برادران سرعت:"شروعی دوباره"پارت ۱۲

....

 

 

شدو بلاخره با خجالت و داد گفت:《 من عاشق رژ شدم!!!! 》

سیلور که داشت اب میخورد از شدت تعجب ابو تف کرد رو زمین. منم با تعجب داد زدم:《بله؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ گوشام سنگین شده یا تو واقعا گفتی عاشق رژ شدی؟؟؟ 》

شدو با با لپای گل انداخته از خجالت فقط سر تکون داد. من و سیلورم که سوء استفاده گرای اعظم. بلند شدیم رقصیدیم و گفتیم:《 شدروژ!! شدروژ!!! جاست لت ایت شاین شدروژ!!! وی وانت تو لیو یو لاو بِردز اِلون این اِ روم اَند.... 》

شدو از قبل بیشتر سرخ شد و غرید:《 بیشعورای منحرف!!! تا دهنتونو اسوالت نکردم ببندین نیشتونو!! 》

من:《 بیخی شد! ۱۰ ساله منتظر این این روز بودم که تو عشقتو اعتراف کنی. 》

شدو:《 واسه همینه که بیشعوری-____- 》

سیلور:《 پس من چی؟؟؟ منتظر ازدواج من نبودی سونیک🥺🥺🥺 》

من:《 نترس حاجی! اول تورو زن میدیم! 》

شدو:《 حداقل از شر توی ترشیده خلاص میشیم-__- 》

سیلور:《 خودت از هممون ترشیده تری-___- 》

شدو اومد که یکی با چراغ خواب بزنه به سیلور که اوهومی کردم و گفتم:《 اقایون من تازه خونمو تعمیر کردم-______- جهت یاداوری! 》

که باعث شد اون دوتا دست از جنگیدن بردارن. سری تکون دادم و گفتم:《 خب اق شدو! از کی عاشقش شدی؟؟؟ 》

بعد لبامو غنچه کردم و برای اینکه برم رو اعصابش صدامو نازک کردم و گفتم:《 از روح ماریا جونت اوجازه گورفتی؟؟ 》

سیلور بلند بلند میخندید.شدو با عصبانیت فریاد زد:《 سونیککککککککک😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡😡!!!!!! 》

من:《 جانم؟! 》

شدو:《 خیلی بیشعوری😡 》

من:《 میدونم😁😎 》

بعد گفتم:《 جدا از شوخی! کی میخوای بهش بگی؟ 》

شدو دست به سینه شد و گفت:《 هنوز نمیدونم.... خیلی براش تمرین کردم... 》

سیلور:《 برا اعتراف تمرین کردی؟؟؟ 》

شدو:《 انگار تو نمیکنی😑 》

من:《 بحثمون چی بود چی شد😑 》

سیلور:《 خب تمرین کرده دیگه! 》

من:《 اولا تمرین شدو به درد عمش میخوره! دوما باید تاریخشو مشخص کنیم! سوما بعد دنبال یه راهی باشیم شدو بگه به رژ! 》

شدو:《 من عمه ندارم یک! کمک میکنی یا نه دو! 》

من دستکشمو صاف کردم و گفتم:《 اینجانب کل موبیوسو زن دادم! تورو هم زن میدم! 》

شدو:《 امیدوارم کل موبیوسی که تو زن دادی نرن طلاق بگیرن😑 》

من:《 هار هار هار هار خیلی بامزه ای😑😑😑😑 》

بعد استینمو زدم بالا و گفتم:《 خب وقتشه این پوکر خانم زن بدیم! 》

 

 

"سی دقیقه بعد"

 

 

من:《 خب تاریخ که شد روز تولد امی تو جشن! حالا دومین کار لبخنده! 》

سیلور داد زد:《 اونو بسپرش به من! 》

بعد سینه سپر کرد، رفت جلو شرو و گفت:《 بخند شدو! 》

شدو:《 نه! 》

سیلور:《 بابا یه لبخنده دیگه!! 》

شدو:《 را نداره! 》

سیلور:《 کاری نداره شدو فقط یه لبخند بزن مثل من! 》

شدو:《 خا باشه! 》

بعد یه لبخند تا بنا گوش باز زد... والا اون لبخندو من دیدم تیغام ریخت! سیلور که از ترس دادی زد و پرید تو بغلم. با لکنت گفت:《 ب...بهتره... یه... یه راه... دی..دیگه رو ام..امتحان ک..کنیم... 》

