....
شدو بلاخره با خجالت و داد گفت:《 من عاشق رژ شدم!!!! 》
سیلور که داشت اب میخورد از شدت تعجب ابو تف کرد رو زمین. منم با تعجب داد زدم:《بله؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گوشام سنگین شده یا تو واقعا گفتی عاشق رژ شدی؟؟؟ 》
شدو با با لپای گل انداخته از خجالت فقط سر تکون داد. من و سیلورم که سوء استفاده گرای اعظم
. بلند شدیم رقصیدیم و گفتیم:《 شدروژ!! شدروژ!!! جاست لت ایت شاین شدروژ!!! وی وانت تو لیو یو لاو بِردز اِلون این اِ روم اَند.... 》
شدو از قبل بیشتر سرخ شد و غرید:《 بیشعورای منحرف!!! تا دهنتونو اسوالت نکردم ببندین نیشتونو!! 》
من:《 بیخی شد! ۱۰ ساله منتظر این این روز بودم که تو عشقتو اعتراف کنی. 》
شدو:《 واسه همینه که بیشعوری-____- 》
سیلور:《 پس من چی؟؟؟ منتظر ازدواج من نبودی سونیک🥺🥺🥺 》
من:《 نترس حاجی! اول تورو زن میدیم! 》
شدو:《 حداقل از شر توی ترشیده خلاص میشیم-__- 》
سیلور:《 خودت از هممون ترشیده تری-___- 》
شدو اومد که یکی با چراغ خواب بزنه به سیلور که اوهومی کردم و گفتم:《 اقایون من تازه خونمو تعمیر کردم-______- جهت یاداوری! 》
که باعث شد اون دوتا دست از جنگیدن بردارن. سری تکون دادم و گفتم:《 خب اق شدو! از کی عاشقش شدی؟؟؟ 》
بعد لبامو غنچه کردم و برای اینکه برم رو اعصابش صدامو نازک کردم و گفتم:《 از روح ماریا جونت اوجازه گورفتی؟؟ 》
سیلور بلند بلند میخندید.شدو با عصبانیت فریاد زد:《 سونیککککککککک😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡!!!!!! 》
من:《 جانم؟! 》
شدو:《 خیلی بیشعوری😡 》
من:《 میدونم😁😎 》
بعد گفتم:《 جدا از شوخی! کی میخوای بهش بگی؟ 》
شدو دست به سینه شد و گفت:《 هنوز نمیدونم.... خیلی براش تمرین کردم... 》
سیلور:《 برا اعتراف تمرین کردی؟؟؟ 》
شدو:《 انگار تو نمیکنی😑 》
من:《 بحثمون چی بود چی شد😑 》
سیلور:《 خب تمرین کرده دیگه! 》
من:《 اولا تمرین شدو به درد عمش میخوره! دوما باید تاریخشو مشخص کنیم! سوما بعد دنبال یه راهی باشیم شدو بگه به رژ! 》
شدو:《 من عمه ندارم یک! کمک میکنی یا نه دو! 》
من دستکشمو صاف کردم و گفتم:《 اینجانب کل موبیوسو زن دادم! تورو هم زن میدم! 》
شدو:《 امیدوارم کل موبیوسی که تو زن دادی نرن طلاق بگیرن😑 》
من:《 هار هار هار هار خیلی بامزه ای😑😑😑😑 》
بعد استینمو زدم بالا و گفتم:《 خب وقتشه این پوکر خانم زن بدیم! 》
"سی دقیقه بعد"
من:《 خب تاریخ که شد روز تولد امی تو جشن! حالا دومین کار لبخنده! 》
سیلور داد زد:《 اونو بسپرش به من! 》
بعد سینه سپر کرد، رفت جلو شرو و گفت:《 بخند شدو! 》
شدو:《 نه! 》
سیلور:《 بابا یه لبخنده دیگه!! 》
شدو:《 را نداره! 》
سیلور:《 کاری نداره شدو فقط یه لبخند بزن مثل من! 》
شدو:《 خا باشه! 》
