برادران سرعت:"شروعی دوباره" پارت هفدهم

....

 

 

"داستان از زبان سونیک"

 

 

 

بلاخره هرجور که شده وارد هزارتوها شدیم و هرکدوم از یه مسیر رفتیم... دو تا دوتا... و من با مایک رفتم!!! پسره برام بد نشسته اونم بدجور!!!! سیلور توی گوش شدو میگفت:《 من میترسم.. 》

شدو:《 احمق بازیو تموم کن! 》

من فقط مایکو نگاه کردم... به نظر پسر خوبیه... ولی نمیدونم چرا دلم میخواد دو نصفش کنم!!!! دیگه هرکدوم از یه سر هزار تو رفتیم داخل... مایک پشت سرم میومد و من جلو حرکت میکردم... یه سکوت عجیبی بینمون بود.... یهو اون گفت:《 این مرده دشمن جدیدتونه؟! 》

تو ذهنم گفنم:《 نه پس قدیمیه خجالتی بود واسه همین شما ندیدی😑😑😑 》ولی در ظاهر گفتم:《 خب اره 》

مایک:《 پس هنوز راجبش اطلاعات ندارین؟؟ 》

من:《 نه هنوز 》

مایک:《 میگن شما حس شوخ طبی عالی دارین! میشه یه جوک بگین!! 》

من:《 ام... الان شرایط مناسبش نیست مایک! یه روز دیگه 》

مایک:《 اخه حالا که با قهرمان مورد علاقم تنها شدم سوال نپرسم؟؟؟ 》

من:《 بزار بعد اینکه این مردکو گرفتیم هرچی میخوای بپرس 》

تا خوایت حرف دیگه ای بزنه دوباره صدای اون حرومزاده اومد:《 خب بریم سراغ مرحله اول! برای اینکه به من برسین باید یه مسیر خیلی سختو بگذرین!!! 》

یهو جلو پامون حالی شد و یه استخر پر اب با مارای کبرا(پ.ن:خودم میدونم کبری درسته نه کبری ولی خب من که میدونم یه موقع ممکنه کبراهای دریایی رو کبری بخونین واسه همین*وی خود زخم خورده است*) که از کنار دیوارای اهنی اونجا اره برقی در اومد و شروع کردن به روشن شدن و همینطور نزدیک میومدن. دهنمون تا زمین باز بود. سیلور یهو از توی گوشی گفت:《 سونیک چه غلطی بکنیم؟؟؟ 》

رژ:《‌ من با این شرایط نمیتونم پرواز کنم🤕 》

من:《 فعلا من یه غلطی در دسترس دارم! 》

تیلز:《 به همون چیزی که من فکر میکنم! 》

من:《 دقیقا رفیق! 》

شدو:《 ما ذهن خونی بلد نیستیما! بگین نقشتون چیه؟؟ 》

تیلز:《 هممون کیاس المردای مصنوعی و اصل داریم! با اونا تلپورت میکنیم میریم مرحله بعد! 》

ناکلز:《 شاهد بارش حق میباشیم! 》

امی:《 پس حله! 》

رو به مایک کردم که بیاد کنارم! کیاس المرد و دراوردم و باهاش تلپورت کردیم اونور استخر.

 

 

 

 

"نیم ساعت بعد"

"از زبان امی"

 

 

 

 

اوه! مای! گاد!!!! بلاخره رسیدم مرحله اخر! راه خیلی کوتاه بود... به دور و برم نگاه کردم... پس بقیه کجان؟؟؟ بلیز از تو واچش با سیلور تماس گرفت و صدای جیغ و فریاداش میومد😑😑😑  بلیز زد تو سرش و رو به من کرد و گفت:《 مسیرشون طولانیه! حالاحالاها نمیرسن. 》

من:《 پس چرا ما انقدر زود رسیدیم؟؟؟ 》

تا بلیز خواست جوابمو بده....


تمامید

بله میدانم این بد جایی تموم شد

شما:😡😡😡😡🤬🤬🤬🤬

من:😁😁😁😁

کادرنا:😑😑😑😑

رژ:🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️

من:دیگه منم دهنم اسوالت شد تو عید فقط برا امتحان خوندم واقعا زندگی.... محوم کن

البته قراره سه پارت فقط برادران سرعت بدم😁

لطفا با نظراتتون خوشحالم کنید💌

شبتون بخیر🍨

[ جمعه پنجم فروردین ۱۴۰۱ ] [ 20:59 ] [ کتی ] [ ]
آخرین مطالب