من سیلورو اروم از بغلم در اوردم. دستمو گذاشتم رو شونه شدو و گفتم:《 بیخی شَد! یه لبخند کوچولو و مردونه بزن دیگه. 》

شدو بلاخره یه لبخند ساده زد. سیلور یه نفس راحت کشید و گفت:《 این بهتر شد 》

من لیستو دوباره نگاه کردم و گفتم:《 خب! سومین کار رفتار مناسب. 》

شدو:《 مگه رفتارم چشه-___-؟ 》

من:《 چش نیست-___-! والا افتضاحه در کل. 》

شدو:《 ممنون از روراست بودنت-__- 》

سیلور:《 باز شروع نکنین-___- 》

من:《 اه! باشه بابا اخلاقت خوبه! فقط خودت باش و کمتر پوکر باش بقیش حله کیلر ماشین😁! 》

بعد ادامه دادم:《 و اخرین کار... در خواست ازدواج. 》

شدو:《 خب چیکار کنم سرش؟؟ 》

سیلور:《 فوری بگو با من ازدواج میکنی یا نه😎 》

شدو:《 واسه همینه که تو ترشیده ای دیگه-___- 》

من:《 شدو. 》

شدو:《 ها؟ 》

من:《 نزار همین الان برم جار بزنم عاشق شدیا🙃 》

شدو پوکر نگام کرد و گفت:《 دارم برات... 》

من لبخنری زدم و گفتم:《 خب! درخواست ازدواج یکم سخته... چون باید با معشوقت روراست باشی. از ته دلت باهاش حرف بزن... انگار که فردا دیگه نمیبینیش... 》

سیلور یهو پرید وسط حرفمو گفت:《 مگه بعد خواستگاری نمیبینیمش؟!؟!🤯🤯 》

من:《 سیلور این مثال بود🤦🏻‍♂️ 》

سیلور که دید باز سوتی داده ساکت شد. من ادامه دادم:《 خب کجا بودم... اها سر اخرم حلقه رو دربیار و بهش درخواست ازدواج بده. بعدم ماچ موچ 》

شدو پوکر تر نگام کرد و فقط سر تکون داد. میل داشتم همون لحظه... اه بیخیال😑 سیلور با شوق و ذوق اومد کنارم و پرسید:《 پس من چی سونیک؟؟؟ این راها برای منم خوبن 》

من لبخندی زدم و گفتم:《 برای تو یه راهکار دیگه هست. قول میدم اول عروسی تورو بگیریم😉 》

اونم از خوشحالی دوباره کنترلشو از دست داد و.... شترققق!!! خورد به سقف. شدو فقط سری از سر تاسف تکون داد. خنده ای کردم و گفتم:《 امان از دست تو سیلور🤣🤣🤣 》

 

 

"داستان از زبان امی"

 

 

خانم وانیلا با لطافت گفت:《 بعدم خامه کیکو اینطوری میزنین و بعد کیکتون اماده میشه♡ 》

من لبخندی زدم و گفتم:《 خیلی ممنون خانم وانیلا! این ورکشاپ خیلی کمکم کرد😘 》

خانم وانیلا متقابلا لبخندی زد و گفت:《 خواهش میکنم^^. 》

به کیک خانم وانیلا خیره شدم. اگه منم بتونم یه کیک با طعم چیلی داگ برای سونیک درست کنم قطعا خوشش میاد😍 بعدم مطمئنا بهم میگه که خیلی دوسم داره☺ تو همین فکرتی قشنگم بودم که با صدای یه نفر از فکر و خیال اومدم بیرون:《 سلام بر شما! باعث خوشحالیه که شمارو ملاقات میکنم. 》


تمامید😁

خب امیدوارم خوشتون اومده باشه

لطفا با نظراتتون خوشحالم کنید💌

روزتون بخیر🍨

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

 

[ دوشنبه یازدهم بهمن ۱۴۰۰ ] [ 20:34 ] [ کتی ] [ ]
آخرین مطالب