شدو:ااننننتتقققققامتووو مممیگییررمم![]()
سالی:خدا حافظ دوست خوب من
...
(2ماه بعد ساعت8صبح)
سونیک:هاااااا ااااااهههه(خمیازه کشیدن)
شدو:سلام صبح بخیر![]()
_صبح...بخیر(یه حالتی که هنوز تو خوابی ولی بیداری)
-زودباش آماده شو میخوایم بریم گردش
_میدونی...دخترا کجان؟
-اونا زود تر بیدار شدن رفتن خرید تیلز و ناکلزم مثل جن زده ها از نیم ساعت پیش تا الان دارن چش تو چش بازی میکنن(بازیش اینجوریه که باید تو چشای هم نگاه کنید و تا میتونید پلک نزنید)
_آخیش!(سر حال اومد)...خب...بریم یکم کرم بریزیم![]()
-موافقم![]()
(تیلز و ناکلز که مشغول بازی بودن سونیک و شدو هم میخان اونا رو اذیت کنن)
سونیک:خوب نگاه کن و کرم ریختنو یاد بگیر(میره بالا سرشون و یه پادری که دم در بود و روش گرتو خاک نشسته بود رو بر میداره و بالا سرشون میتکونه)
تیلز:مممگهه مررضض داری![]()
ناکلز:اینجوری نمیتونی من رو از مسابقه بکشونی کنار(حسابی چشماشون میسوزه و آب ازش میاد ولی هنوز کسی نباخته تا اینکه...)
سونیک:شدو هرچی کردم نشد
شدو هم که تا الان تکیه داده بود به دیوار و سونیکو نگاه میکرد گفت:بیا کنار و ازمن یاد بگیر
(میره دم در فریزر و یه عالمه یخو میریزه تو مخلوط کن و بعد مخلوط کن رو روشن میکنه و یخ ها آب میشن بعد میره بالا سرشون و آب یخ هارو میریزه روشون و هر دوتاشون بهشون شوک وار میشه و میپرن رو هوا)
تیلز:اااااااا(داد زدن)
ناکلز:مرررضض داااررییددد![]()
شدو:الفررارر
سونیک:ککججاا داارری مییریی![]()
_دارم ففرراارر مییکننمم ببهه سسمتتت ببییرروونن اازز خخووننهه...ااااخخخخ(همین که میاد در رو باز کنه امی باسرعت در رو باز میکنه و در هم میخوره به شدو و شدو رو زمین ولو میشه)
امی:سسسللاامم
سالی:شدو!چرا رو زمین ولو شدی![]()
شدو:ه...ه...هیچی![]()
تیلز:شدو تو تنبیه شدی ولی سونیک...
سونیک:ولی سونیک چی...(همین که این رو میگه ناکلز بدون این که سونیک بفهمه یه صابون میندازه جلو پایه سونیک و سونیک...)
ناکلز:سونیک!!(سونیک سریع بر میگرده و ناکلز رو میبینه)
سونیک:چیه![]()
_اگه میشه یه قدم برو عقب تا من ردشم
-خب اس*کل چرا دور نمیزنی![]()
_حوصله ندارم لطفا برو عقب
(سونیک گول میخوره و میره عقب و پاش میره رو صابون و لیز میخوره و باسر میره داخل میزی که عکس کیریم خدا بیامرز که به همرا 2تا شمع و یه گلدون گل رزسفید روش هست و همه رو میندازه زمین و عکس کیریم هم قاب و شیشه اون میشکنه)
امی:ووااییی
ببین چیکار کردی![]()
سونیک:تقصیر ناکلز بود![]()
شدو:آآخ ایی(گلدون رزسفید افتاده رو پاش و حسابی دردش اومده)
سالی:آخ!عکس کیریم
(عکسش ماله وقتیه که رفته بودن داخل جنگل)
رژ:یادش بخیر
اون روز چقدر خوشحال بودیم![]()
*فلش بک*
کیریم:به به عجب جایه قشنگیه
فکرشو میکردید وسط جنگل یه رودخانه باشه که کنارش کلی گل قشنگ باشه
مخصوصا گل رز سفید که من عاشقشم![]()
امی:واقعا عالیه![]()
_میشه ازم یه عکس قشنگ بگیری
-حتما![]()
_یه لحضه صبر کن(یه رز سفید رو میچینه و رویه سرش میزاره و میشینه سر یه تخته سنگ که کناره رودخانه هست)
-خب 1...2...3(عکس گرفت)
*پایان فلش بک*
سونیک:واقعا متاسفم![]()
سالی:کیریم!امید وارم که جات راحت باشه
امی:خیله خب اوقات تلخی نکنیم مطمئنم که کیریمم رازی نیست بیشتر از این عزاداری کنیم و ناراحت باشیم...پاشید!...آماده شید که بریم شهربازی![]()
سونیک:کجاست؟
امی:خیلی معروفه!دیزنی لند
_اوووه!اونجارو میگه شنیدم که خیلی خفنه
تیلز:خب همه بریم آماده شیم
شدو:من که آمادم!میرم ماشین رو بیارم
سونیک:منم سریع آماده میشم و میرم ماشینمو میارم
(بچه ها میرن که آماده شن)
(10دقیقه بعد)
امی:خب!همه آماده هستن
سونیک:اره!بچه ها شما برین سوار ماشین شید من چند دقیقه دیگه میام
شدو:دیر نکنی ها!تیلز و ناکلز بامن میان دختراهم با ماشین تو بیان
_اون وقت چرامن!
