T
من:وای منم خیلی تشنمه هوا خیلی گرمه وسطیم بازی کردیم اب بدنم نصف شد T^T
ناکلز:همه مهمون من بریم
رژ:اوخودا تو خیلی سخاوتمندی~~
ناکلز یکم قرمز شد.
ناکلز:خو حالا نمیخواد ازم تعریف کنییی
ماریا:میزنمتونا بریم دیگه مردم تو این گرما
من:بریممم^^
و هممون عین یه لشکر شکست خورده سمت کافه تریا حرکت کردیم.وقتی رسیدیم بلیز اول از همه صداش دراومد:من شیر توت فرنگی میخوام.
ماریا:منم اب هویج میخوام
سالی:منم هات چاکلت میخوام
رژ:منم قهوه میخوام
من:منم لیموناد میخوام
شدو:خو حالا دخترا اروم میگیریم براتون
همه ما دخترا:اخ جونن~~
رژ:شدو مثل این دوست پسراییه که هرکاری بگی انجام میدن•~•
ماریا:اووو
ماریا چسبید به شدو.
ماریا:عزیزممممم~~~~
ما دخترا همه خندیدیم.شدو قرمز ک هیچ.لبو شده بود.البتههه ماریا ام یکمی قرمز شده بود~~~به به~~میدونستم یچیزایی بین این دوتا هست~~~~~
من:اووو..عاقد من باشم؟^^
سالی:نه بابا زوده برا عقد بذار فعلا
سالی یه چشمک بهم زد.معنی چشمکو گرفتم و گفتم:اوو..باشه~~
ماریا:چه فکرای کثیفی میکنین عنترا؟
من:^^نمیگیم
شدو:ماریا اینارو ول کن.بیا بریم برات اب هویج بگیرم.
رژ براشون دست تکون داد.
رژ:خوش بگذرههه~~اون پشت مشتا ام برین~~~
ماریا و شدو بدون هیچ حرف اضافه ای رفتن ولی از چشمای شدو میشد خوند یذره بیشتر میموند خفمون میکرد😂
به پیشخوان نگا کردم دیدم سیلور و بلیز زودتر رفته بودن اونجا..به به~~این دوتام که از وقتی که بلیز اومده مدرسه یه چیزایی بینشون هست~~
ناکلز:ویکتور داش گلم بیا بریم برات هرچی میخوای بگیرم
ویکتور:ای زون بریم
ناکلز و ویکتورم باهم رفتن..صمیمیت بین اینا خیلی زیاد بود uwu.
چارمی:اسپیوو بیا ما دوتا باهم بریم ویکتور که رفت بیا ما باهم باشیم
اسپیو:باشه
اسپیو و چارمی ام باهم رفتن.ما سه تا کله شق موندیم.
من:رژ عزیزم~~~
رژ:فهمیدم-__-بیاین بریم من حساب میکنم
منو سالی:اخ جوننن~~
و بعد مام سمت پیشخوان رفتیم.بعد که سفارشامون گرفتیم هرکدوم یه سمت رفتیم و شروع کردیم به خوردن سفارشامون.چند دقیقه بعد زنگ خورد و رفتیم سر کلاس.
از زبان؟؟؟:
مدرسه هیولاها.بالاخره رسیدم.با کریم وارد مدرسه شدم و رفتیم سمت دفتر مدیر.همینکه رسیدیم کریم دستمو کشید.نگران نگاه کریم کردم.
من:چیشده کریم؟
کریم:داداشی..من..استرس دارم..(به نظرتون این داداشی کیه؟•~•)
لبخند ارومی زدم و کنار کریم رو یه زانوم نشستم.شونه های کریم و گرفتم و گفتم:نگران نباش کریم..چیزی نمیشه.من پیشتم.در نبود من چیز پیشته.چیز چاو چاو کرد که یعنی اره ما پیشتیم.کریم لبخندی زد و بغلم کرد.
کریم:ممنونم داداشی
بلند شدم و دست کریمو گرفتم.
