☠اشتباه مرگبار☠ قسمت2

مفلیس:اااووننن الماس رو بده به من(به کیریم حمله میکنه ولی الماس یه سپر میسازه و مفلیس رو پرت میکنه به داخل دره دلیل اینکه سپر ساخته شد هم این بود که کیریم میخواست یه سپر داشته باشه که ازش محافظت کنه و الماس هم اونو ساخت)

کیریم:مممماااامااااان بباابااا

*پایان فلش بک*

امی:به هوش اومدی!؟

کیریم:اینجا کجاست!؟چه خبره؟!

(یهو در همین لحضه شدو پرت میشه سمت امی و امی هم اونو میگره و شدو دوباره حمله میکنه)

کیریم:چه...چه...چه خبره؟

امی:بچه ها دارن با مفلیس میجنگن منم وایسادم بالا سرت تا هروقت که به هوش اومدی از اینجا ببرمت الانم پاشو تا بریم

_چی؟کجا(از رویه زمین که دراز کشیده بلند میشه و میشینه)

-مفلیس هم تو وهم الماس رو میخواد

کیریم:من...باید انتقام پدر و مادرمو ازش بگیرم

امی:کککککیییییرررییییممم نننننننههههههه!!(سریع از جاش بلند میشه وبه سمت مفلیس حمله ور میشه)

سونیک:ای لعنتیخیلی قویه با قدرتاش داره همه حملاتمون رو خنثی میکنه

شدو:سالی و رژ نوبت شما ها هست

رژ و سالی:بریم تو کارش. اینم حمله ترکیبی!(یه نوع حرکته که برایه حمله به دشمن ازش استفاده میکنن)

(سالی دست هایه رژ رو میگره و چند بار رژ رو میچرخونه و رژ رو به سمت مفلیس پرتاب میکنه مفلیس میاد که با قدرتش حمله رژ رو خنثی کنه اما یهو رژ بال هاش رو باز میکنه و تعغیر جهت میده میاد که با پا بزنه تو صورت مفلیس که یهو کیریم که میخواد مفلیس رو بزنه به طور اتفاقی میاد تویه مسیری که رژ داره به سمت مفلیس میره و رژ هم برایه اینکه به کیریم آسیبی نرسه با تلاش فراوان مسیر حرکتشو تعغیر میده و میخوره به یه درخت)

سونیک:ررررررررژژژژژژ

شدو:کککککییییرییییمم فففررررااااررررر کنننننن!!

کیریم:ببگگییرر کههه اااوممددد!!(میاد که با تمام توان بزنه به صورت مفلیس اما مفلیس جلو شو میگیره)

مفلیس:هه ههخرگوش کوچلوبالا خره گرفتمت!!

شدو:وووللللششش کننن!!

سونیک:ییههه ممموووووو ااز سسسررششش کممم ششههه...

مفلیس:بهتره که من به همراه این خرگوش احمق بریم یه جایه خلوت تر(میاد که تله پورت کنه که تیلز یه تیر عجیب و غریب(خیلی تیر کوچیکیه مثل سوزن) رو به سمت مفلیس شلیک میکنه و بدون اینکه مفلیس بفهمه تیر لابه لایه موهاش گیر میکنه و مفلیس هم تله پورت میکنه)

سونیک:ننننهههههه

امی:ککککککییررریییمممم

سالی:لللللعععععننتتتیییی!!

تیلز:بچه ها دنبال من بیاید

سونیک:کجا!؟

_من یه ردیاب به مفلیس زدم مختصاتش تقریبا از پشت اون تپه میاد

-سونیک:چچچهه ععااللیی

امی:سریع تر بریم

(اون طرف)

مفلیس:خب خب خبخرگو کوچلو

کیریم:ولللممم کککنننن

_ولت کنمباشه بیا برو

-ووااققعااا

_اره بیا برو(کیریم میاد با سرعت از اونجا فرار کنه که مفلیس یهو میزنه زیر پاش و با صورت میخوره زمین)

-اااخخخ ااییی

_هه چی شدفکر کردی میزارم در بری تو و دوستات باید تاوان پس بدید

-آخه چچراا

_خب همش تقصیر پدرت بودمن انتقامم رو با زجر دادن تو و دوستات ازش میگیرم

-پپددرر ممننن

_آره پدرت

*فلش بک*

مفلیس:ناکس سیاه سریع بیا اینجا باید با بچه ها بری سمت دروازه شمالی

ناکس سیاه:اطاعت میشه قربان

_روباه سیاه و رز سیاه شماها با من بیاید

روباه سیاه و رز سیاه:اطاعت!!

