از زبان سونیک /:
وارد جنگل شدیم اینجا نور خورشید بخاطر شاخ و برگ درختا به زور به زمین میخوره برای همین هم دیدن توی این جنگل کمی مشکله ، یکدفعه شدو اومد کنارم و گفت :(( چیکار میکنی دیوونه ؟!)).
من :(( دارم میرم تو دل شیر دیگه )).
شدو :(( مگه نمیگی اینجا جزیره آدمخوار هاست ؟)).
من :(( آره )).
شدو :(( خب اگه بفهمن ما اینجاییم عین خرگوش شکارمون میکنن !)).
من :(( منظورت اینه که اول کریم رو شکار میکنن ؟)).
شدو دندوناش رو به هم فشار داد و با صدای آروم گفت :(( خننننننننننگگگگگگگ!!!)).
هه هه هه هه هه هه عصبانی کردنش به داشتن کل گنج های دنیا می ارزه 😂
همینجوری داشتیم راه میرفتیم که یکدفعه یک صدایی از جلو شنیدم !
ایستادم و بقیه هم پشتم ایستادن.
من :(( همگی گوش کنید....)).
بقیه هم بهم نگاه کردن.
ادامه دادم :(( یک نفر اون جلوئه اما نگران نباشید من یک نقشه دارم که حتی جک اسپارو هم به وجد میاره خوب گوش کنید ، من از پشت بهش حمله میکنم ، شدو تو هم میای و دهنش رو با یک پارچه میبندی ، ناکلز و سیلور شما از این درختی که پشت سر منه بالا میرید و وقتی که من و شدو اون رو گرفتیم شما میپرید پایین و اون رو بیهوش میکنید ، فهمیدید ؟ )).
همه :((😐)).
من :(( چیه ؟)).
شدو یه آرومی دستش رو گذاشت روی شونم و گفت :(( آقای جک اسپارو ؟)).
من :(( ها ؟)).
شدو :(( میشه دوباره تکرار کنید البته ایندفعه صداتون عین مادربزرگ های 100 ساله نباشه ؟)).
من :(( اقاااااااا !!!)).
همه :(( هیسسسسس)).
شدو :(( هیس چه مرگته ؟)).
من :(( 2 ساعته دارم نقشه رو بهتون توضیح میدم اونوقت شما نفهمیدین ؟؟؟؟)).
شدو :(( تو خودت بودی میفهمیدی ؟ )).
من :(( خب شاید !)).
شدو :(( شاید ؟)).
من :(( خب آخه چطوری توضیح بدم وقتی که یک نفر جلومونه ؟!)).
شدو :(( من چه بدونم خودت یک راه حلی پیدا کن دیگه !)).
یکدفعه سیلور گفت :(( امممممم کاپیتان ؟)).
من :(( الان نه سیلور !)).
ناکلز :(( کاپیتان ؟)).
من :(( گفتم الان نه !)).
امی :(( سونیک !!! )).
من بهشون نگاه کردم و گفتم :(( چیه ؟؟؟؟؟؟)).
همه به پشت سرم اشاره کردن منم به پشت سرم نگاه کردم و دیدم که..........
من :(( Oh shit !!!)).
حدود 25 تا از اون آدمخوار ( حیوان خوار ) ها جلومون بودن و با کلی نیزه جلومون ایستاده بودن.
یک نفر از اون جمعیت اومد بیرون و گفت :(( به به به به میهمان داریم !)).
صبر کن ! چی شد ؟ به زبون ما حرف میزنه ؟؟؟
سیلور :(( ببخشید شما زبان ما رو میفهمید ؟)).
اون یارو :(( بله چجورم !)).
شدو :(( مگه میشه ؟؟؟)).
اون یارو :(( بله هممون میتونیم به زبان شما حرف بزنیم مگه نه رفقا ؟)).
یکدفعه بقیه اونا هم گفتن :(( آره !!!!!!)).
من :(( چی میگی ؟)).
شدو :(( الان چه اتفاقی برای ما میافته ؟)).
اون یارو :(( هیچی فقط اینکه تا نیمه شب استخوان هاتون تبدیل به خاکستر شدن !)).
شدو :(( شاد....و.... پیروز باشید )).
اون یارو :(( ممنان )).
بعد هم به افرادش دستور داد دست و پاهای ما رو ببندن و با خودشون ببرن.
شدو با صدای بلند گفت :(( حالا چی آقای جک اسپارو ؟)).
من :(( حالا شد تقصیر من ؟)).
شدو :(( نه پس عمه من ، مرتیکه چلغوز ، حالا معلوم نیست ازمون چی درست کنن قرمه سبزی یا خورشت!)).
یکدفعه سیلور و ناکلز گفتن :(( ایول خورشت 😋😋)).
شدو :(( شما دوتا دیوانه اید !)).
به اطرافم نگاه کردم دخترا کجان ؟ نمیبینمشون !!!
من :(( دخترا کجان لعنتی ها ؟!)).
اون یارو اومد کنارم و گفت :(( زیادی داری حرف میزنی !)).
بعد هم یک سنگ از روی زمین برداشت و محکم زد به سرم !
دیگه نفهمیدم چی شد و بیهوش شدم.
تاریکی......
ادامه دارد...........
امیدوارم لذت برده باشید❤️
( ببخشید که کم بود 😓 )