من:خب بیا بریم.
سه تقه به در زدم که مدیر گفت:بیا تو.
درو باز کردم و رفتیم تو.
من:سلام جناب مدیر..ما همون دوتایی هستیم که باهاتون هماهنگ شد.
جناب مدیر:اسم؟
من:..سونیک جوجه تیغی و کریم خرگوش(دوستان ببینین سونیک و کریم واقعا خواهر و برادر نیستن فقط کریم از بچگی با سونیک بزرگ شده و سونیک همیشه مراقبش بوده برای همین کریم به سونیک میگه داداش)
مدیر تو لپتابش یچیزیو چک کرد.بعد لبخندی زد و گفت:خوش اومدین.
بعد میکروفون رو نزدیک دهنش کرد و گفت:سیلور جوجه تیغی دفتر مدیریت. سیلور جوجه تیغی دفتر مدیریت.
میکروفون رو از دهنش دور کرد و گفت:چند ثانیه منتظر وایسین لطفا
من:چشم
و منتظر شدیم.
بعد چند ثانیه تقه ای به در خورد و یه جوجه تیغی سفید اومد تو دفتر.اول نگاهی به ما کرد و بعد رو به مدیر کرد و گفت:چیزی میخواستین جناب مدیر؟
مدیر:بله میخواستم اگه میشه این دو نفر تازه وارد رو راهنمایی کنی کل مدرسه رو نشونشون بدی.راستی سونیک جان کلاس شما کلاس c6 هست و کریم جان کلاس شما b2.همین.میتونین برین.
و بعد با این `سیلور` از دفتر زدیم بیرون.سیلور رو کرد به ما و با لبخند گفت:خوش اومدین به مدرسه ما.من سیلور جوجه تیغی هستم خوشبختم
و بعد دستشو جلو اورد.
من:..سونیک..سونیک جوجه تیغی.
و بعد دستشو گرفتم و دست دادیم.
کریم:م..منم..کریم هستم..کریم خرگوش
سیلور:خوشبختم سونیک.خوشبختم کریم.خب بیاین بریم مدرسه رو نشونتون بدم.
و بعد پشت سر سیلور راه افتادیم تا مدرسه رو نشونمون بده.
از زبان سیلور:
*قبل از اینکه مدیر تو بلندگو سیلورو صدا کنه*
داشتم به حرفای معلم گوش میکردم.حوصلم سر رفته بود و خوابم میومد.این معلمه همیشه جوری درس میده انگار لالایی میخونه.تو فکرای خودم بودم که باز اون خاطره وحشتناک رو به یاد اوردم.
*فلش بک*
من:بابااا بابااا لطفا بیدار شو لطفااا
گریه میکردم و بابامو تکون میدادم که شاید بیدار شه.اون موقع بچه بودم.هیچی از `مرگ` نمیفهمیدم.نفهمیده بودم بابام `مرده`.
؟؟؟:کوچولو..بابات دیگه بیدار نمیشه.اون تو یه خواب خیلی عمیق فرو رفته.
لرزون به اون نگاه کردم.درسته.همونی بود که دستشو کرد تو بابا.دستاش خونی بود و رو صورتش چند قطره خون بود.یه لبخند وحشتناکی به لب داشت و داشت نزدیک میشد.نزدیک تر و نزدیک تر.از ترس نمیتونستم تکون بخورم و به بدن سرد بابام چسبیده بودم.
؟؟؟:هوم..تو هنوز خیلی کوچولویی.فعلا نمیکشمت.وقتی میوه کامل برسه..اونوقت از درخت میکنمش.
و بعد خنده وحشتناکی کرد و ناپدید شد.و منو با بدن سرد و خونی پدرم تنها گذاشت.
*زمان حال*
هنوز قیافه اش یادم نرفته..زمانی که پیداش کنم..انتقاممو ازش میگیرم.یهو با صدای بلندگو از افکارم بیرون اومدم.