بعد یه لبخند تا بنا گوش باز زد... والا اون لبخندو من دیدم تیغام ریخت! سیلور که از ترس دادی زد و پرید تو بغلم. با لکنت گفت:《 ب...بهتره... یه... یه راه... دی..دیگه رو ام..امتحان ک..کنیم... 》
من سیلورو اروم از بغلم در اوردم. دستمو گذاشتم رو شونه شدو و گفتم:《 بیخی شَد! یه لبخند کوچولو و مردونه بزن دیگه. 》
شدو بلاخره یه لبخند ساده زد. سیلور یه نفس راحت کشید و گفت:《 این بهتر شد
》
من لیستو دوباره نگاه کردم و گفتم:《 خب! سومین کار رفتار مناسب. 》
شدو:《 مگه رفتارم چشه-___-؟ 》
من:《 چش نیست-___-! والا افتضاحه در کل. 》
شدو:《 ممنون از روراست بودنت-__- 》
سیلور:《 باز شروع نکنین-___- 》
من:《 اه! باشه بابا اخلاقت خوبه! فقط خودت باش و کمتر پوکر باش بقیش حله کیلر ماشین😁! 》
بعد ادامه دادم:《 و اخرین کار... در خواست ازدواج. 》
شدو:《 خب چیکار کنم سرش؟؟ 》
سیلور:《 فوری بگو با من ازدواج میکنی یا نه😎 》
شدو:《 واسه همینه که تو ترشیده ای دیگه-___- 》
من:《 شدو. 》
شدو:《 ها؟ 》
من:《 نزار همین الان برم جار بزنم عاشق شدیا🙃 》
شدو پوکر نگام کرد و گفت:《 دارم برات... 》
من لبخنری زدم و گفتم:《 خب! درخواست ازدواج یکم سخته... چون باید با معشوقت روراست باشی. از ته دلت باهاش حرف بزن... انگار که فردا دیگه نمیبینیش... 》
سیلور یهو پرید وسط حرفمو گفت:《 مگه بعد خواستگاری نمیبینیمش؟!؟!🤯🤯 》
من:《 سیلور این مثال بود🤦🏻♂️ 》
سیلور که دید باز سوتی داده ساکت شد. من ادامه دادم:《 خب کجا بودم... اها سر اخرم حلقه رو دربیار و بهش درخواست ازدواج بده. بعدم ماچ موچ
》
شدو پوکر تر نگام کرد و فقط سر تکون داد. میل داشتم همون لحظه... اه بیخیال😑 سیلور با شوق و ذوق اومد کنارم و پرسید:《 پس من چی سونیک؟؟؟ این راها برای منم خوبن 》
من لبخندی زدم و گفتم:《 برای تو یه راهکار دیگه هست. قول میدم اول عروسی تورو بگیریم😉 》
اونم از خوشحالی دوباره کنترلشو از دست داد و.... شترققق!!! خورد به سقف. شدو فقط سری از سر تاسف تکون داد. خنده ای کردم و گفتم:《 امان از دست تو سیلور🤣🤣🤣 》
"داستان از زبان امی"
خانم وانیلا با لطافت گفت:《 بعدم خامه کیکو اینطوری میزنین و بعد کیکتون اماده میشه♡ 》
من لبخندی زدم و گفتم:《 خیلی ممنون خانم وانیلا! این ورکشاپ خیلی کمکم کرد😘 》
خانم وانیلا متقابلا لبخندی زد و گفت:《 خواهش میکنم^^. 》
به کیک خانم وانیلا خیره شدم. اگه منم بتونم یه کیک با طعم چیلی داگ برای سونیک درست کنم قطعا خوشش میاد😍 بعدم مطمئنا بهم میگه که خیلی دوسم داره☺ تو همین فکرتی قشنگم بودم که با صدای یه نفر از فکر و خیال اومدم بیرون:《 سلام بر شما! باعث خوشحالیه که شمارو ملاقات میکنم. 》
تمامید😁
خب امیدوارم خوشتون اومده باشه
لطفا با نظراتتون خوشحالم کنید💌
روزتون بخیر🍨