-نویسنده-:
چند هفته ای بود که سونیک تازه به شهر گرین هیلز و تازه به اون خونه عجیبو غریب تو پایین شهر نقل مکان کرده بود.اولش همه چی داشت خوب پیش میرفت..اما بعد از سه روز اول،کم کم شبا صدای جیغ های کر کننده ای به همراه خنده هایی شبیه به خنده های سونیک از اون خونه بلند شد.این صداها نصفِ شهرو آزار میداد.این صداها انقدر بلند بودن که به گوش کل مردم گرین هیلز میرسیدن... قضیه چی بود؟
شکایت همسایه ها زیاد شده بود.اگه سونیک کاری نمیکرد پاش به اداره پلیس و شاید زندان باز میشد.سونیک تصمیم گرفت یه شب بیدار بمونه تا ببینه چه خبره.
-اون شب-:
کل خونه تاریک بود.سونیک تو اتاقش بود و رو تختش نشسته بود و با گوشیش ور میرفت.ساعت ۲ و ۳۰ دقیقه بود و هنوز هیچ خبری از صدا نشده بود..با اینکه صداها همیشه از ساعت ۲ و ۲۵ دقیقه شروع میشدن.سونیک یه دفعه حس گرسنگی کرد.تصمیم گرفت بره تو اشپزخونه.از تختش پایین اومد و از اتاقش بیرون رفت.بین راه چراغارو روشن میکرد که بتونه ببینه.همین که اومد از پله ها بره پایین،یه دفعه صدای گیتارش اومد.یه نفر تو اتاق سونیک بود.سونیک با سرعتش برگشت به اتاقش و با گیتار شکسته اش رو به رو شد.بغضی تو گلوی سونیک نشست.گیتار عزیزش که بیشتر از ۱۵ سال براش هر روز دو ساعت وقت میذاشت و بیشتر از هرچیزی دوستش داشت شکسته بود.کار کی بود؟!سونیک به گیتار شکسته قول داد که انتقامشو میگیره.یه دفعه برقا رفت.کل چراغای خونه خاموش شدن.پنجره اتاق که قفل بود با شدت زیادی باز شد و باد یخ با شدت زیادی وزید داخل.سونیک تو اون تاریکی سرسام اور بالاخره گوشیشو پیدا کرد و چراغ قوه گوشیشو روشن کرد و به سمت اطراف گرفت.یه دفعه صدای کلفتی دم گوشش گفت:قایم موشک بازی کنیم؟!
سونیک دستپاچه برگشت سمت صدا و نورو اطراف گرفت.کسی نبود.سونیک کم کم شروع کرد به ترسیدن.اتفاقات عجیبی داشت میوفتاد.یه دفعه صدایی شبیه به صدای سونیک با خنده گفت:بدو قایم شوو!!!الان میام پیدات میکنم!!!!
و بعد صدای پا اومد.صدا هی نزدیک تر و نزدیک تر میشد.سونیک بیشتر از قبل ترسید و از اتاق بیرون رفت.تو تاریکی ای که فقط نور چراغ قوه گوشیش کمی روشنش میکرد پله هارو پایین رفت و به سمت در خونه رفت.دستیگره رو گرفت و سعی کرد درو باز کنه اما در قفل شده بود و باز نمیشد.سونیک چند بار کوبید به در و داد زد:ککککممممممممکککککک!!!یکی کمک کنههههههه!!!!!
از طرفی اون پای مرموز پله هارو با آرامش داشت یکی یکی میومد پایین.یدفعه صدای فوتی اومد و چراغ قوه گوشی سونیک خاموش شد.سونیک سعی کرد گوشیشو روشن کنه ولی گوشیش روشن نمیشد.یه دفعه رعد و برق بزرگی زد و کل خونه روشن شد.سونیک تونست کسیو شبیه خودش ببینه ولی اون چشماش قرمز یود و از چشماش و دهنش خون میریخت!سونیک بی اختیار جیغ بلندی زد و بیشتر از قبل خودشو به در خونه کوبید.اون شخص هردفعه نزدیک تر میشد و سونیک محکم تر میکوبید.یدفعه اون شخص سونیکو گرفت و دم گوشش گفت:گرفتمت!!
همون لحظه سونیک با شدت به عقب پرت شد و خورد تو آینه.آینه شکست و تیکه هاش رفتن تو بدن سونیک و سونیکو زخمی کردن.خبری از اون شخص نبود.سونیک با کلی درد پاشد.همین که با حس کردن چیزی که داره با سرعت به سمتش میاد،بالا سرشو نگاه کرد.همون لحظه یه رعد و برق بزرگ دیگه زد و اون تونست میله ای رو ببینه.خوشبختانه قبل اینکه میله یه راست بره تو مغزش و مغزشو سوراخ کنه،با سرعت جاخالی داد.میله های بیشتری شروع به ریزش کردن و سونیک تو اون تاریکی به زور از همشون جاخالی میداد.
همین که برگشت سمت پنجره دوباره رعد و برق زد و دوباره چهره اون شخص رو توی یک اینچیش دید.بی اختیار همراه با جیغ مشتی به اون شخص زد اما اون شخص اونجا نبود.سونیک نفس نفس میزد.ترسش خیلی بیشتر شده بود.بدنش میلرزید و قلبش مثل گنجشک میزد.بلند داد زد:تو کی هستی؟!از جون من چی میخوای؟!
بعد دو دقیقه صدایی در کل خونه شنید که میگفت:من؟!من یه بچه ام و میخوام با من قایم موشک بازی کنی.
و همون لحظه صدای خنده های چندتا بچه بلند شد.یدفعه چراغ بالا سرش خیلی یهویی روشن شد.زیر پاش کاغذی رو دید.کاغذو برداشت و نگاهش کرد.کسی روش با خون نوشته بود:قایم موشک بازی کنیم؟!•ᴗ•
یدفعه خونی که روی کاغذ بود پرید و همش رفت تو صورت سونیک.اون چراغ بالای سرش خاموش شد.حالا صورت سونیک پر خون بود.سونیک اروم صورتشو کمی پاک کرد تا بتونه ببینه هرچند تو اون تاریکیِ سرسام آور هیچی نمیشد دید.کل چراغا روشن شدن.خبری از میله نبود.اینه ای که شکسته بود سالم بود.کاغذی دستش نبود.رفت توی اینه خودشو دید.خونی روی صورتش نبود.نفس عمیقی کشید.یدفعه تو گوشه آینه تونست اون شخصو ببینه که با لبخند چندش آوری داره نگاش میکنه.سرشو با ترس برگردوند و به اونجا نگاه کرد اما اون شخص اونجا نبود.فکر کرد توهم زده.برگشت سمت آینه و تو آینه اون شخصو دید که از پشت بغلش کرده.اون شخص داد زد:سُک سُک!!من بردم!!!
و همون لحظه چراغا دوباره خاموش شدن و صدای جیغای سونیک و خنده های اون شخص خونه رو فرا گرفت.
-فردای اون شب-:
پلیسا سونیک رو درحالی که سرش از تنش جدا شده بود و سرش رو میز آشپزخونه قرار داشت و بدنش توی راهرو افتاده بود پیدا کردن.خون کل خونه رو گرفته بود. رو بدنش کلی زخم پنجه مثل پنجه های خرس قرار داشت.چشم چپش نبود و از دو طرف لباش تا نزدیک گوشش بریده شده بودن مثل لبخند جوکر.و البته یه کاغذ رو سر سونیک بود که با میخ به سر سونیک وصل شده بود و روش با خون سونیک نوشته بود:قایم موشک بازی کنیم؟!