سرنوشت قسمت چهارم

( داستان از زبان امی )

اون بلیز بود . اون دو سال از من بزرگ تره و در پایه هشتم درس میخونه .

من : سلام بلیز ! خوبی ؟ با امتحان فیزیک چطوری ؟

بلیز : سلام امی ! کم پیدایی . خیلی وقت بود ندیده بودمت . دلم برات تنگ شده بود . امتحان فیزیک کثافت! چقدر ازش بدم میاد ! خانم آکرمن چطوری میتونه این درس رو دوست داشته باشه ؟

( کیریم : به روی خانم نیارید از کدوم انیمه آورده 🙂 )

راستی منتظر کسی هستی ؟

من : منم نمی دونم . آره ، منتظر مانا هستم . قرار بود باهم بری فرماندهی مقاومت تا عضوی از اونها بشم .

بلیز : واقعاً ؟ من هم عضو مقاومت هستم . می تونم با شما بیام ؟

( کیریم : یهو همه عضو مقاومت شدند 😄 )

من : آره ، باهم میریم . راستی دشمنان مقاومت چه کسانی هستند ؟

بلیز : بهت میگم به شرطی که اگه دیدشون یا صحبتی ازشون شد به روی خودت نیاری .

من : چرا ؟

بلیز : چون همه این اطلاعات سری هستند . کسی به جز ما نباید بدونه . 

من : خب ، اینجا ما از افرادی که دشمن مقاومت باشن نداریم .

بلیز : اشتباهه . می تونم بهت اونایی که توی مدرسه خودمون هستن و شناسایی‌ شدن نشون بدم . حتی ممکنه نزدیک ما کسایی باشن که دشمن هستن و ما ندونیم .

من : خب ، باشه . حالا می تونی برام توضیح بدی ؟

بلیز : باشه .

باهم داشتیم توی حیاط قدم می‌زدیم و بلیز توضیح میداد .

بلیز : ببین . دشمن اصلی ما فردی به نام دکتر اگمنه . همچنین فرد دیگری به نام دکتر اگمن نگا در ساخت ربات هایی که با ما می جنگند نقش داره...

در همین موقع مانا اومد و اون و بلیز همدیگه رو بغل کردند . در همین هنگام صدای بلندی از پشت مدرسه اومد .....


کیریم : باز هم خانم جای حساس تمام کرد . سوال این دفعه اینه که بگید صدای چی بود . من راهنمایی می کنم . راهنمایی : توی خونه همه بعضی وقت ها اتفاق می افته .

منتظر نظراتتون هستیم . البته تا وقتی خانم انیمه میبینه من پاسخگو هستم و هر وقت خانم اومد خودش جواب میده .

​​​​​​​امیدوارم از داستان خوشتون اومده باشه 🧡🧡🧡🧡🧡

[ جمعه بیست و هفتم خرداد ۱۴۰۱ ] [ 16:10 ] [ ریحانه ] [ ]
آخرین مطالب