مدیر:سیلور جوجه تیغی به دفتر مدیریت.سیلور جوجه تیغی به دفتر مدیریت.
سکته ناقص کردم.مگه من چیکار کرده بودم باید میرفتم دفتر مدیر؟لرزون بلند شدم و به سمت در کلاس رفتم.همه نگران میکردن و این استرسمو بیشتر کرده بود.در کلاسو باز کردم و سمت دفتر مدیر حرکت کردم.وقتی رسیدم دفتر مدیر نفس عمیقی کشیدم.اروم باش سیلور..ایشالا که چیزی نیست.در زدم و وارد شدم.این دوتا دیگه کین؟یه جوجه تیغی ابی رنگ با یه خرگوش کرمی..عجب..رو به مدیر کردم و پرسیدم:کاری داشتید؟
مدیر:میخواستم اگه میشه این دو نفر رو راهنمایی کنی کل مدرسه رو نشونشون بدی.
پس تازه واردن..ها؟خوبه..دوتا تازه وارد دیگه.
از دفتر مدیر بیرون که رفتیم خودم رو معرفی کردم تا باهاشون اشنا شم.عه..پس این جوجه تیغی ابیه که سونیکه تو کلاس ماست..خوبه..باید کامل باهاش اشنا شیم.رفتیم کل مدرسه رو نشونشون دادم.بعد رفتیم سمت کلاس کریم که اونو بذاریم تو کلاسش.قبل اینکه وارد کلاس بشه برگشت و نگاهی به سونیک کرد.سونیک لبخند گرمی زد و گفت:برو کریم.یادت باشه..موقعی که من پیشت نیستم چیز پیشته.
کریم لبخندی زد و گفت:ممنون داداشی.
بعد وارد کلاسش شد.رابطه این دوتا خیلی قشنگ بود.سونیک رو به من کرد و گفت:بریم سیلور..راستی.. گفتی من با تو همکلاسیم؟
من:اره..همکلاسی هستیم.
سونیک لبخندی زد.
سونیک:خوبه..پس .. بریم سر کلاس؟
من:بریم
و رفتیم سمت کلاسمون.دروغ چرا..دوست دارم با سونیک بیشتر اشنا شم.پسر خوبیه.(*نیشخند* کتاب رو نمیشه از رو جلدش قضاوت کرد سیلور جان)وقتی رسیدیم جلو در کلاسمون رو به سونیک کردم و گفتم:این کلاس ماست.
سونیک:خوبه..
بعد سونیک کمی با گردن بندش ور رفت.گردن بندش چه خوشگله..بهش دقت نکرده بودم..حالا که دقت میکنم.میبینم کریمه گردن بندو داشت.اخییی..خواهر برادری ست کردن^^
من:واو..گردن بندت خیلی خوشگله سونیک.
سونیک:ااا..م..مرسی^~^چشمات خوشگل میبینه.
لبخندی زدم.
من:خب بریم تو کلاس.
تقه ای به در زدم و وارد کلاس شدم.
من:ببخشید خانم باید یچیزی رو بگم..ام دوستان ما یه تازه وارد داریم^^
رو به سونیک که بیرون کلاس منتظر بود کردم و گفتم:بیا تو
سونیک اومد تو.نگاهی به معلم بعد به بچه ها کرد و بلند گفت:سلام به همگی..همکلاسی جدیدتون هستم.سونیک جوجه تیغی هستم.خوشبختم.
من رفتم سرجام نشستم.
معلم:خوش اومدی سونیک جان..ام..امی تک نفره میشینه.میتونی بری کنار امی بشینی.
سونیک:ببخشید..امی کدوم هستن؟
معلم به امی اشاره کرد.
سونیک:ممنون
و بعد رفت کنار امی نشست.شیپ جدید در راهه؟•~•خدا میدونه^~^

این اون گردن بندی هست که دور گردن سونیک و کریمه^^میدونم خیلی بی کیفیته عکس:/
پایان پارتتت*^*
با نظراتون خوشالم کنیدااا*^*