داستان از زبان؟؟:اوضاع خیلی خرابه!!ما به امید پس گرفتن اون الماس به اینجا حمله کردیم اما ارتش سیاه به شدت قویه و هر لحضه ممکنه که همه مون رو قتل عام کنن مفلیس هم افتاده دنبال فرمانده مون(فرماندشون پدر کیریمه که به داخل قلعه نفوذ کرده)اگه فرماندمون

نتونه مفلیس و الماس رو پیدا کنه کا هممون تمومه...افسر بلیز بیا اینجا

بلیز:بله قربان

_سریع برو همسر و دختر فرمانده رو به سمت شهر بگردون

-اطاعت!!

(داخل قلعه)

پدر کیریم:پیدات کردم لعنتی اون الماس رو بده من!!

مفلیس:بدمش به توبیا بگیرش

-خودت خواستی

_ها ها!زمرد برتر دست تو چیییکارر ممییکننهه

-و حالا تو و رفیقاتو به درک واصل میکنم(با استفاده از زمرد یه انفجار از حاله هایه نور رو درست میکنه و قصر و تمام رفقایه مفلیس به همراه ارتش سیاه از بین میرن)

مفلیس:ننهههههههه

پدر کیریم:المس رو بده به من

_اگه میتونی بگیرش(میاد که تله پرت کنه اما پدر کیریم با زمرد الماس رو به طرف خودش میکشونه و مفلیس هم پرت میشه تو هوا و تویه یه جنگل که داخلش یه غار بزرگ هست میوفته)

مفلیس:انتقاممو ازت میگیرم ااااااننننددددددرررووووووو(لقب پدر کیریم اندرو بوده)

*پایان فلش بک*

مفلیس:و حالا من میخوام رفیقام رو دوباره بیارم پیش خودمبر خیزید ای دوستان من

(رفقایه مفلیس یهو ظاهر میشن)

رفقایه مفلیس:در خدمتیم قربان!

_خوشامدیدبزارید تا قلعه قشنگمون هم دو باره بسازیم(قلعه ای بزرگ و پیشرفته رو یهو ظاهر میکنه و غار نابود میشه و بجاش قلعه در میاد)

مفلیس:خار پشت سیاه

خار پشت سیاه:بله قربان!!

_این دختر بچه رو ببر و فعلا زندانیش کن و فعلا مسئول شکنجه کردنش توهستی

کیریم:نننننننهههههههه

_از درد ناک ترین شکنجه ها استفاده کن

خار پشت سیاه:اطاعت!!

(کیریم رو میبره)

مفلیس:خب خب من باید از کیریم استفاده کنم تا رفقاش تو دام من بیو فتن الان میتونم بایه تیر دو نشون بزنم یکی اینه که الماس برایه همیشه در دستان من باشه و یکی دیگه هم اینه که اون پسره سونیک...

ناکس:میخواید چیکارش کنید

_با قدرت سرعتی که اون داره دیگه هیچ کس جلو دارم نمیشه باید بگیرم و بکشمش تا قدرتش ماله من شه

(اون طرف)

امی:پپپشششمماااممم!زمین چچرراا ممیللززهه

شدو:اون قلعه رو نگاه

سونیک:کار مفلیسهتا خراب کاری بیشتره به بار نیاورده باید جلوش رو بگیریم

امی:امید وارم که کیریم خوب باشه

سالی:نگران نباش اون دختره قوییه...

____________________________

این داستان ادامه دارد...

----------------------------

اینم عکس بیلز

______

راستی یه نفرو هنوز معرفی نکردم اگه گفتید کیه؟؟

[ چهارشنبه بیست و دوم فروردین ۱۴۰۳ ] [ 18:36 ] [ ابولفضل ] [ ]
آخرین مطالب