-چون اینتوری خیالم راحته![]()
_بابت چی![]()
-اینکه تو و ناکلز و تیلز ماشین رو نبرید رو هوا!چون شوخی هاتون خیلی خطرناکه
_اون وقت دخترا شوخی نمیکنن![]()
_شوخی میکنن ولی نه درحد شما سه تا
امی:سالی من دارم خواب میبینم!
(یواش بهش میگه که بقیه نفهمن)
سالی:چرا!؟
_معمولا پسرا سروگردن میشکنن برایه اینکه ما بریم پیششون اما الان؟
-خب نمیدونم!فکر کنم اینجوری میخوان منت سرمون بزارن![]()
_ام...شاید![]()
سونیک:امی بفرما اینم سوئیچ ماشین با بچه ها برین سوار شین تا منم سریع بیام
امی:باشه دیر نکنی
_خیالت راحت زیر5دقیقه میام
(بچه ها سوار ماشین میشن وسونیکم سریع میره تو اتاق خوابش و 6تا جعبه کادو پیچ شده رو میزاره تویه کیسه که کسی نفهمه)
سونیک:مطمئنم خوششمون میاد![]()
(نویسنده: فکر کردین الان بهتون میگم برایه چیه
باید داستان رو دنبال کنین تا بفهمین)
(سونیک از خونه میزنه بیرون و در رو باکلید قفل میکنه و سوار ماشینش میشه)
امی:بفرما اینم سوئیچ
سونیک:خب حالا بریم
_اون کیسه توش چیه
-هی...هیچی![]()
امی یه اخم کوچیکی میکنه و میگه:من تورو خوب میشناسم
وقتی هول میکنی داری یه چیزیو ازمون پنهان میکنی![]()
سونیکم با یه لبخند کوچیک جواب میده:خب راستش...الان نمیتونم بهتون بگم...رسیدیم میگم
امی:ببینیم و تعریف کنیم![]()
(بچه ها راه میوفتن)
(داخل ماشین)
سونیک:دخترا میشه یواش تر آواز بخونید به خدا سرم رفت
امی:سعی میکنیم![]()
_زیر لب میگه:خدااا!!شدو چجور اینارو تحمل میکنه
اینا همیشه اینتورن یا عمدا میخوان برن رو مخم)
(بعد از30 دقیقه میرسن به یه شهربازی بزرگ(Disneyland Park))
سونیک:آآآآخخخیششش😤رسیدیم
امی:پپششممااامم!عجب شهر بازی خفنیه
سالی:پس این همه میگن دیزنی لند دیزنی لند اینجاههه!!
رژ:من که میخوام اون ترن هوایی که شبیه همون لوبیایه سحر آمیزه رو سوار شم
تیلز:ناکلز؟
ناکلز:تیلز؟
سونیک:شدو!نگاه اون دوتا(تیلز و ناکلز)هروقت اینجوری باهم حرف میزنن قراره که یه کاری بکنن که مطمئنم عاقبت خوبی نداره
شدو:موافقم!
تیلز:ناکلز بیا بریم اون چرخ و فلک بزرگه رو سوار بشیم بعد بریم داخل چرخ و فلک فنجونی(یه نوع چرخ و فلکه که صندلی هاش شبیه فنجونه)و داخل اونجا از مسئولش بخوایم سرعتشو تا آخر زیاد کنه و هرکی حالش زود تر خراب شد بازنده هست و باید برایه اون یکی هر خوراکی که بخواد رو بخره)
(اما دوستان ما نمیدونن که مفلیسم به همراه دوستاش داخل شهربازی هستن)
خارپشت سیاه:رئیس!اونجا رو نگاه کنید!همونا نبودن که به ما حمله کردن
مفلیس:چرا!خودشونن![]()
رز سیاه:بهتر نیست بریم انتقاممون رو اززشون بگیریم!؟![]()
_نننهههه!!اول بیاید خوش بگذرونیم و موقعی که خواستن برن ماهم میریم و دخلشون رو میاریم!فکر کنم اون موقع هوا تاریک شده و اینجوری میتونیم بهشون شبی خون بزنیم
روباه سیاه:من تعقیبشو میکنم و هروقت خواستن برن بهتون خبر میدم...
_______________________________
این داستان ادامه دارد
-------------------------
خب دوستان اینم از این امید وارم که خوشتون اومده باشه اگر هم بد بود ببخشین آخه درسام یه خورده سنگین شدن و امتحانات نهایی هم نزدیکه و باید درسامو بخونم........پس فعلا بای![]()