عشق سیاه 🖤 پارت پنجم

از زبان نویسنده /: 

سونیک : (( یعنی چی میخواد بشه؟)). 

بعد از اینکه سونیک این حرف رو زد دید که اون خارپشت صورتی با تمام سرعت داره به سمت اون ربات بزرگ حمله میکنه و بعد اون خارپشت صورتی گفت :(( اوه واقعاً اگمن بزار ببینم این رباتت چه قدر در برابر چکش من دوام میاره)) .   اون خارپشت صورتی به سمت پای چپ اون ربات رفت و با اون چکش گندش زد روی پای اون ربات گنده. 

سونیک :(( اوه....... پای ربات رو به گا داد)). 

اون خارپشت صورتی فریاد زد :(( بچه‌ها حالا وقتشه حمله کنین)) . 

با این حرفش کل اون حیوون ها به اون ربات ها حمله کردن و مثل شخصیت های انیمه میجنگیدن.

چند دقیقه بعد/: 

وقتی که اون ربات مثل قوطی له شد اون حیوون ها دستشون رو روی همدیگه گذاشتن و گفتن :((گروه مقاومت!)). 

سونیک پای چپش رو گذاشت روی پای راستش و گفتم :(( خوشم اومد........حالا میرن خایه اون مرتیکه چاق رو میکنن)) .

اما این اتفاق نیفتاد چون که قبل از اینکه اونا برن سراغ اون مرتیکه چاق برق خونه قطع شد. ( نویسنده : قشنگ ریدم به جای حساس😂).

سونیک که انگار مال و اموالش رو خوردن داد زد :(( لعنتی ریدم تو این شانس 😠)) .

سونیک از روی مبل بلند شد تا بره و فیوز رو پیدا کنه اما تا از جاش بلند شد صدایی از طبقه بالا اومد ، انگار که یک نفر یواشکی وارد خونه شده.

سونیک :(( یا موسی ابن جعفر 😱)). 

سونیک میخواست بره بالا تا نگاهی بنداره اما با خودش گفت :(( اوه نه نه نه نه نه نه نه سونیک دیوونه بازی در نیار مرد)). 

سونیک یکمی فکر کرد و گفت :(( آها فهمیدم باید دنبال اسلحه بگردم باید توی آشپزخونه رو بگردم شاید اونجا باشه)). 

سونیک اروم آروم به سمت آشپزخونه رفت و به آرومی در کشو ها رو باز کرد تا بتونه اسلحه اش رو پیدا کنه.

سونیک :(( اه پس این اسلحه لعنتی کجاست ؟ )). 

سونیک دستش رو روی چونش گذاشت و کمی بیشتر فکر کرد اما بعد از چند دقیقه چشماش تا آخر باز شد و دوتا دستاش رو گذاشت روی سرش و گفت :(( یک لحظه وایسا ببینم من که اسلحه ندارم!!! من اصلاً چرا باید بترسم ؟ من شیطانم کسی که باید بترسه اونیه که طبقه بالاست)). 

با مشت زدم تو سرم و به خودم کلی فحش درجه 2 دادم.

سونیک :(( واییییییی یعنی من تا این حد اسکلم؟ آه خیله خوب باشه اروم باش سونیک تو میتونی فقط با تمام وجودت شجاع باش و برو بالا)) .

سونیک ایستاد و به سمت پله ها رفت جلوی پله ها وایساد و گفت :(( با شماره سه..........1 2 3 یاعلی)) .

سونیک به سرعت به سمت طبقه بالا رفت و دید که صدا از اتاقش میاد به سرعت به سمت اتاقش رفت در رو سریع باز کرد و فریاد زد :(( دستا بالا دزد بی شرف 😡)) .

سونیک به اون شخص نگاه کرد و بعد از دیدن چهرش داد زد :(( یا حضرت آیت الله خمینی 😱😱😱)) .

یک موجود داخل تاریکی اتاق بود و داشت به سونیک نگاه میکرد .

سونیک :(( تو دیگه کی هستی ؟ اینجا چیکار میکنی بی شرف 😡)) .

اون شخص داخل تاریکی گفت :(( متاسفم آقا ببخشید فکر کردم اینجا خونه یکی دیگست )). 

سونیک :(( فکر کردی اینجا خونه کیه بی پدر و مادر؟ الان حسابت رو میزارم کف دستت 😠)). 

سونیک به سمت اون شخص حمله کرد و یک مشت توی صورت اون خالی کرد اون شخص هم اومد و یک مشت توی شکم سونیک زد ، سونیک هم یکی زد توی دماغ اون یارو.

چند دقیقه بعد /:

سونیک گردن اون شخص رو گرفته بود و گفت :(( خداحافظ بی پدر و مادر)). 

اما قبل از اینکه سونیک اون شخص رو خفه کنه برق خونه یکدفعه اومد سونیک اول به اطرافش نگاه کرد و بعد به اون شخص تا قیافه اون شخص رو دید چشماش چهارتا شد و گفت :(( شدو ؟)) .

 

ادامه دارد.......

 

[ جمعه نهم مهر ۱۴۰۰ ] [ 21:10 ] [ اقای A ] [ ]
آخرین مطالب