یه سری ایده واسه نویسنده های وب

ایده اول:

اوایل بهار بود که شدو متوجه چیز عحیبی شد

همه افراد موبیوس ناپدید شدن

شدو به یاد میاورد که شب قبلش یه شهاب سنگ بزرگ به انجلایلند برخورد کرد و روز بعدش وقتی که از خواب بیدار شد همه غیبشون زدن

شدو اول فکر میکرد که همه رفتن تا اون شهاب سنگو پیدا کنن ولی وقتی چند روز هیچ خبری از هیچکس حتی از دکتر اگمن هم نشد

شدو کم کم به قضیه شک کرد بعد از چند روز بالاخره تونست اثری از یه موجود زنده ببینه

سیلور از اینده اومده بود و مثل اینکه توی اینده هم همه‌ی اهالی موبیوس ناپدید شده بودن

بعد از چند ساعت یه نفر دیگه پیداش شد و اون کسی نبود جز اینیفنیت که از گذشته اومده بود

وقتی که همه‌ی شواهد رو کنار هم گذاشتن معلوم شد که هر سه تاشون شب قبل از ناپدید شدن اهالی شهاب سنگی رو دیدن که به سمت انجلایلند سقوط کرده

پس تصمیم گرفتن که به اونجا برن و مشکل رو برطرف کنن

البته که اینیفنیت و شدو توی راه چندبار قصد کشتن هم رو داشتن ولی با پا در میونی سیلور این دوتا به اتش بس نسبی رسیدن

بعد از بررسی و گشتن توی کل انجلایلند

اونا به مکانی رسیدن که مستر امرالد اونجا بود

درکمال تعجب مستر امرالد کاملا سیاه شده بود و یه چیزی مثل یه تخم مرغ بزرگ که حتی ده سانت هم از اینیفنیت بزرگتر بود با یه پوسته شفاف که یه مایع سبز رنگ و یه موجود شبیه خارپشت که داخل اون مایع بود رو نزدیکی مستر امرالد پیدا کردن

سیلور پیشنهاد داد که اونجا بمونن تا بفهمن موجود داخل تخم چیه

شاید جوابشون اون موجود باشه

بعد از چند روز بالاخره اون تخم شروع به فروپاشیدن کرد

و کسی که از داخل اون تخم بیرون اومد یه خارپشت با موهای ابی و چشمای سبز بود

《سونیک؟》

(طرف شیپ شیفتر بوده😈 یوهاهاهاهااا آموگوس)

ایده دوم:

چند روزی میشد که سونیک گم شده بود همه فکر میکرد دکتر اگمن بالاخره تونسته قدرت سونیکو ازش بگیره اما اگمن حتی روحشم از این قضیه خبر نداشت

تا اینکه بعد از ماه ها جست و جو تیلز بالاخره سونیک رو تو یه جنگل پیدا میکنه

سونیک توی یه غلاف گیر کرده بود

مثل اینکه یه عنکبوت غول پیکر این غلاف ابریشمی رو دورش پیچیده و گیرش انداخته

تیلز با استفاده از خنجر توی جیبش سونیک رو ازاد میکنه

ولی وقتی سونیک به هوش میاد

تیلز متوجه میشه که سونیک نگران چیزیه

《 فرار کن تیلز ! فرار کن! اون چیزی که ازادش کردی من نبودم!》

《در مورد چی حرف میزنی سونیک؟》

ناگهان تیلز احساس میکنه که کس دیگه ای به غیر از خودش و سونیک اونجاست

《چطور جرعت میکنی پا تو قلمرو من بزاری روباه کوچولو؟》

چشمای قرمز رنگی توی تاریکی درخشید

و بعدش فردی که از تاریکی در اومد باعث شد تیلز به این فکر کنه

دوتا سونیک؟

(خودتون بقیه شو میدونین

احساس میکنم ماریا ایس پتانسیل بیشتری برای نوشتن این ایده داره

دیگه نگم چرا😔🤝)

ایده سوم:

اخرالزمان زامبی چیزیه که تیلز درموردش خیلی علاقه منده و چند روزی میشه که دنبال فیلمای اینجوری میگرده

اما چی میشه اگه واقعا اتفاق بیوفته

و تیلز مجبور بشه دست به کشتار عزیزانش بشه تا زنده بمونه

تیلز همراه شدو ،دگتر اگمن و تعداد محدودی از کسانی که الوده نشدن دنبال پادزهر میگرده

ایا موفق میشه سونیک و بقیه رو به حالت اول برگردونه؟

اونشو دیگه من نمیدونم

ایده چهارم :

این مرد در تلاشه تا یه زن تسخیر شده رو از دست شیطان درونش ازاد کنه

اما مثل اینکه اون شیطان زیادی سمجه

پس اون مرد یه اینه میاره و اون شیطان رو درون اینه زندانی میکنه و اینه رو میشکنه تا برای همیشه از دستش خلاص بشه

شدو دِ هچهاگ کسیه که میتونست از بچگی موجودات ماورائی رو توی این دنیا ببینه

و تنها کسیه که تونست توی ۱۴ سالگی بخاطر تصادف به جهنم سفر کنه و سالم برگرده

اما یه مشکلی هست

شدو بخاطر مصرف بیش از حد سیگار به سرطان ریه مبتلا شده و چند ماهی بیشتر زنده نمیمونه

و دوست داره این زمان باقی مونده رو با خواهرش بگذرونه و به افراد مختلف کمک کنه

یه روز که شدو دیگه به حد خودش رسیده و ذهنش بی اندازه درگیر مسائله

همینکه به خونه میرسه گربه سیاه رنگش(ترجیحا جنسیتش نر باشه بهتره😔) رو میگیره و مستقیم به چشماش نگاه میکه

تو کسری از ثانیه اون به جهنم سفر میکنه تا با یه شیطان برای بیشتر زندگی کردن قرارداد ببنده

و با یه شیطانی به اسم سونیک اشنا میشه

از سونیک میخواد که بهش عمر بیشتری بده

اما سونیک با تحقیر شدو درخواستشو رد میکنه

شدو که امپر چسبونده خشتک سونیک رو میچسبه و میارتش به دنیای واقعی

و بهش میگه تا وقتی که درخواستشو قبول نکنه همینجا هر روز با کتاب انجیل شکنجش میکنه

ولی چی میشه اگه سونیک دست رو نقطه ضعف شدو یعنی خواهرش امی بزاره و بخواد با امی رابطه داشته باشه؟

(منتظر فشار خوردن های شدو هستم😔)

ایده پنجم:

سونیک توی یه مسابقه شرکت کرده

و موضوع اون مسابقه اینه که اگه شرکت کننده ها بتونن هفت زور توی یه اتاق بمونن مبلغ خیلی هنگفتی رو برنده میشن

سونیک روز مسابقه وارد یه اتاق میشه که پنج نفر دیگه هم اونجا بودن

اونا دور یه میز جمع میشن و خودشونو معرفی میکنن و فضا خیلی دوستانه پیش میره

تا اینکه یه ربات میاد و قوانین بازی رو میگه

قوانین از این قراره که بازیکنا حق ندارن بعد از ساعت ۹ شب بیرون اتاق باشن

و بینشون یه قاتل وجود داره که هر شب یکی رو میکشه و باید روز بعدش رای گیری کنن و یکی رو بیرون از بازی بفرستن

که البته اون فرد هم کشته میشه

اولش فکر میکنن این یه شوخیه

تا اینکه توی اولین شب اولین نفر کشته میشه

بنظرتون به کی رای میدن؟

______________________________

خب دیگه تموم شدن

البته هنوز خیلی از ایده های دیگم مونده که الان حال نوشتنشو ندارم

فعلا میبینمتون

بنفش😔

موضوعات: تک پارتی ها
[ سه شنبه دوازدهم تیر ۱۴۰۳ ] [ 21:13 ] [ no more ] [ ]
آخرین مطالب