الماس دریا پارت 15

از زبان سونیک /:

وارد جنگل شدیم اینجا نور خورشید بخاطر شاخ و برگ درختا به زور به زمین میخوره برای همین هم دیدن توی این جنگل کمی مشکله ، یکدفعه شدو اومد کنارم و گفت :(( چیکار می‌کنی دیوونه ؟!)).

من :(( دارم میرم تو دل شیر دیگه )).

شدو :(( مگه نمیگی اینجا جزیره آدمخوار هاست ؟)).

من :(( آره )).

شدو :(( خب اگه بفهمن ما اینجاییم عین خرگوش شکارمون میکنن !)).

من :(( منظورت اینه که اول کریم رو شکار میکنن ؟)).

شدو دندوناش رو به هم فشار داد و با صدای آروم گفت :(( خننننننننننگگگگگگگ!!!)).

هه هه هه هه هه هه عصبانی کردنش به داشتن کل گنج های دنیا می ارزه 😂

همینجوری داشتیم راه می‌رفتیم که یکدفعه یک صدایی از جلو شنیدم !

ایستادم و بقیه هم پشتم ایستادن.

من :(( همگی گوش کنید....)).

بقیه هم بهم نگاه کردن.

ادامه دادم :(( یک نفر اون جلوئه اما نگران نباشید من یک نقشه دارم که حتی جک اسپارو هم به وجد میاره خوب گوش کنید ، من از پشت بهش حمله میکنم ، شدو تو هم میای و دهنش رو با یک پارچه می‌بندی ، ناکلز و سیلور شما از این درختی که پشت سر منه بالا میرید و وقتی که من و شدو اون رو گرفتیم شما می‌پرید پایین و اون رو بیهوش می‌کنید ، فهمیدید ؟ )).

همه :((😐)).

من :(( چیه ؟)).

شدو یه آرومی دستش رو گذاشت روی شونم و گفت :(( آقای جک اسپارو ؟)).

من :(( ها ؟)).

شدو :(( میشه دوباره تکرار کنید البته ایندفعه صداتون عین مادربزرگ های 100 ساله نباشه ؟)).

من :(( اقاااااااا !!!)).

همه :(( هیسسسسس)).

شدو :(( هیس چه مرگته ؟)).

من :(( 2 ساعته دارم نقشه رو بهتون توضیح میدم اونوقت شما نفهمیدین ؟؟؟؟)).

شدو :(( تو خودت بودی می‌فهمیدی ؟ )).

من :(( خب شاید !)).

شدو :(( شاید ؟)).

من :(( خب آخه چطوری توضیح بدم وقتی که یک نفر جلومونه ؟!)).

شدو :(( من چه بدونم خودت یک راه حلی پیدا کن دیگه !)).

یکدفعه سیلور گفت :(( امممممم کاپیتان ؟)).

من :(( الان نه سیلور !)).

ناکلز :(( کاپیتان ؟)).

من :(( گفتم الان نه !)).

امی :(( سونیک !!! )).

من بهشون نگاه کردم و گفتم :(( چیه ؟؟؟؟؟؟)).

همه به پشت سرم اشاره کردن منم به پشت سرم نگاه کردم و دیدم که..........

من :(( Oh shit !!!)).

حدود 25 تا از اون آدمخوار ( حیوان خوار ) ها جلومون بودن و با کلی نیزه جلومون ایستاده بودن.

یک نفر از اون جمعیت اومد بیرون و گفت :(( به به به به میهمان داریم !)).

صبر کن ! چی شد ؟ به زبون ما حرف میزنه ؟؟؟

سیلور :(( ببخشید شما زبان ما رو میفهمید ؟)).

اون یارو :(( بله چجورم !)).

شدو :(( مگه میشه ؟؟؟)).

اون یارو :(( بله هممون می‌تونیم به زبان شما حرف بزنیم مگه نه رفقا ؟)).

یکدفعه بقیه اونا هم گفتن :(( آره !!!!!!)).

من :(( چی میگی ؟)).

شدو :(( الان چه اتفاقی برای ما می‌افته ؟)).

اون یارو :(( هیچی فقط اینکه تا نیمه شب استخوان هاتون تبدیل به خاکستر شدن !)).

شدو :(( شاد....و.... پیروز باشید )).

اون یارو :(( ممنان )).

بعد هم به افرادش دستور داد دست و پاهای ما رو ببندن و با خودشون ببرن.

شدو با صدای بلند گفت :(( حالا چی آقای جک اسپارو ؟)).

من :(( حالا شد تقصیر من ؟)).

شدو :(( نه پس عمه من ، مرتیکه چلغوز ، حالا معلوم نیست ازمون چی درست کنن قرمه سبزی یا خورشت!)).

یکدفعه سیلور و ناکلز گفتن :(( ایول خورشت 😋😋)).

شدو :(( شما دوتا دیوانه اید !)).

به اطرافم نگاه کردم دخترا کجان ؟ نمی‌بینمشون !!!

من :(( دخترا کجان لعنتی ها ؟!)).

اون یارو اومد کنارم و گفت :(( زیادی داری حرف میزنی !)).

بعد هم یک سنگ از روی زمین برداشت و محکم زد به سرم !

دیگه نفهمیدم چی شد و بیهوش شدم.

تاریکی......

ادامه دارد...........

امیدوارم لذت برده باشید⁦❤️⁩

( ببخشید که کم بود 😓 )

[ جمعه بیست و دوم مهر ۱۴۰۱ ] [ 13:58 ] [ اقای A ] [ ]
آخرین مطالب