داستان سرنوشت فصل دوم قسمت سوم

( امیدوارم بدونید که من بقیه نویسنده ها رو الگوی خودم قرار داده بودم و بخش حساس رو تو این پارت نمی‌زارم تا جونتون در آد 😐 #لج_با_ریدران )

راستی یک نکته : بخش هایی که * اینطورین یعنی تو ستاره ان * از زبان خودمه و از کاراکتر نیست .

( داستان از زبان مارینا )

من : چرا اینا رو گذاشتیم بیان اینجا ؟ خودشون نه تنها سمی هستن ، الانم دارن بقیه رو سمی می کنن ....

آیرا : هی زندگی ....

* موقعیت : مارینا و آیرا توی اتاقک کشتی هستن و حواسشون به موقعیت جغرافیایی و .... هست در حالی که بقیه به جز شدو دارن آهنگ میخونن *

بقیه :

تو گل بندری

آره آره والا

یک دونه دختری

آره آره والا

تو یه افسونگری

آره آره والا

نازنین دلبری

آره آره والا

من : انگار نه انگار گم شدن

آیرا : بهتره بهشون نزدیک نشیم ، انگار سمی شدن واگیر داره * اشاره غیر مستقیم به سیبر و رزی که دارن همراهی می کنن و میخونن *

من : راهی بلدی که ساکتشون کنی ؟ دارن رو مخم رقص میله میرن با این انرژی شون 😐

آیرا یک بشکه پر از ماهی برمی داره و پشت یک جعبه قایم میشه و خیلی دقیق ماهی ها رو پرت می کنه تو حلقشون و باعث میشه اونا ساکت بشن .

من : بلاخره ساکت شدن 😐 کشتین منو با اون صداتون 😐 به جای اینکارا یکم کار با کشتی یاد بگیرید 😐 توی آینده به دردتون می خوره 😐

اون مرغابی های با دهن پر از ماهی سالمون عین ندید بدید ها نگام می کنن که صدایی از شدو در میاد :

ماریا .... چرا منو تنها گذاشتی با این روانی ها ....

من : مگه این دختر بلونده ماریا نیست ؟ 😐

ماریا : اون یک ماریای دیگه رو میگه .... زیاد مهم نیست قضیش ....

تنگل میپره طرف آیرا و چند تا ماهی پرت می کنه تو حلق آیرا و با دمش چند تا ماهی رو بزور تو حلق من می کنه .

من :قهنثزنلممببپمغهفنب

( داستان از زبان روبی )

من : اینجا ما سامان گلریز با سمانه ریز ریز داریم که - ...

بیاکو : سمانه ریز ریز کیه ؟

من : شات آپ . که قراره همو توی پختن سخت ترین غذای جهان به نام سوسیس بندری شکست بدن !

بیاکو پارازیت : عجب سوسیسی . سوسیسش همش گوشته .

من : خب نوبت مصاحبه است . اول میریم سراغ بهترین بابایی دنیا : سامان گلریز ! خب سامان گلریز ، نظرتون راجب این- ....

بابا : هروقت تونستی بگی سه بار پشت سرهم بگی «سوسیس سس موسیر سوسیسی می سازه» صدام کن سامان گلریز.

من : سوسیس سس موسیر سوسیسی می سازه. سوسیس سس موسیر داستایوفسکی می سازه ؟ بیخیال. بابا نظرت راجب این مسابقه چیه؟

بابا : مسابقه مسخره ایه . معلومه که من برنده ام .

بیاکو : یک جوری میگه انگار سباستین خادم سیاه زیر دستش بوده ....

بابا : رو حرف بزرگ تر حرف نزن بچه ! مگه تو درس و مشق نداری ؟

بیاکو : همینطور که می بینید ، منو و سوسیس میکروفن به دست مجری مسابقه هستیم .

بابا : و کی اینو گفته ؟

من و بیاکو : خودمون ...

من : خب نفر بعدی سمانه ریز ریز هست که -...

بیاکو : چرا سیب زمینی خرد می کنید؟

من : سیب زمینی «ریز ریز» می کنه 😂

من و بیاکو : * خندیدن به سبک شدوی شیطانی *

بابا از اون ور : مثل اون حروم زاده نخندین ابله ها ....

من : خب سمان-....

بلیز : * چشم غره رفتن *

بیاکو : خانم بلوز ، چرا دارین سیب زمینی ریز ریز می کنین؟

بلیز : اولا بلیز نه بلوز ؛ دوما ، سوسیس خام به درد نمیخوره، برای پر کردن خندق بلای همه اونایی که اینجان ، سوسیس کافی نیست .

همچنان بیاکو پارازیت : سوسیش مزه سوسیس میده .... عجب سوسیسیه ....

من : خب.... حالا نوبت تماشاگر هاست . * اشاره به بخشی از آشپزخونه که بقیه اونجا ایستاده اند و لایت استیک های فرضی خودشون رو تکون میدن و تشویق می کنند *

من : مامان ، نظرت راجب مسابقه- ....

مامان : من برام مهم نیست . فقط یک چیزی وجود داشته باشه که شکم تو و بقیه رو سیر کنه واسم کافیه .

بیاکو : * خوردن شیرینی هایی که از یخچال سیلور اینا کش رفته * ظاهراً سوسیس ها آماده است .

من : و بله ! کی قراره اینا رو تست کنه تا مطمئن شه اینا سمی نیستن؟

* صدای جیرجیرک *

من : من قرار نیست تستش کنم .

* بیاکو یک سوسیس بندری اینفی پز رو شوت می کنه تو لوزالمعده روبی *

من : یک لحظه عفامبنوغهفغنقهنف....

بیاکو : * نیشخندی که معلوم نی ریشخنده یا سیبیلخند * : چطور بود ؟

من : خوشمزه! این واقعا- ....

* شوت شدن یک سوسیس بندری بلیز پز تو کیسه صفرای روبی توسط بیاکو *

بیاکو : ‌چطور بود ؟

من : خوشمزه بود ! ولی کاری نکن با ظروف آشپزخونه بزنمتا !

بیاکو : کدوم خوشمزه تر- ...

* قطع شدن حرف به دلیل حمله همه به سوسیس بندری ها *

بیاکو : فقط من موندم.... برا منم بزارین دیگه !

( تایم اسکیپ به نیم ساعت بعد ، داستان از زبان آلیس )

من : * در حال گیس و گیس کشی با گاتهیسا * زنیکه عوضی ! چرا تو پنج تا سوسیس بندری کوفت کردی در حالی که روبی و بیاکو دو تا خوردن ؟

گاتهیسا : اونا بچن دیگه ! کمتر می خورن ؟ اصلا خودتم پنج تا خوردی! چرا به بچه ها ندادی ؟

من : از کجا می دونی که من پنج تا خوردم ؟ تازه ، برادر لعنتیت شش تا کوفت کرده!

گاتهیسا : و شوهر کوفتی تو هم هفت تا کوفت کرده !

من : شوهر من یک بزرگساله مثل من، نه یک بچه مثل تو!

* بلیز و سیلور و اینفینیت و روبی و بیاکو در حال ایگنور شدن *


پارت بعد قسمت حساس داستان رو داریم 🤝🏻

[ یکشنبه پنجم فروردین ۱۴۰۳ ] [ 1:47 ] [ ریحانه ] [ ]
آخرین مطالب