تزریق دو عدد کمیک 😐

امی : آااههه . من نمی تونم برای فردا صبر کنم !

الینا : فردا چه خبره ؟ جشن روز دوسته ؟

امی : نمی دونی روز ولنتاین چیه ؟

الینا : نه ، نه واقعاً ...

امی : خب . این روز عشقه ! روزی که تو وقتت رو برای خوشحال کردن شخص خاص خود صرف می کنی ! تو می تونی باهاش قرار بزاری . بهش هدیه بدی ... آه .

الینا : اُه ، به نظر عالی میاد !

امی : اما ‌... فکر نمی کنم فردا برای من خاص باشه .. سونیک از روز ولنتاین متنفره . اون نمی خواد وقتش رو با من صرف کنه .. و اینطور نیست که من چیزی به جز شکلات برای روز او داشته باشم تا ولنتاین من باشه . من می خوام چیز خاصی بهش بدم که نشون بده چقدر دوستش دارم ...

الینا : کلید قلب یک مرد شکمش است ( واقعاً ؟ 😐😑 ) یا من اینطوری شنیدم . شاید تلاش کنیم بهش چیلی داگ بدیم ؟ غذای مورد علاقه اش !من مطمئنم خواهد شد . بهش نشون بده چقدر زیاد بهش اهمیت میدی !

امی : این ایده فوق العاده است ! اما من تو آشپزی خوب نیستم .. اگر چیزی . من بهتر می تونم شیرینی درست کنم ..

الینا : اُه . این خوبه ! برای من . برعکسه . من می تونم کمکت کنم . من فقط بهترین دستور غذا رو می‌دونم !

امی : واقعاً ؟؟ ممنونم، ممنونم ، ممنونم !! من در ازای اون کاری انجام میدم ! 

الینا : البته . دوست ها برای چی هستن ؟ 

امی : خیلی ممنون الینا .

امی : خیلی خب . بیا انجامش بدیم!

الینا : آره !

الینا : اونجاست ، امی ! یادت باشه ، بغل ناگهانی نداریم . فقط آروم باش و مطمئن باش سورپرایزش می کنی !

امی : فهمیدم !

الینا : موفق باشی !!

امی : سونیک !

​​​​​ سونیک : آ ، آه ! امی !! لعنتی . امروز روز ولنتاینه . او من رو به وضعیت بدی می کشونه .

امی : ه ، هی سونیک ! من ، من فقط خواستم بهت یک چیزی بدم . این همش هست ..از امروزه ..می دونی ..

سونیک : هاه ، این چیه ؟

امی : شکلات ...

سونیک : آو ، مجبور نبودی ! ممنون اِمیز . ( لقبیه که سونیک روی امی گذاشته )

​​​​امی : ص ، صبر کن ! این همش نیست ... می‌دونم ، من در گذشته واقعاً مزاحم بودم . سونیک ... اما من می خواستم برای تو چیز مخصوصی درست کنم . که نشون بده چقدر دوست دارم . تو نجاتم دادی و بیشتر وقت ها خوشحالم کردی . حداقل کاری که می تونم با چند تا چیلی داگ جبران کنم ... چیز خاصی نیست ...

سونیک : امی ... این طعم خیلی شگفت انگیزه !! عاشقشم ! خیلی ممنون ! حالا می دونم کجا باید چیلی داگ بخورم . ها ها !

امی : اُ ، اُه !! من خیلی خوشحالم که دوسش داری !! 

سونیک : می دونی . شاید وقتش شده برای یکبار کند باشم . تو خیلی سخت تلاش کردی تا به من نشون بدی چقدر دوستم داری .. د .. دوست داری بیای .. میدونی .. 

امی : آره ، آره ! البته !

الینا : هی شدو ...

شدو : الینا ؟ این چیه ؟

رژ : هاه ! همم ؟ ( طبق معمول داره جاسوسی می کنه 😐 )

الینا : .... و ، ولنتاین مبارک ...! این اولین بارمه که این کار رو می کنم . نمی دونم چطور این کار رو بکنم یا اینکه شکلاتم طعم خوبی داره . 

شدو : صبر کن ‌‌! من ... آه ... ( زوج شدو پیدا شد 😁 )

​​​​​رژ : فقط بگو همه چیز آماده است ، عزیزم ! ( رژ به غیر از کرم ریزی چیز دیگه ای هم بلده ؟ 😑 )

شدو :به تو مربوط نیست! 

الینا ، هرچی به من پیشنهاد می کنی... هرگز از نظر من بد نخواهد بود . شاید اولین بار باشه ... اما من هرگز از این فرصت برای گفتن بله به تو از همه دختران استفاده نمی کنم... من ولنتاین میشم . 

الینا : اُه ، شدو ...

شدو : بیا بریم یک جایی . فقط ما دوتا . من دوست دارم طعم شکلاتت رو بچشم .

(یکم از فضای عاشقانه بیایم بیرون.)

کمیک بعدی : قهوه خوردن سونیک ...

 اینجا فقط سونیک حرف میزنه :

مرد ، من قهوه دوست دارم اما فیلتر ندارم !

آه ، ممنون .

( من موندم این نقاب چطوری وصل شده و از چند تا مخروط ساخته شده 🧐🧐🧐🧐 )

​​​ 

​​​​​

​​​​

موضوعات: عکس ها ، کمیک
[ سه شنبه دوم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 18:22 ] [ ریحانه ] [ ]
آخرین مطالب