عشق بی سرو ته پارت ۳

داستان از زبان سونیک:

یک روز از بستری شدن سونیا گذشته

امروز باید خودمو قویتر کنم 

به دنبال ۷ حلقه ی جهانی رفتم 

بعد از اینکه آخرین حلقه رو پیدا کردم 

صدای آژیر پلیس شنیدم برگشتم دیدم که جناب سروان به سمت من اومد و به دستم دستبند زد 

سونیک:چرا من؟

سروان :خاهرت سونیا الان ۱هه ساعته که بیدار شده

من ازش پرسیدم چه کسایی بهت حمله کردن 

گفت یه شدوی کریستالی و داداشم ... آره داداشم اما چشماش سیاه بود و با عنبیه قرمز

پس ما فهمیدیم که شما جزو باند مافیایی رز قاتل هستین

سونیک:من تمام صبح رو مدرسه بودم

سروان :شاید شما بیماری نادری دارید که یک کپی وحشتناک از خود بگیرید و بدون دسترسی شما به کپی او کارهای ترسناک می کند 

۱۰ ساعت بعد:

داستان از زبان سونیک :

من الان توی زندان زیر آب دولت بودم 

هیچکس نتوانسته از اینجا فرار کند 

یکی از زندانی به چشمم آشنا بود آره اون شدو بود 

البته وقتی منو دید گفت:پس زندانی شدی پادشاه 

بهتره کارتو تموم کنم چون خاهرت باعث زندونی شدن من شده وقتشه بمیری سونیک پادشاه

 

من هفت حلقه جهانی در دستم بود و تصمیم گرفتم از دوتاشون استفاده کنم (شانسش دوتا حلقه ی نفرت و غم رو برداشت)

من تبدیل به یک فرم وحشتناک شدم (دارک اسپین سونیک) شدو دست از حمله کشید و فرار کرد و من داد زدم :هوی تو مرتیکه بدل من خودتو نشون بده 

داستان از زبانexe:

بعد از اینکه سونیک من صدا کرد کنارش ظاهر شدم و تصمیم گرفتم کارشو تموم کنم اما اون خیلی قوی شده بود گلومو گرفت و گفت: اسم همکارت چیه؟

Exe:م..مف..مفلیس

و به زور آدرس قصر و زمردهای هرج و مرج که در قصر قایم شده بود رو از من گرفت

آدرس قلعه‌ رو گفتم اما به جای گفتن مکان زمردهای هرج و مرج جای زمرد های هرج و مرج تقلبی را بهش دادم و بعد از اون مشتی به من زد که من دیگه هیچی نفهمیدم

داستان از زبان نویسنده: بعد از فرار شدو به پیش جناب سروان رفت و تمام قضایا رو گفت و اونها شدو رو آزاد کردن چون فهمیدن که تقصیر سونیک و شدو نیست و exeرا زندانی کردند

داستان از زبان مفلیس:در قلعه شکست از دوربین دیدم که سونیک وارد شد و به سمت و زمردهای هرج و مرج تقلبی رفت 

فک کنمexe دسته گل آب داده 

سونیک در اتاق من و شکست من قایم شدم و از پشت غافلگیرش کردم و بهش ضربه ی شدیدی زدم در حالی که روی زمین جون میداد به چشمای خونیش به من نگاه کرد و گفت :ازتون متنفرم 

بعد زمرد های هرج و مرج تقلبی را برداشت و سعی کرد به سوپر سونیک تبدیل شود اما دارک سونیک شد و به من حمله کرد و گفت اسم رئیس چیه بی شرف 

مفلیس:نمی‌گم

سونیک:پس برای مرگ آماده شو 

مفلیس:ب.باشه اسمش امیه امی رز 

سونیک به من حمله کرد و منو به شدت مجروح کرد و آخرین جملاتی که شنیدم این بود :تو...تو دروغ میگی

 

از زبان امی:از دست مفلیس و exeخسته شدم باید خودم جلوی اون سونیکو بگیرم

 

داستان از زبان سونیک :در اتاق مفلیس ۶ زمرد هرج و مرج و مستر امرالد را پیدا کردم و فهمیدم آن زمرد های من تقلبی بودن 

داستان از زبان امی: رفتم نزدیک سونیک و گفتم :منم رئیس رز قاتل و هفتمین زمرد دست منه تو بدون هفتا نمیتونم تبدیل شی درسته

داستان از زبان سونیک:

بهش گفتم :بی شرف

و پیش خودم فکر کردم که به جای زمرد سبز از مستر امرالد استفاده کنم و بعد از اون دیگه چیزی یادم نیست 

داستان از زبان امی:

سونیک به سوپر سونیک تبدیل شد اما چشم هایش عجیب بود و خودش را فلیت_ وی خطاب می کرد و به من گفت :من میخام دروازه ای باز کنم که تمام دختر هارو به دنیای موازی بفرستم تا ۲۴ ساعت فکرم راحت باشه بعد ۲۴ ساعت میتونی برگردی

من گفتم :نه کله شق اگر کسی از دنیای خودش به دنیای موازی بره دوباره در دنیای موازی نوزاد می شود(اگر از دنیای موازی به دنیای خودش بره اشکالی نداره) خرفت خواهر خودتم دختره 

 

اما سونیک دروازه رو باز کرد و من دیگه چیزی احساس نکردم

_______________________

دستم شکست 

امیدوارم لذت برده باشید

[ چهارشنبه پانزدهم تیر ۱۴۰۱ ] [ 19:44 ] [ carmen ] [ ]
آخرین مطالب